<?xml version="1.0" encoding="utf-8"?>
<rss version="2.0">
   <channel>
      <title>نت هشتم</title>
      <link>http://www.not8.ir/</link>
      <description>نت فالش یک روزنامه نگار آزاد</description>
      <language>en</language>
      <copyright>Copyright 1390</copyright>
      <lastBuildDate>۲ شنبه, 12 دیماه 1390 09:09:33 +0330</lastBuildDate>
      <generator>http://www.sixapart.com/movabletype/</generator>
      <docs>http://blogs.law.harvard.edu/tech/rss</docs> 

            <item>
         <title>یک دیالوگ</title>
         <description><p dir="rtl" align="right">* دوستی نوشت:
اسماعیل شدم
ابراهیمم نشدی
و در میان هلهله‌ی گوسفندان و غفلت خدا
قربانی شدم

** جوابش دادم:
اسماعیل شدی
و من خنجر به دست بر سر تمامی هستی خود ایستادم
نمی‌دانم غفلت خدا بود
یا سستی ایمان ما دو نفر
هر دو قربانی شدیم
...
تو قربانی ایمان به نبریدن تیغ
و من قربانی ایمان دوباره به دست آوردنت</p></description>
         <link>http://www.not8.ir/1390/10/12/post-206.html</link>
         <guid>http://www.not8.ir/1390/10/12/post-206.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">دل‌نوشت‌ها</category>
        
        
         <pubDate>۲ شنبه, 12 دیماه 1390 09:09:33 +0330</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>رویش ناگزیر جوانه</title>
         <description><p dir="rtl" align="right">بالاخره بعد از ۲۷۰ روز بالاخره با کمک چندین نفر از دوستان موفق شدیم نت هشتم را به عرصه زندگی برگردانیم، البته بخشی از آرشیو‌های قدیمی و تعدادی از عکس‌ها با مشکلاتی مواجه است که تلاش می‌کنم آنها را حل کنم. 
این بازگشتن در حکم همان رویش ناگزیر جوانه‌ای است که شاعر می‌گوید:
«گیرم که می‌زنید
گیرم که می‌برید
با رویش ناگزیر جوانه چه می‌کنید.»

حالا که برگشت ممکن شد، قصد دارم چند تغییر در سایت نت هشتم اعمال کنم و از چند روز دیگر دوباره شروع می‌کنم.

</p></description>
         <link>http://www.not8.ir/1390/09/24/post-205.html</link>
         <guid>http://www.not8.ir/1390/09/24/post-205.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">حرف تو حرف</category>
        
        
         <pubDate>۵ شنبه, 24 آذرماه 1390 15:42:18 +0330</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>دوباره ساخته می شوی آیا؟</title>
         <description><p dir="rtl" align="right"><![CDATA[<strong>خارجی، حاشیه خیابان، روبروی یك رستوران</strong>
با ماشین سواری شخصی در حالی كه خانواده ات را به همراه داری، كنار خیابان می ایستی، قصد دارید ناهار خودتان را مهمان كنید به صرف یك وعده پیتزا...
از ماشین پیاه می شوی، از همه پرسیده ای كه چه نوع پیتزایی می خورند: سرآشپز، گوشت و قارچ و مرغ و قارچ. چند بار در ذهنت مرور می كنی تا فراموشت نشود.
غذا ٢٠ دقیقه بعد حاضر می شود.
از رستوران كه بیرون می آیی، مرد جوانی به سرعت به سویت می دود:
- آقا... تو رو خدا... كشنمه... برام یه كیك می خری؟
نگاهش كه می كنی معلوم است گرسنه است.
دست در كیف پولت می كنی و اولین اسكناسی كه بیرون می آید را به او می دهی.
تشكر می كند و با سرعت خودش را به دكه روزنامه فروشی می رساند. ناخودآگاه نگاهش می كنی ببینی چه می خرد.
چند كیك و بیسكویت می خرد و با سرعت شروع می كند به خوردنش.
سری تكان می دهی و از ته دل آهی می كشی.

<strong>- داخل ماشین، پیتزا حاضر شده و خانواده مشغول خوردن هستند</strong>
خانم مسنی به ماشین نزدیك می شود، از شیشه ای كه  نیمه باز است عید را تبریك می گوید و به گونه ای نگاه می كند كه گویی چیزی می خواهد؛ اسكناسی به سویش می گیری ولی او تكه ای پیتزا را ترجیح می دهد. به او چیزی را كه خواسته می دهی. سال خوبی برایت می خواهد و دور می شود. كمی بعد با چنان سرعتی تكه پیتزا را می بلعد كه باور نمی كنی.
غذایت كوفتت می شود و تمام گرسنگی كه داشتی جایش را به بغضی می دهد كه راه گلویت را بسته است. از ماشین پیاده می شوی تا حال بقیه را خراب نكنی و آهسته گریه می كنی.
صورتت را می شوری و سوار ماشین می شوی قرار است راه بیفتی، در ضبط ماشین داریوش ضجه می زند:
«دوباره می سازمت وطن، اگر چه با خشت جان خویش»
«ستون به سقف تو می زنم، اگر چه با استخوان خویش» ]]></p></description>
         <link>http://www.not8.ir/1390/01/03/post-204.html</link>
         <guid>http://www.not8.ir/1390/01/03/post-204.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">کوچه بازار</category>
        
        
         <pubDate>۴ شنبه, 03 فروردینماه 1390 20:40:35 +0330</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>یك سال در هفت اپیزود</title>
         <description><p dir="rtl" align="right">بار دیگر یك سال شمسی به پایان رسید و این یعنی آغاز سال ١٣٩٠؛ این یعنی باید جوجه های سال را شمارد و حساب و كتاب خود را درست كرد تا لحظه تحویل سال نو، روسیاهی به ذغال بماند.
به عنوان كارنامه یك ساله در هفت مورد باید توضیحاتی بنویسم در هفت اپیزود.</p></description>
         <link>http://www.not8.ir/1389/12/29/post-199.html</link>
         <guid>http://www.not8.ir/1389/12/29/post-199.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">دل‌نوشت‌ها</category>
        
        
         <pubDate>۱ شنبه, 29 اسفندماه 1389 23:20:19 +0330</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>نتيجه غيرمرتبط تامل برانگيز</title>
         <description><p dir="rtl" align="right">اين جريان نوشتن ما و جوابيه صادر کردن استاندارى گويي سهميه سالانه ماست و بايد سالي يکبار اتفاق بيفتد البته ناگفته نماند که در ادامه‌ي هر جوابيه هم بنده يک توضيخاتى مى‌نويسم تا «سيه روى شود هر که در او غش باشد».
در دو شماره پيش ما قطعات يک پازلي را که خود حضرات مسئولين فرهنگي استان فرموده بودند را کنار هم گذاشتيم و نتيجه‌اش شد اينکه استان کرمانشاه در حال «طي يک روند غير فرهنگي» است.
بعد جوابيه آمد و بعد ما هم جواب داديم در ستون طنز هم مديرمسئول محترم با استفاده ابزاري از يکي از شخصيت‌هاي سريال قهوه‌ تلخ مسئله را گوشزد کرده بودند.
حالا در اين شماره فرض را بر اين گرفتيم که قهوه تلخيان مي‌خواهند براي ما جوابيه بفرستند، حاصل اين فرض نوشته‌ي شد مشترک و طنز از مديرمسئول و سردبير هفته‌نامه نقدحال.</p></description>
         <link>http://www.not8.ir/1389/12/10/post-203.html</link>
         <guid>http://www.not8.ir/1389/12/10/post-203.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">نان به نرخ روز</category>
        
        
         <pubDate>۳ شنبه, 10 اسفندماه 1389 15:35:46 +0330</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>رسانه يعنی آگاهی مفيد</title>
         <description><p dir="rtl" align="right">یادداشت شماره ۲۱۹ نقدحال را هم باز در خصوص «آگاهی‌رسانی» و «آگاهی» است. شاید بتوان در این میان کاری کرد و چیزی نوشت که کسی را به کار آید.</p></description>
         <link>http://www.not8.ir/1389/12/02/post-202.html</link>
         <guid>http://www.not8.ir/1389/12/02/post-202.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">ممیزی</category>
        
        
         <pubDate>۲ شنبه, 02 اسفندماه 1389 15:56:00 +0330</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>معصوم آلوده</title>
         <description><p dir="rtl" align="right">«ما ذهن پاك كودكان معصوم را
با قصه های جن و پری
آلوده می كنیم»
آری هنوز هم حقیقت را
پیش پای احتیاط گردن می زنیم.
...
بعد به نظاره می نشینیم
تا حقیقت شرحه شرحه شده را
بار دیگر از دروغ تمیز دهیم،
و بعد درگیر گیر و دار حقیقت و دروغ
به قضاوت می نشینیم
با ذهنی آلوده كه فكر می كنیم معصوم مانده است.

زمستان ٨٩</p></description>
         <link>http://www.not8.ir/1389/11/30/post-201.html</link>
         <guid>http://www.not8.ir/1389/11/30/post-201.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">روزمرگی‌ها</category>
        
        
         <pubDate>شنبه, 30 بهمنماه 1389 00:26:42 +0330</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>رسانه يعنی آگاهی</title>
         <description><p dir="rtl" align="right">روزنامه‌نگاری یک مقوله‌ی عجیب و غریب است که در آن هر روز باید منتظر مفهومی تازه بود که جای خود را در این عرصه باز می‌کند.
فکر می‌کنم «آگاهی» در بین روزنامه‌نگاری امروز ما جایش خالی است.
یادداشت سردبیر شماره ۲۱۸ نقدحال را در این خصوص نوشتم.
تصمیم دارم در یک سری یادداشت موضوع «آگاهی» و «آگاهی‌رسانی» را در روزنامه‌نگاری بررسی کنم.</p></description>
         <link>http://www.not8.ir/1389/11/24/post-200.html</link>
         <guid>http://www.not8.ir/1389/11/24/post-200.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">ممیزی</category>
        
        
         <pubDate>۱ شنبه, 24 بهمنماه 1389 10:47:42 +0330</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>ایستگاه مطبوعات</title>
         <description><p dir="rtl" align="right">روزنامه‌نگاری کاری است که هر شماره آدم را خسته می‌کند تا آن حد که هر هفته تصمیم می‌گیری تا از شماره‌ی بعد دیگر شغل‌ات را عوض کنی، اما وقتی چاپ می‌شود تازه حس جدیدی می‌گیری برای شماره‌ی بعد؛ یادداشت شماره ۲۱۴ هفته‌نامه نقدحال را در همین رابطه نوشته‌ام.</p></description>
         <link>http://www.not8.ir/1389/10/30/post-198.html</link>
         <guid>http://www.not8.ir/1389/10/30/post-198.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">کاغذ پاره‌ها</category>
        
        
         <pubDate>۵ شنبه, 30 دیماه 1389 13:22:40 +0330</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>حقیقت مرگ</title>
         <description><p dir="rtl" align="right">تولد يک تصادف است
و مرگ
يک حقيقت. [احمد شاملو]
به جرات مي‌توان گفت بيشتر انسان‌ها در طول زندگي خود حداقل يک‌بار طعم مرگ يکي از نزديکان خود را چشيده‌اند، اتفاقي که خواه ناخواه «هميشه پيش از آنکه فکر کني اتفاق مي‌افتد؛ بايد تسليتي براي روزنامه بفرستيم.» [فروغ فرخزاد]
اما چيزي که بيش از همه براي ما انسان‌هاي مشرق زمين اهميت ندارد نه خود مرگ که احساسي است که از دست دادن عزيزي به ما منتقل مي‌کند. همواره از اين حس متاثر شده و ياد آن عزيز از دست رفته را مدام در ذهن خود زنده مي‌گردانيم –حتي گاه بيش از زمان حيات‌اش- ولي هرگز به اين نمي‌انديشيم که روزي ديگر عزيزي ديگر را از دست خواهيم داد و يا خودمان از دست خواهيم رفت.
در جامعه‌ي ايراني اساس رفتار اجتماعي ما بر حسرت گذشته و ترس از آينده قرار گرفته بي آنکه فکري براي اتفاقاتي کنيم که در حال روي مي‌دهند. گويي از ياد برده‌ايم که امروز آينده‌ي ديروز است و گذشته‌ي فردا.
وقتي به مقوله‌ي مرگ فکر مي‌کنيم، بيش از ديگر امور بايد به اين موضوع انديشيد که براي زندگان چه مي‌توان کرد، زيرا هر لحظه ممکن است «زود دير شود» [قيصر امين‌پور] و بعد ما مي‌مانيم و باز حسرت گذشته و درگذشته‌اي که ديگر از دست رفته است؛ و گاه همين حسرت ما را غافل مي‌کند از کساني که بايد کاري براي‌شان انجام دهيم، پيش از آنکه فرصت از دست برود.
وقتي پاي مرگ درميان مي‌آيد بايد براي خودمان هم فکري کنيم زيرا روزي مرگ ما هم فرا خواهد رسيد و آن زمان مردن يا نمردن اهميتي ندارد بلکه آنچه مي‌ماند چگونه مردن است و «هراس من همه باري از مردن در سرزميني است که مزد گورکن از آزادي آدمي بيشتر است.»[احمد شاملو]</p></description>
         <link>http://www.not8.ir/1389/10/01/post-197.html</link>
         <guid>http://www.not8.ir/1389/10/01/post-197.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">دل‌نوشت‌ها</category>
        
        
         <pubDate>۴ شنبه, 01 دیماه 1389 21:24:32 +0330</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>زندگی</title>
         <description><p dir="rtl" align="right">- چقدر داد و بیداد راه می‌اندازی؟
- داد و بیداد نکردم، چند وقتی است دلم گرفته، بدجور هم گرفته؛ حال و حوصله ندارم.
- ا....
- برایم فلسفه نباف، داستان نگو، شعر هم نخوان. من خودم بودم که مدام زیر گوشت زمزمه می‌کردم
زندگی زیباست ای زیبا پسند
زنده‌اندیشان به زیبایی رسند
آنچنان زیباست این بی‌بازگشت
کز برایش می‌شود از جان گذشت
- ا ...
- می‌خواهی چه بگویی. حالم خراب است و مدتی است از آن همه زیبایی و زیبااندیشی در بخش آخر گیر کردم، ... از جان گذشت
- ا ...
- ا ...
- ...
- ...

</p></description>
         <link>http://www.not8.ir/1389/09/09/post-196.html</link>
         <guid>http://www.not8.ir/1389/09/09/post-196.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">دل‌نوشت‌ها</category>
        
        
         <pubDate>۳ شنبه, 09 آذرماه 1389 12:28:14 +0330</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>زبان اندیشه و تفکر</title>
         <description><p dir="rtl" align="right">شماره ۲۰۴ هفته‌نامه نقدحال را به مناسبت همایش شعر کردی و کرمانشاهی منتشر کردیم، از این رو باز هم یادداشت سردبیر را در خصوص شعر و شاعر نوشتم.</p></description>
         <link>http://www.not8.ir/1389/08/13/post-195.html</link>
         <guid>http://www.not8.ir/1389/08/13/post-195.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">ممیزی</category>
        
        
         <pubDate>۵ شنبه, 13 آبانماه 1389 16:38:50 +0330</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>همایش شعر</title>
         <description><p dir="rtl" align="right">همایش شعر کردی و کرمانشاهی توسط هفته‌نامه نقدحال برگزار خواهد شد. در این همایش چهار مجموعه شعر از شاعرانی که تا کنون اثری منتشر نکرده‌اند، به صورت ضمیمه‌ی هفته‌نامه به شرکت کنندگان هدیه داده می‌شود. برای پشت جلد این کتاب‌ها یادداشتی در خصوص شعر نوشته‌ام.</p></description>
         <link>http://www.not8.ir/1389/08/10/post-194.html</link>
         <guid>http://www.not8.ir/1389/08/10/post-194.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">ممیزی</category>
        
        
         <pubDate>۲ شنبه, 10 آبانماه 1389 16:18:57 +0330</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>ادب مرد به از دولت اوست...</title>
         <description><p dir="rtl" align="right">این صحبت‌های معاون مطبوعاتی وزیر فرهنگ!!! و ارشاد اسلامی باعث شد یادداشت سردبیر شماره ۲۰۲ نقدحال را در خصوص مرد و ادب و دولت‌اش بنویسم.</p></description>
         <link>http://www.not8.ir/1389/07/25/post-193.html</link>
         <guid>http://www.not8.ir/1389/07/25/post-193.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">نان به نرخ روز</category>
        
        
         <pubDate>۱ شنبه, 25 مهرماه 1389 16:13:33 +0330</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>آقا ... ىه نقدحال...</title>
         <description><p dir="rtl" align="right">روزنامه‌نگاری یک مقوله‌ی پویا و در تلاش است، از همین رو می‌توان هر شماره نشریه را یک کودک تازه برای روزنامه‌نگاری دانست که امروز در جایگاه سردبیر قرار گرفته است.
این مطلب به مناسبت شماره ۲۰۰ هفته‌نامه نوشته شد.</p></description>
         <link>http://www.not8.ir/1389/07/06/post-192.html</link>
         <guid>http://www.not8.ir/1389/07/06/post-192.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">دل‌نوشت‌ها</category>
        
        
         <pubDate>۳ شنبه, 06 مهرماه 1389 16:04:08 +0330</pubDate>
      </item>
      
   </channel>
</rss>

