اوباما در دو اپیزود
اپیزود یک:
«نه خیر آقا! معلوم شد دنیا صاحب نداره» این اولین
واکنش پدرم به خبر پیروزی اوباما در انتخابات بود.
سریعاً نام کتاب پاییز پدر سالار (مارکز) توی سرم
وول میخورد و یک لحظه به یاد جمله معروف «سگ صاحب
خودش رو نمیشناسه» افتادم و بیاختیار خندهام
گرفت، با خودم گفتم این امکان نداره... یه سیاه
پوست... مگه میشه؟ ولی شده بود... به همین
سادگی... درست همانطور که قدیمیترین اثر سنگی و
پیشیه تاریخی امریکا به هفتاد سال نمیرسد ولی
امروز آقای دنیاست. مگر چند سال میگذرد از ترور
لوتر کینگ؟ اما همین مدت کافی است برای جامعه
امریکا تا خود را از آن قهقرا به این کهکشان
برساند. مادرم میگفت: خدا شانس بده والا... یه
مشت قاتل فراری شدن آقای دنیا... دنیایی که آقاش
اینا باشن معلومه وضعش چی میشه. خواهرم گفت: اَه
زنش اصلاً قشنگ نیست. مادرم گفت: شانسش قشنگه
دخترم.
امریکاییها برای من در یک کلام آدمهایی هستند
بدون گذشتهای خوب که افسوس آنرا نمیخورند و چون
هر چه دارند خود ساختهاند نگران آینده هم نیستند
پس در امروز زندگی میکنند، لذت میبرند و برای
آینده برنامهریزی میکنند. مقایسه کنید با من 50٪
افسوس گذشته، 50٪ ترس از آینده.
حکایت: آقا حسن برو آقا قطار رفت...!
آقا حسن همچنان مشغول دیدهبوسی و خداحافظی گفت:
نه آقا نمیره.
–حسن جان برو آقا رفت ها...
-نترس آقا نمیره.
-بیا گفتم برو... اینها رفت...!
-نه بابا کجا میره بلیطش توی دست منه....
نتیجهگیری: به خدا دنیا برای ما وای نمیسه، حتی
اگه صدتا بلیط برنده توی دستمون باشه.
اپیزود دو
فاز 1- اوباما در ایران
خیلیها در ایران معتقد هستند با حضور اوباما،
اوضاع ما و روابط خارجیمان بهتر خواهد شد و انواع
و اقسام دلیلها را هم میآورند. از مادر بزرگ
خاکی و مردمیاش در کنیا تا نام وسطش که حسین است
همگی باعث شادی میشد. اما من میگم اوضاع مثل این
حکایته:
-آقای دکتر حالا که عمل من تموم شده میتونم پیانو
بزنم؟
-بله جانم... حتماً.
-وای چه جالب آخه قبل از عمل نمیتونستم.
فاز
2-
اوباما در امریکا:
سخنران خوبی است، اما در تاریخ ثابت شده که دو صد
گفته چون نیم کردار نیست و در ضمن کارها به عمل
راست شود به سخندانی نیست.
جان اف کندی دمکرات بود، سخنران خوبی بود، جوان
بود و برخلاف اوباما خوش قیافه و خانوادهدار هم
بود... اما کاملاً در میان مشاوران پیر و
محافظهکارش محو شد تا جایی که تحت تاثیر آنها
دستور حمله ناکام به ویتنام را صادر کرد. و در آخر
سر هم... ترور.
با سخنرانی، با تبلیغات، با استفاده از بدی شرایط
موجود، با لبخند، با استناد به کارهای جورج بوش با
... هر طور بود بالاخره تمام شد و اوباما اکنون
رئیس جمهور امریکاست. اما بر خلاف کشورهای جهان
سوم که پس از انتخاب شدن گویا مسئولان دیگر کارشان
تمام شده، کارش تازه شروع شده و خود را وارد
مهلکهای سختتر کرده است. اکنون هدایت امریکا
برای خارج شدن از این شرایط و تحقق شعار (تغییر)
آزمون سختتری است که کاری طاقتفرسا را میطلبد.
آن هم در مقابل مردمی که نسبت به حق خود آشنا
هستند و در مقابل عزت مملکتشان خیلی بیگذشتند.
حکایت:
ـ تبریک میگم قربان...شما برنده یک بلیط سفر به
قطب جنوب شدید، حالا اگه بتونید به 100 سوال بعدی
جواب صحیح بدین بلیط برگشت رو هم میبرید.
نتیجهگیری: برگشت پیروزمندانه خیلی مهمتر از
رفتن.
پیشبینی من:
من جهان سومیام و طبیعتا بدبین،مخصوصا نسبت به
مسوولین (حالا مال هر جایی که میخواهد باشد)
احساس میکنم در میان مشاورانش احاطه میشود و
گیج...(چنانکه از انتخاب کابینه کمی معلوم شد).
مقداری تغییر در امریکا ایجاد خواهد کرد،آن هم در
مورد اقتصاد و وضع معیشت عمومی و مقداری هم کارهای
بیشتر سمبلیک در سطح بینالمللی برای ویترین یا
نمایش، اما من معتقدم در آخر یا مجبور به ترک کاخ
سفید در حالتی خاموش خواهد شد که فقط چند برگی به
تاریخ امریکا اضافه کرده و یا... ترور.
نتیجهگیری: 1. دنیا هنوز صاحب داره. 2. سقوط یا
صعود بستگی به وضعیت ناظر دارد.