امروز در همین گوشه و کنار شهری که ما در آن زندگی میکنیم، عدهای هستند که تنها برای لقمهای نان و یا حتی گذران ساده زندگی و یا به طمع زندگی راحتتر در شهر، آمدهاند دست به کار شوند در بازاری که هیچ امکانی ندارند جز دست فروشی یا شغل کاذب یا به تعبیری دیگر وارد شدن به اقتصاد غیررسمی.
درست است که این عده با بر هم زدن نظم شهری و بساط کردن در معابر عمومی در جربان شهرنشینی اختلال ایجاد می کنند و بنا بر قانون هم باید با آنها برخورد کرد امّا نباید از نظر دور داشت که هیچکس دوست ندارد شغلی را برگزیند که هر لحظه امکان داشتهباشد مورد تعقیب قرار بگیرد و اگر هم کمی دیر بجنبد تمام یا بخشی از سرمایهاش مصادره شود. باید نسخهای پیچید برای حل کامل مشکل نه اینکه به مسکنهایی مقطعی بسنده کرد. شاید با الگو گرفتن از کشورهای دیگر همچون هندوستان بتوان راه حلی برای این معضل یافت. در کشورهایی از این قبیل به جای تعقیب و گریز با دستفروشان تلاش کردهاند که با تسهیل شرایط اخذ مجوز آنها را نظارت پذیر کنند و این یعنی حل نسبی این مساله. زیرا یک دست فروش نظارتپذیر تنها در مکانهای مشخص شده و طی ضوابط از پیش تعیین شده مشغول کار میشود نه هر طور که دلش خواست.
شعر زیر که حدود یکسال پیش توسط کیانا به دستم رسید و تا امروز نتوانستم بفهمم شاعرش کیست با زبانی به زندگی یکی از همین دست فروشان می پردازد.
همان طوری که مادر حدس زد شد
پدر آمد به شهر و نابلد شد
به شهر آمد بساط واکس واکرد
نشست آنجا که معبر بود سد شد
پدر را شهرداری آمد و برد
بساطاش ماند بیصاحب لگد شد
پدر از معضلات اجتماعی است
که تبدیل به شعری مستند شد
و بعد آمد کوپن بفروشد امّا
شبی آمد به خانه گفت بد شد
دوباره ریختند و جمع کردند
خطر از بیخ گوشم، باز رد شد
پدر جان کند و هی از خستگی مُرد
نفس در سینهاش حبس ابد شد
به مادر گفت: من که رفتم امّا
همان طوری که گفتی میشود، شد.
![]()
نظرات (۸)
سلام دوست عزیز
فقط اگر 20درصد سرمایه گزاریهایی که ایرانیان در خارج از کشور کرده اند وارد ایران شود باید کارگر از خارج وارد کنیم. البته این دولت توانایی انجام این کار راندارد.
موفق باشید.
ارسال شده توسط حسين | ۷ دی ۱۳۸۵ ۴:۱۲ قֽظֽ
ارسال شده در ۷ دی ۱۳۸۵ ۰۴:۱۲
دعوت شدی به یلدا بازی!!
ارسال شده توسط manli | ۷ دی ۱۳۸۵ ۶:۵۶ قֽظֽ
ارسال شده در ۷ دی ۱۳۸۵ ۰۶:۵۶
مملكت ايران و برنامه ريزي! جلل الخالق! نزم اين حرفو. زشته!
ارسال شده توسط Amoali | ۷ دی ۱۳۸۵ ۹:۰۴ قֽظֽ
ارسال شده در ۷ دی ۱۳۸۵ ۰۹:۰۴
سلام
بايد نگاه نگراني داشته باشي كه جلب شدي به اين نقص فني جامعه....كجاي كار حكومت اشتباه بوده كه اين قشر نامرفه اينگونه مانده اند.دلايل جامعه شناختي پيشكش خودشان. لااقل بيان يه عذرخواهي كنن. من خودم بارها صحنه هاي تعقيب و گريز تاريخي ماموران شهرداري رو با اينا ديدم...
موفق باشي برادر
ارسال شده توسط بابك | ۸ دی ۱۳۸۵ ۲:۱۹ قֽظֽ
ارسال شده در ۸ دی ۱۳۸۵ ۰۲:۱۹
از اینکه یک دستفروش را درک می کنی سپاس.
ارسال شده توسط نتال | ۸ دی ۱۳۸۵ ۳:۴۴ قֽظֽ
ارسال شده در ۸ دی ۱۳۸۵ ۰۳:۴۴
http://www.globalpersian.com/salman/weblog.html
azize del.be in adres morajeh kon etelate kameli raje be yalda bazi behet mide
ارسال شده توسط manli | ۸ دی ۱۳۸۵ ۰:۰۶ بֽظֽ
ارسال شده در ۸ دی ۱۳۸۵ ۱۲:۰۶
خوب در این قسمت که همه ما آدمیم و باید حقوق انسانی یکسانی داشته باشیم فکر میکنم با هم هم عقیده هستیم مساله بعدی راجع به تبعیض و بی عدالتی که در مورد بعضی از آدم ها(زنان) بیشتر رواج داره و بحث حمایت همه ما از اونا و ...
امیدوارم تحقیق رو پیدا کنین و با ادامه بحث بتونیم به نتیجه برسیم
ارسال شده توسط فمینیست مسلمان | ۹ دی ۱۳۸۵ ۴:۲۱ قֽظֽ
ارسال شده در ۹ دی ۱۳۸۵ ۰۴:۲۱
اینم نمونه ای ازشدت تضاد طبقاتی در جامعه !!
یه مطلب کوتاه براتون نوشتم اگه دوست داشتین بخونین
ارسال شده توسط فمینیست مسلمان | ۹ دی ۱۳۸۵ ۰:۲۲ بֽظֽ
ارسال شده در ۹ دی ۱۳۸۵ ۱۲:۲۲