« حلقه دموکراسی | صفحه اصلی | وضعیت سیاسی نامشخص است »

انسانی در بایگانی...

در میدان مرکزی شهر خبری است. عده‌ی زیادی جمع شده‌اند، رفتار پلیس و نیرو‌های امنیتی هم کاملاً غیر‌عادی است. نوع لباس و نحوه آرایش نیرو‌های نظامی به گونه‌ای است که انگار هر لحظه امکان وقوع شورشی است؛ بخش پارک‌سوار میدان آزادی کرمانشاه در اختیار پلیس ضد شورش –یگان امداد نیروی انتظامی- است.

جمعیت حاضر به دور حصار‌های فلزی که توسط ماموران محافظت می‌شود، حلقه زده‌ و منتظرند. چند ماشین آتش‌نشانی نیز در همان نزدیکی در حالت آماده باشند. کم کم جمعیت زیادی جمع می‌شود. تک‌تیرانداز‌ها از فراز ساختمان‌های اطراف کاملا منطقه را تحت نظر دارند. عده‌ای که نمی‌توانند از میان جمعیت نظاره‌گر باشند به سمت پل عابر پیاده هجوم می‌برند، امّا توسط پلیس به پایین رانده شده و پل در قرق نیروی‌انتظامی در می‌آید. بی‌سیم‌هایی که برخی از افسران رده بالا و چند نفری از لباس شخصی‌ها در گوش دارند، خاطره‌ی تلخ کوی دانشگاه را در ذهن زنده می‌کند.
در این موقع بازار شایع داغ و داغ تر می‌شود، یکی از شلاق زدن خبر می‌دهد، دیگری از اعدام یک مجاهد، قاتل، قاچاقچی یا متجاوز.
جالب است که مردم بی‌تابی می‌کنند برای دیدن لحظه ای که جان انسان دیگری را می‌گیرند.
صداهایی به گوش می‌رسد: «زودتر اعدامش کنید، کار داریم.» «پس چه کار می‌کنید؟ گرسنه‌یمان است.» و ... . کسی نیست به اینها بگوید خوب بروید، مگر مجبورید جان دادن کسی را نظاره کنید؟!
با ورود ماشین مخصوص جلادین، که صورت خود را پوشانده اند و به میدان آمدن چرثقیلی که همه منتظرش بودند، مردم و حتی جوانان شروع کردند به یادآوری خاطرات خود از اعدام‌های قبلی که دیده بودند.
وقتی متهمی که به اعدام محکوم شده بود، توسط یگان ویژه مسلح و ملبس به جلیقه‌های ضد‌گلوله وارد میدان شد و جلادان نیز طناب دار را به جرثقیل متصل کردند؛ سربازان به فرمان ارشد خود شیشه پلاستیکی کلاه خود را پایین دادند. تق ... تق ... تق... تق... تق...
طناب را که به گردن متهم انداختند، از بلند‌گو‌هایی که در وسط میدان نصب شده بود؛ نوای قرآن برخواست: «اعوذ بالله من الشیطان الرجیم* بسم الله الرحمن الرحیم* و الضحی* و الیل اذا ...» و سپس قرائت حکم: «بسم الله قاسم الجبارین و ...» به دلیلی که ذکر شد، قاضی و دیوان عالی کشور تشخیص داده بودند که این متهم در ملا عام به چوبه دار آویخته شود.
قاضی دستور اجرای حکم داد.
چرثقیل آرام آرام طنابش را جمع کرد و یکی از جلادین سکوی زیر پای محکوم را برداشت. چرثقیل همچنان بالاتر می رفت. تا اینکه طناب فلزی آن تا حد نهایت جمع شد. طنابی که این محکوم، 11 سال به آن می‌اندیشید گلوی او را می‌فشرد و جان از تن او بیرون می‌رفت، با تکان‌هایی که نشان از جان دادنی بود سخت. و مردمی که پول خرد یا اسکناس مچاله شده به وسط میدان می‌انداختند.
یاد کودکی-ام می‌افتم که از مشاهده‌ی جان دادن حیوانات قربانی حالم دگرگون می شد.
حالا بدن او آرام گرفته و من که از این جمعیت جدا شده‌ام، از فاصله‌ای دور‌تر او را بر‌افراشته در زمینه‌ای از خانه‌ها ، کوه‌های اطراف و آسمان آبی می‌بینم، رقص شلوار او در باد موج دریا را به یاد می‌آورد. باشد که این نسیم گناهان او را با خود ببرد. و با این به دار آویخته شدن خداوند رحمن از گناهان او چشم بپوشد.
این صحنه ای بود از دیروز ساعت 2:30 تا 3:30 بعد ازظهر و امروز کمتر از 20 ساعت از آن واقعه همه چیز در پارک سوار میدان آزادی کرمانشاه، به حالت عادی خود برگشته، بدون در نظر گرفتن اینکه دیروز جان یک نفر اینجا گرفته شد. از او شاید فقط خاطره‌ای باقی بماند در ذهن من، که آن هم چند روز دیگر بایگانی می‌شود.

راستی سهیل سلیمانی یکی از عکاس‌های خبری کرمانشاه هم این اعدام رو بایگانی کرده، برای دیدن کار او اینجا را کلیک کنید.

m.gif

نظرات (۴)

سلام . ممنون از پيام شما . ولي نفهميدم به چه جرمي اعدامش كرده بودند . البته من هم چند سال پيش در ميدان آزادي شاهد چنين صحنه اي بودم . سه نفر را با جرثقيل اعدام كردن تا مدتها ميترسيدم .

نمیفهمم ملت چه جوری میتونن این صحنه ها رو تماشا کنن؟؟؟

سلام بر آتش.مطلب جالبی بود .ای کاش جرم این نامرد را هم می نوشتی.که کسانی که این مطلب را می خوانند بفهمند شهاب درویشی 26ساله فرزند احمد چه انسا ن کثیفی بوده.

arash m:

در چند روز اخیر در بعضی از جراید خبر کوتاهی در مورد تحقیقات قضائی در مورد جرائم متعدد اقتصادی و جزائی و ... یکی از فرماندهان اسبق نیروی انتظامی درج شده است. هرچند هیچ نامی از متهم برده نشده است و اکثر خوانندگان گمان کرده بودند که این همان پرونده سردار زارعی می‌باشد منابع موثق اعلام کردند که پرونده مذکور که هم‌اکنون از لحاظ اقتصادی در شعبه 9 مجتمع قضائی خارک در دست بررسی می‌باشد مربوط به فرمانده اسبق نیروی انتظامی سردار فرهاد نظری می‌باشد

ارسال نظر

(اجازه بدهید نظر شما را پیش از بقیه خود من بخوانم. از صبر شما متشکرم.)

درباره

نت‌هشتم گفتنی‌هایی است که احتمالا بسیاری آنرا می‌دانند، ولی شهامت ابراز آنرا حتی برای خودشان هم ندارند.

ارسال قبلی این وبلاگ حلقه دموکراسی بوده است.

ارسال بعدی این وبلاگ وضعیت سیاسی نامشخص است است.

در صفحه اصلی وبلاگ و یا با دیدن آرشیو می توانید موارد خیلی بیشتری پیدا کنید.


صفحه اصلی سایت
پيوندها
مووبیل تایپ
گزارشگران بدون مرز
انجمن صنفي روزنامه‌نگاران
انجمن فيزيك
كانون پژوهشگران فلسفه و حكمت
ایران پرس
کانون نویسندگان ایران
مسعود بهنود
سید ابراهیم نبوی
سید ابراهیم نبوی (وبلاگ)
نیک آهنگ کوثر
شیرین عبادی
عمادالدین باقی
مسیح علی‌نژاد
سید مصطفی تاج زاده
عباس عبدی
عباس معروفی
عطاالله مهاجرانی و جمیله کدیور
سید محمد خاتمی
محمد علی ابطحی
احمد شاملو
هوشنگ گلشیری
دکتر احمد فردید
دکتر علی شریعتی
عبدالکریم سروش
محسن کدیور
دکتر امید مسعودی
کرمانشاه آن‌لاین
امیر بابایی
روح الله باقرآبادی
افشین شورجه
سجاد سليماني
سمیرا قیاسی
عادل سلیمانی
مهرداد حمزه
روح انگیز دولتشاهی
حنیف مزروعی
سهیل (بند۲۰۹)
علی (همین جا روی زمین)
تورج (مشق های من)
امید توسلی (دریغا انسان...)
میرا
بابک
شیرین ناز (پابرهنه در بهشت)
دیدگاه‌نو
علی یگانه
سجاد جلیلیان
مهدی مرادی
یوسف سیفی
پارسا فرزین
ابوذر آذران
محمد علیجانی (اسیر)
کابوک (عاطفه‌انوارفرد)
آرش روزبه
سجاد نیکنام
میثم کریم‌پور
سولماز شریفی
احسان سلگی
کامیار فلامرزی
احسان ولی‌زاده
پدرام علیزاده(فردا)
من بدون سانسور
س