« مصباح زاده درگذشت | صفحه اصلی | حق یا وظیفه؟! »

از همدان تا کاشان...

نوشتن شاید اولین راه برقراری ارتباط میان انسان‌ها نباشد. ولی بی‌شک نخستین راه برای ایجاد وسایل ارتباط‌جمعی به شمار می‌آید.

از اولین باری که برگه‌ای به نام «کاغذ اخبار» به سردبیری میرزا صالح شیرازی و - به روایتی- به فرمان ترسوترین شاه قاجار (محمد شاه) در دی ماه 1215 شمسی منتشر شد، چیزی حدود 170 سال می‌گذرد و در این مدت بسیاری از ایرانیان تمایل به خواندن نشریات و رغبت برای کار کردن در آنها داشتند.
گرچه بنابر تحقیقاتی که چند وقت پیش توسط «مهدی جعفری خانقاه» انجام و در کتاب «دو قرن با مطبوعات فارسی زبان خارج از کشور در قاره آسیا» منتشر شد؛ سابقه روزنامه‌نگاری فارسی‌زبانان بر می‌گردد به «بنگال گازت» و بیش از 200 سال، اما تا زمانی که مطبوعات در داخل ایران چاپ و منتشر نشد، نمی‌توان انتظار چشم گیر بودن میل به روزنامه‌نگار شدن در ایرانیان را داشت.
همین میل روزنامه‌نگاری و شوق به نوشتن نزدیک به هشت سال پیش مرا واداشت به روزنامه‌خوان شدن و این کار مصادف شد با بهترین سال‌های فعالیت روزنامه‌ها در دو دهه‌های اخیر.
سال‌های 77-78 و روزنامه‌هایی چون جامعه، نشاط، خرداد، توس، عصر‌آزادگان و ... که هرکدام پس از دیگری راهی دیار توقیف شدند، از میان آنها فقط چند خاطره باقی ماند و چند نام.
نام‌هایی چون شمس الواعظین، دهقانی آرانی، بهنود، رجایی، نبوی، جلایی پور و ... اینها برای ذهن نوجوان 14 ساله من اسطوره‌هایی شدند در کار روزنامه‌نگاری.
نیمه دوم سال 78 بود که با انتشار ماهنامه «فردای‌نهاوند» به سردبیری آقای لرستانی برای اولین بار مراحل یک نشریه را از نزدیک مشاهده کردم. سپس «صدای‌سبز» به عنوان نشریه «کانون سبزاندیشان ایران» محلی شد برای آزمون و خطای من در روزنامه‌نگاری، مشکلات تهیه مطلب و عکس، صفحه بندی، تامین هزینه، توزیع، جمع آوری برگشتی و امثال این‌ها.
احساس نیاز و برخوردن به مشکلاتی که در کار پیش آمد، مرا واداشت به مطالعه درباره روزنامه‌نگاری و حتی حاضر شدن در کلاس های متعدد روزنامه‌نگاری در تهران.
تا اینکه دست تقدیر و انتخاب رشته دانشگاه، مرا راهی کرمانشاه کرد و سرکلاس فیزیک نشاند، ولی باز همان اشتیاق راهم را به سوی دفتر هفته‌نامه‌های محلی و سرپرستی‌های نشریات سراسری کج کرد. و از ستون‌نویسی و خبرنگاری در هفته‌نامه «کرمانشاه» و سرپرستی «مردم‌سالاری» و «جام‌جم» تا دبیر سرویسی در هفته‌نامه «غرب»، «ورقا» و «نقد‌حال» پیش برد.
ولی همچنان آن نام‌ها برای من اسطوره‌هایی بودند که همکاری با آنها آرزویی بود، دست نیافتنی.
تا اینکه مرداد ماه گذشته برای کار در نشریه نسیم غرب به همدان دعوت شدم. این دعوت گرچه مباحث دیگری را هم به همراه داشت ولی بیشتر شوق من بود برای شاگردی نزد استادی به‌ نام «محمد‌دهقانی‌آرانی»
در آنجا من پشت میزی، روبه روی او که به عنوان سردبیر، میهمان همدان بود، نشستم. و بدون واسطه زیر نظر استادی کار کردم که کار کردن با او آرزو و افتخاری بود برای بسیاری از هم نسلان من.
استاد مرا مورد لطف قرار داد و به مشاوری سردبیر منصوب کرد و بخشی از کار تنظیم خبر که فقط مختص به او بود را به من واگذار کرد.
علاوه بر همکار شدن شب‌ها نیز میهمان دهقانی بودم و او هر شب از رموزی که طی سالیان دراز روزنامه‌نگاری آموخته بود، نکته‌ای باز می‌کرد و من هم که تشنه این آموزه‌ها بودم، سراپا گوش می‌شدم و چشم.
این دوران پنج هفته بیشتر طول نکشید و دست بی رحم زمانه استاد را به تهران بازگرداند و مرا هم که دیگر دلیلی برای ماندن در همدان نداشتم به سرکلاس و درس کرمانشاه بازگرداند.
با تلفن و sms با استاد در تماس بودم، ولی دیدار رو در رو در کجا و صدای پشت گوشی کجا؟
تا اینکه استاد عزم دیار کهن خود- کاشان- کرد و روزنامه توسعه ویژه شمال استان اصفهان را منتشر ساخت و مرا هم برای همکاری فراخواند.
در اولین فرصت راهی کاشان شدم، بیشتر به نیت دیدار دوباره استاد.
در کاشان دوباره فرصتی دست داد برای شاگردی من نزد استادی که چندین تن از روزنامه‌نگاران مطرح امروز ایران، روزگاری نزد او به شاگردی نشسته اند.
دوباره با دهقانی همکار شدم و در نشریه‌ای قلم زدم که او تمام مطالب آنرا یک به یک بررسی می‌کند، و باز هم شب‌ها با او به خانه می‌رفتم. گر چه درس و دانشگاه و مسافت دور راه، مانع از حضور مداوم من در کاشان می‌شود. اما استاد باز هم مرا مورد لطف قرار داده و در اینجا به عنوان مدیر تحریریه منصوب کرد. و این یعنی چیزی بیش از آرزوی کودکی من.
کسانی که دستی در کار روزنامه دارند، می‌دانند، درج نام کسی بدون فاصله زیر نام محمد دهقانی آرانی یعنی چه و این افتخاری بود که نصیب من شد.

m.gif

ارسال نظر

(اجازه بدهید نظر شما را پیش از بقیه خود من بخوانم. از صبر شما متشکرم.)

درباره

نت‌هشتم گفتنی‌هایی است که احتمالا بسیاری آنرا می‌دانند، ولی شهامت ابراز آنرا حتی برای خودشان هم ندارند.

ارسال قبلی این وبلاگ مصباح زاده درگذشت بوده است.

ارسال بعدی این وبلاگ حق یا وظیفه؟! است.

در صفحه اصلی وبلاگ و یا با دیدن آرشیو می توانید موارد خیلی بیشتری پیدا کنید.


صفحه اصلی سایت
پيوندها
مووبیل تایپ
گزارشگران بدون مرز
انجمن صنفي روزنامه‌نگاران
انجمن فيزيك
كانون پژوهشگران فلسفه و حكمت
ایران پرس
کانون نویسندگان ایران
مسعود بهنود
سید ابراهیم نبوی
سید ابراهیم نبوی (وبلاگ)
نیک آهنگ کوثر
شیرین عبادی
عمادالدین باقی
مسیح علی‌نژاد
سید مصطفی تاج زاده
عباس عبدی
عباس معروفی
عطاالله مهاجرانی و جمیله کدیور
سید محمد خاتمی
محمد علی ابطحی
احمد شاملو
هوشنگ گلشیری
دکتر احمد فردید
دکتر علی شریعتی
عبدالکریم سروش
محسن کدیور
دکتر امید مسعودی
کرمانشاه آن‌لاین
امیر بابایی
روح الله باقرآبادی
افشین شورجه
سجاد سليماني
سمیرا قیاسی
عادل سلیمانی
مهرداد حمزه
روح انگیز دولتشاهی
حنیف مزروعی
سهیل (بند۲۰۹)
علی (همین جا روی زمین)
تورج (مشق های من)
امید توسلی (دریغا انسان...)
میرا
بابک
شیرین ناز (پابرهنه در بهشت)
دیدگاه‌نو
علی یگانه
سجاد جلیلیان
مهدی مرادی
یوسف سیفی
پارسا فرزین
ابوذر آذران
محمد علیجانی (اسیر)
کابوک (عاطفه‌انوارفرد)
آرش روزبه
سجاد نیکنام
میثم کریم‌پور
سولماز شریفی
احسان سلگی
کامیار فلامرزی
احسان ولی‌زاده
پدرام علیزاده(فردا)
من بدون سانسور
س