« مسافرت | صفحه اصلی

عید حال و هوای خودش

عید حال و هوای خودش را دارد، مخصوصاً برای بچه‌ها. نی‌نی که دارد از خوشحالی پر درمی‌آورد، هم به خاطر عید و هم به این دلیل که کارهای من خیلی کم شده و وقت بیشتری برای او دارم.
حضور من در جمع خانواده تنها دلیل غافل شدن از اوست، ولی همین هم برایش غنیمت است. چند روز پیش یکی از دوستانم به همراه خانواده‌اش مهمان ما بودند. خیلی خوش گذشت؛ مخصوصاً وقتی رفتیم سراب گیان. تا دیر وقت با مهمان‌ها بیدار و مشغول حرف زدن بودم.


وقتی همه خوابیدند برای اینکه مزاحم کسی نشوم، تو آشپزخانه نشسته و طبق عادت همیشه شروع به مطالعه کردم، بعد هم نی‌نی که چند ساعتی بود خوابیده بود، چشم‌هایش را مالید و پتو و بالش‌اش را برداشت و کشان کشان اومد توی آشپزخانه. وقتی نزدیک من رسید، بالش و پتو را رها کرد و به سمت من دوید خودش رو کنار میز غذاخوری رساند و به پای من زد، سرم را نزدیک بردم و گفتم: جانم عزیز دل!؟
گفت: «بابا دونَم! منُ بَگَل می‌دُنی؟! دِلَم بَلات دَنگ جُده.»
خنده‌ای کردم و دست‌هایش را گرفتم و گفتم: پس خودت هم کمک کن.
او هم دندان‌هایش رو روی هم فشار داد، مثلاً دارد زور می‌زند. کشیدم‌اش بالا و صورتش را بوسیدم. او هم سرش را گذاشت روی شانه‌ام، بعد هم سرش را چرخاند و گردن‌ام را بوسید. وقتی سرم را چرخاندم تا نگاه‌اش کنم، صورت‌اش را پنهان کرد. و در همین حال خنده‌ای کرد که دلم را پر از شادی کرد.
همان‌طور که در بغل‌ام بود، رفتم و یک پتوی مسافرتی آوردم و چند تا کردم و انداختم روی میز غذاخوری، بالش و پتویش را هم برداشتم و درازش کردم روی میز.
ناگهان بغض کرد و نگاه‌ام کرد، فهمیدم اتفاقی افتاده، سریع در آغوش گرفتم‌اش و پرسیدم: چی‌شده؟! تو که از این عادت‌ها نداشتی؟!
گفت: ایجی نشده، ولی بابا دُونَم؛ فِک کُنَم دیدِه مَنُ دودت نَداری.
گفتم: تو زندگی بابایی، چرا این‌جوری فکر می‌کنی؟
- آغه؛ می‌دُونی دَند وَقته از من کم تو تایت نِبِجتی؟
- تو که می‌دونی من خیلی وقته زیاد تو سایت چیزی نمی‌نویسم.
بغض کرده بود و با صدایی گرفته گفت: دادی مَنُ داندور می‌دُنی. مَن اینو دودت نَدارَم.
سری تکان دادم و گفتم: عَـزیـزَم.
بعد هم بلندش کرده و محکم در بغل گرفتم‌اش و گفتم: نه عزیز دلم، حالا که اینطوری فکر می‌کنی از این به بعد بیشتر از تو می‌نویسم.
باز هم خودش را کمی تکان داد و وقتی خوب در بغل‌ام جا گرفت؛ آرام خوابید.

نظرات (۱)

delam baraye zendegi tang shode.............

ارسال نظر

(اگر پیش از این نظری ارسال نکرده اید، موافقت دارنده سایت برای نمایش نظر شما لازم می باشد. تا آن زمان، نظر شما نمایش داده نمی شود. از صبر شما متشکریم.)

درباره

این صفحه حاوی یک نوشته از وبلاگ که در ۹ فروردین ۱۳۸۸ ۱:۱۶ بֽظֽ ارسال شده می باشد.

ارسال قبلی این وبلاگ مسافرت بوده است.

در صفحه اصلی و یا با دیدن آرشیو می توانید موارد خیلی بیشتری پیدا کنید.