جامعهي ما جامعهاي اسلامي تلقي ميشود، كه بايد همه چيزش هم اسلامي باشد.
1- توی دانشگاه به عنوان یک محیط علمی- فرهنگی ایستاده ای، کنار در خروجی منتظر کسی هستی که قرار است تو را با ماشین برساند –وقتی دانشگاه در آخرین حد مرزی شهر باشد، با ماشین رسانده شدن خیلی ارزش پیدا می کند- همچون دیگر انتظارهای ما ایرانیان، این انتظار هم برای 5-6 دقیقه به طول انجامید. در نقش یک پسر نامحرم ظاهر شده و با یکی از دخترهای بازهم نامحرم دانشگاه که آشنایی تان بر سر مسایل فرهنگی بوده، در شلوغ ترین جای ممکن دانشگاه، دقت کنید: شلوغ تری جای دانشگاه، مشغول بحث بر سر مساله ای هستی، این بحث به تناسب مدت زمان انتظارت هفت دقیقه طول می کشد؛ هفت نفر سعی می کنند به هر نحو ممکن از چپ چپ نگاه کردن گرفته تا دهن کجی تذکر بدهند، هفتاد نفری طوری نگاهت می کنند که انگار عملی در حد مهدورالدم شدن انجام داده ای. و دست آخر در پی تاکیدات برخی حضرات، یکی از حارسان اسلام در دانشگاه (نمایندگاه حراست) آمده و اول خودش بازخواست کرده و بعد شما رانزد حارس بزرگتر می برد که معتقد است یک ساعت تمام منتظر بوده تا حرف های شما به پایان برسد و چون یک ساعت زمان زیادی است تذکر داده است و الی آخر... .
2- در خیابان مشغول حرکت هستی، خانم جوانی که به نسبت چند سالی از تو -تاکید می کنم ایضا به عنوان یک پسر نامحرم- بزرگتر است بار سنگینی را با خود حمل می کند، ماه رمضان است و تو هم رگ صواب کاریت گل می کند و به طمع بهشت یا دوری از جهنم می روی به کمکش، همراه با او حرکت می کنی، حرف آنچنانی هم بین شما رد و بدل نمی شود، چون نیازی به صحبت نیست، به ابتدای کوچه ای می رسی و می خواهی بار او را به خودش که تا خانه اش چند متری بیشتر نمانده بدهی او هم مشغول تشکر کردن است که ناگاه یک الگانس جلوی شما پارک می کند و تا بیایی ثابت کنی چرا با یک خانم نامحرم راه رفته ای بیست دقیقه ای معطل شده ای و الی آخر... .
3- در اندونزی –به عنوان پرجمعیت ترین کشور مسلمان- به فروشگاه می روی، خانمی با چادر عربی –شبیه همین لباس ملی خودمان- و روبنده ای فلزی که حتی حالت صورت او را هم مشخص نکند، هنگام حرف زدن انگشت خود را در دهان می گذارد که نکند نامحرم صدای او را بشنود، خرید خود را حساب کرده و می رود؛ در باجه حساب بقلی هم خانمی مشغول حساب کردن خریدهای روزانه خود است، امّا با این تفاوت که او فقط مینی ژوپ و نیم تنه به تن دارد. و الی آخر... .
شاید باورش سخت باشد که در جامه ای همچون اندونزی نگاه های هرزه ای که در خیابان بر هر زن و یا دختر ایرانی سنگینی می کند، کمتر به چشم می خورد:
اندونزی- خانم محجبه و آن خانم نیمه عریان هر دو منتظر تاکسی ایستاده اند، ماشین ها مشغول حرکتند و برایشان هم فرقی نمی کند چه کسی به انتظار تاکسی ایستاده است. اولین تاکسی وارد ایستگاه می شود. خانم محجبه مشغول سوار شدن است که تاکسی دوم هم وارد ایستگاه می شود، آقایی که نوبت اش شده سوار و خانم دومی که حالا نوبتش شده منتظر می ماند تا تاکسی بعدی برسد و الی آخر... .
ایران- خانمی کنار خیابان منتظر تاکسی ایستاده، ماشین های بسیاری برایش بوق می زنند؛ یکی نه... دوتا نه... ده ها ماشین. –صدای تک بوق را در زمینه داشته باشید- بوق ماشین ها گاه بیشتر از یک تک بوق ادامه می یابد، برخی از دور چراغ خود را خاموش و روشن می کنند، برخی کاملا توقف کرده و منتظر می مانند، برخی دیگر دنده عقب گرفته و برخی دیگر به یک نیش ترمز بسنده می کنند. برخی دیگر هم مدام در آن حوالی دور می زنند. از وضعیت ماشین ها معلوم است که بیشتر آنها دنبال مسافر نیستند، امّا برای هر زنی که کنار خیابان ایستاده باشد بوق می زنند، حالا فرقی نمی کند چه کسی باشد؟! فقط همین... .
![]()
نظرات (۱)
خوش باشي ...bay
ارسال شده توسط عادل | ۱۸ آبان ۱۳۸۵ ۵:۰۲ قֽظֽ
ارسال شده در ۱۸ آبان ۱۳۸۵ ۰۵:۰۲