نوشتن را میتوان نخستین پاسخ نوع انسان به میل بیرون آمدن از انزوای خود دانست.
امروز هم این میل نخستین تو را وامیدارد که بنویسی!
وقتی هم که یکبار مزه نوشتن و خوانده شدن را تجربه کردی، دیگر پایت گیر میکند و نمیتوانی به این راحتی ها بگذاری و بگذری.
دنبال کار در یک روزنامه، هفتهنامه، مجله و ... میافتی؛ و اینجاست که قصه واقعیت تلخ روزمره در مورد نوشتن آغاز میشود. بعد از کلی سگ دو زدن و اینور و آنور کردن تازه درمییابی که واقعیت کار روزنامهنگاری در جامعه ما با آنچه در ذهن داشتی فرسنگها فاصله دارد.
شوق نوشتن و تأمین معاش روزانه، نبردی است که اکثر روزنامهنگاران این روزها با آن آشنایند. نبردی که اگر منبع درآمد دیگری نداشته باشی، کمکم هل-ات میدهد به سمت بخش نیازمندیهای نشریه و آنجا میشوی بلهقربان گوی روابط عمومیها و مجیزگوی فلان مدیرکل و بهمان رئیس اداره.
اگر هم مقاومت کردی، میشوی خبرنگار یک لاقبایی که باید کلی منتظر بمانی تا کی دخل نشریه به خرج-اش بچربد، تا تو هم از این میان به لقمه نانی برسی. تازه اول باید هزینه لیتوگرافی و چاپخانه تأمین شود، بعد دستمزد بخش فنی و در آخر اگر چیزی ماند تقسیم میشود بین خبرنگاران. البته این شامل رپرتاژگیرانی که از مبلغ هر آگهی سهم خود را برداشته اند، نمیشود.
حق التحریر که مصداق روزمزدی طبقه کارگر است، کابوسی است برای روزنامهنگارنی که به دور از بازاریابی و شانتاژ کاری معاش خود را در قلم خود جستجو میکنند.
هر صفحه 3 تا 10 تومان. آن هم با نظر سردبیر یا مدیرتحریریه یا مدیرمسئول یا هیئتی دیگر. این حد متوسط حقوقی است که یک روزنامهنگار در کرمانشاه میتواند داشته باشد. آن هم در یک هفتهنامه!!!
البته شیوه کار برخی نشریات به مراتب جالبتر است، مطالبی که توسط یک هیئتتحریریه محدود از دوستان یا اقوام، در خلال دیگر کارها نوشته میشود، بقیه هم مطالبی از نشریات، کتب و سایتها یا در بهترین حالت از خبرگزاریها! آن هم بیشتر بدون ذکر نام منبع؟!
حاصل-اش هم میشود دستپختی که خود آشپزهای-اش هم به سختی حاضرند پولی بابت خواند آن بدهند. به علاوه اشتباهاتی از قبیل «سیدی همراه کتاب را در سیدیدرایو بگذارید»، «برای اطلاعات بیشتر اینجا کلیک کنید» و یا آن زبان زمخت خبرگزاریها که «به گزارش ...».
تازه خان اصلی مانده، تهیه نوشتهای که روزنامهداران را نشوراند، چرا که باید حواست و حواسشان باشد تا نکند یک نقطه در متن باشد که ... .
فقط یک جمله ساده کافی است: «نشریه ... توقیف است.» و این فاجعه تلخی است که نباید تا حد یک حادثهوحشتناک تنزل بیابد، چرا که بین فاجعه و حادثه فاصلهای است از زمین تا ثریا.
وقتی که بنویسی و جایی نباشد چاپ کنی، کمکم سر خورده میشوی، برای رهایی از این حس مرگآور، میروی دست به دامن دنیای مجازی میشوی؛ ولی «وبلاگ حال نمیده ... روزنامه یه چیز دیگه اس.»
از آن گذشته در جامعه سرمایهداری و بازارمحور، نوشتن هم باید پول دربیاورد و وقتی در نیاورد میشود کسادی!
حالا مطلب میدی یا نه؟!
![]()
نظرات (۵)
من هم با شما موافقم
موفق باشي و پيروز
ارسال شده توسط عادل | ۹ آذر ۱۳۸۵ ۳:۰۳ قֽظֽ
ارسال شده در ۹ آذر ۱۳۸۵ ۰۳:۰۳
سلام ...تو خوشت مياد اشك آدمو دربياري؟ اما مطمئنم كه تو هيچوقت بيكار نمي موني آقاي مهندس...
ارسال شده توسط سميرا | ۹ آذر ۱۳۸۵ ۱۱:۰۰ قֽظֽ
ارسال شده در ۹ آذر ۱۳۸۵ ۱۱:۰۰
اي كاش كسي همدم ما بود تا معناي پيروزي را 3 تايي تجربه كنيم!!!!!!!!!!!!!!!!!. موفق باشي
ارسال شده توسط ali | ۲۰ آذر ۱۳۸۵ ۲:۳۷ قֽظֽ
ارسال شده در ۲۰ آذر ۱۳۸۵ ۰۲:۳۷
سلام
معمولا در جوامع دسته سوم و استبداد زدن گزینش اخباری و مانور بر روی اخبار گوناگون در پی سیاستهای حکومتی و گروهیه که کمرنگ کردن مرگ کسی با شلوغکاری روی اخبار دسته چندم از این دسته ن. اما مهم تر اینه که چطور کیهان با شروع مناسب و ادامه موفقش اکنون به رسانه!!در خدمت مروجان خشونت و دگم اندیشان در امده و خود مروج خوشنت دینی و دگماتیسم سیاسی شده...
موفق باشید و شاد
ارسال شده توسط بابک | ۲۰ آذر ۱۳۸۵ ۱۱:۱۳ قֽظֽ
ارسال شده در ۲۰ آذر ۱۳۸۵ ۱۱:۱۳
با اجازه خودتون لینکتون کردم.
ارسال شده توسط بابک | ۲۰ آذر ۱۳۸۵ ۱۱:۱۶ قֽظֽ
ارسال شده در ۲۰ آذر ۱۳۸۵ ۱۱:۱۶