چند وقتی یه که بحث حقوق زنان و دفاع از حقوق زنان دوباره داغ شده و عدهی زیادی به تکاپوی دفاع از این حقوق افتادن. برای من جالبه کسایی که درباره این موضوع حرف میزنند همشون میخوان قوانین رو عوض کنن و «عدالت جنسیتی» را در قوانین جامعه حاکم کنند، بدون اینکه فکر کنن چه چیزی سبب شده که اینگونه قوانین در جامعه تصویب و از سوی اکثر مردم پذیرفته شود.
باید در نظر داشت هر امری که امروز در جامعه مرسوم است، خواستگاه تاریخی و اجتماعی دارد که بدون در نظر گرفتن آنها نمیتوان برای اصلاح یا حذف آن امر قدمی برداشت.
برای مفهوم تر شدن موضوع به این نکتهها دقت کنید:
«مادرانی که از تفاوتهایی که بین دختران و پسران اعمال میشود زخم خوردهاند، خود در میان فرزندان دختر و پسرشان همان تبعیضها را برقرار میسازند»
«در جامعه امروز ما هرگاه زنی از سوی شوهرش مورد آزار و اذیت قرار بگیرد، میتواند به دادگاه شکایت کند. من چندین مورد را میشناسم که با وجود آزار و اذیت شدید از سوی شوهرانشان حاضر به اقامه دعوی علیه او نیستند.»
فکر میکنید چرا؟
در جامعه ما حتی اگر قوانین رو به سوی عدالت جنسیتی بیاورند، باز هم نمیتوان به برقراری عدالت اجتماعی در روابط زن و مرد امید چندانی داشت. زیرا در نهانگاه مردم این مرز پرگهر سنتهایی هست که از قوانین مرسوم بسیار محکم تر است. این سنن را نمی توان با بخشنامه، فتوی یا هر چیز دیگری از این قبیل منحل کرد. -برای نمونه مراسم چهارشنبه سوری را در نظر بگیرید.- تنها راه مقابله با این سنتهای پوسیده برداشتن پتکی است که بتوان با آن این سنتهای دست و پا پیچ را شکست. [یاد نیچه افتادم، که در غروب بتها با پتک فلسفید] اما باید در نظر داشت که برای شکستن چنین بتهایی باید اول آنها را کاملا شناخت و با ضرب آهنگ پتک پوشالی بودن آنها را نمایان کرد و آنگاه با ضربه آخر کار را برای همیشه تمام کرد.
باید سری به کوچه پس کوچهها زد، باید به میان مردم آمد. تا ریشه این سنتها را دریافت.
هنوز در بسیاری از خانوادههای سنتی کشور ما عقیده بر این است که دختر با لباس سفید عروسی به خانه شوهر میرود و با کفن سفید هم بیرون میآید.
- من خانم تحصیلکردهای را میشناسم که هفتهای سه بار از شوهرش کتک میخورد، ولی از ترس بیآبرو شدن حاضر نیست حتی برای ترساندن شوهرش به دادگاه شکایت کند. اگر تعجب کردید لازم است بگویم این خانم دکتری جامعهشناسی دارد و شوهر او هم نمیتواند بچهدار شود. جالب تر آنکه این خانم دکتر به جای مراجعه به دادگاه برای جدایی از شوهرش نزد دعانویس میرود تا دعایی بگیرد برای مردن زودتر شوهرش!!!
- خانم دیگری را سراغ دارم که به علت رفتار بد شوهرش به پدر و برادرانش شکایت برده و جواب آنها دست بر پیشانی کوبیدن و گفتن این جمله بوده: «میخواهی ما را بیابرو کنی؟»
- خانم دیگری را میشناسم که دو روز بعد از عقد متوجه میشود شوهرش قبل از او زن و سه تا بچه داشته، ولی به اجبار خانوادهاش نتوانسته از مردی که یک روز پس از خواستگاری شوهرش شده جدا شود.
به همه این مسائل باید با دقتی بیشتر نگاه کرد. به عنوان یک خبرنگار بارها و بارها با چنین صحنههایی برخورد کردهام.
فکر میکنم بهتر باشد کاری تحقیقی را آغاز کنیم برای پی بردن به ریشههای مشکلاتی که امروز سر راه جامعه زنان ایران قرار دارد.
به این چند مورد توجه کنید تا بدانید که دختران و خواهران ما در چه وضعیتی به سر میبرند:
- مریم دختر ۹ سالهای است که برای بدهی ۸۰هزار تومانی به مردی ۳۸ ساله شوهرش دادهاند، شب اول ازدواج به علت وحشیگری مرد با بدن ضعیف او که هنوز به سن بلوغ نرسیده بود کارش به بیمارستان کشید. ولی متاسفانه جراحات آنقدر شدید بود که تلاش دکترها بینتیجه ماند.
- فاطمه دختر ۱۵ ساله ای است که پدرش او را به قیمت ۱۰۰هزار تومان فرخت.
- لیلا دختر ۱۱ سالهای است که به جهت ترس از بدکاره شدنش پس از اولین بار دوره ماهانهاش به زور شوهرش دادند. او هم برای تلافی در شب عروسی خودش را آتش زد.
- مرضیه زن ۲۴ سالهای است که شوهرش گیسوان بلندش را دور دست پیچیده از خانه بیرون کشیده و در کوچه او رابا مشت و لگد میزند. هفتهای یک تا سه بار.
- مینا زن ۲۱ سالهای است که ششماه تمام در دستشویی داخل حیاط محبوس بوده، فقط به خاطر اینکه برادرش ماشیناش را زیر قیمت به برادر شوهرش نفروخت.
- لیلا زن ۲۰ سالهای است که با وجود داشتن یک پسر ۲ ساله هر روز مجبور است با مرد جدیدی همخوابه شود، برای آنکه خرج تریاک شوهرش را تامین کند. مردان غریبه را شوهرش هر روز به خانه میآورد و زنش را ساعتی ۳هزار تومان در اختیار آنها میگذارد.
- حسنا زن ۱۹ سالهای است که به مدت ۹ ماه آنقدر توسط خانواده شوهرش -خواهر، برادر، پدر و خود شوهرش- مورد شکنجه قرار گرفته که زخمهای بدنش کرم زده است. تنها به خاطر اینکه حاضر نبوده پس از مرگ پدرش مادر و خواهر کوچکش را از خانه پدری که بخشی از آن به او ارث رسیده بیرون کند.
جالب است بدانید که بجز مورد آخر که صدای نالههای دختر بیچاره سبب شد همسایهها به پلیس اطلاع دهند، هیچکدام از موارد فوق حاضر به شکایت نیستند.
باز هم تاکید میکنم باید کاری تحقیق را شروع کرد برای پی بردن به دلایل نهفته این نوع رفتارها در جامعه.
بیایید کاری کنیم تا سال بعد در سالگرد روز جهانی زن بتوانیم لیست جامعی از مشکلات جامعه زنان را که ناشی از سنتهایی پوسیده است ارائه و راهحل آنها را هم عنوان کنیم.
من دست هر کسی را که بخواهد در این راه کاری را شروع کند میبوسم.
![]()
نظرات (۷)
تا کجا میتوان غرق شد در بیعدالتی ها و نابرابریها و ستمهای جامعه خواب زدهمان.. که کر ی و کوری پز گشته.........!!!!!!!!!!!!!!
ارسال شده توسط مریم افشاری | ۲۶ اسفند ۱۳۸۵ ۵:۰۴ قֽظֽ
ارسال شده در ۲۶ اسفند ۱۳۸۵ ۰۵:۰۴
دوست بسیار بسیار عزیز و بزرگوارم ... صددرصد با شما موافقم ... قسمت مهمی از مشکلات زنان مربوط به بدنه همین اجتماع زنان است ... مادری که ظلم دیده و از فرزندش نیز می خواهد این ظلم را بپذیرد ... این درد بزرگ جاری در جامعه بسته و سنتی ماست ... .
عالی بود و سپاسگذارم از حسن نظرت ... .
سال نو مبارک ... .
جاری باشید.
پی نوشت : آپ کردم ... .
ارسال شده توسط میرا | ۲۶ اسفند ۱۳۸۵ ۵:۱۶ قֽظֽ
ارسال شده در ۲۶ اسفند ۱۳۸۵ ۰۵:۱۶
جای بسی اندوه و تاسف
ارسال شده توسط امیر | ۲۷ اسفند ۱۳۸۵ ۳:۵۳ قֽظֽ
ارسال شده در ۲۷ اسفند ۱۳۸۵ ۰۳:۵۳
هروقت رفتی و به خاطر عدم آزادی بیان شکایت کردی یا از درسهایی که در مدرسه خواندی و تو را از انسانیت دور کرد یا به خاطر اینکه حق نداری برای مجلس خبرگان کاندید شوی یا بتوانی دست دوست دخترت رو تو خیابون بگیری و باهاش قدم بزنی یا شکایت کردی که من نمی خوام مسئول نفقه دادن به زنم بشم که خودش می تونه بره کار کنه یا هروقت گفتی که چرا منو مثل یه حیوون می دونید که فقط غریزه جنسی میشناسه و ارزش من رو دو برابر مادرم می دونین . هر وقت رفتی و شکایت کردی که چرا مادرم که در بیمارستان در حال جان کندن بود برای عمل جراحی باید اجازه پدرم را می داشت هر وقت اعتراض کردی که چرا من را ناقص العقل می دانید و می گویید باید تابع ولی فقیه باشم آنگاه می توانی بر این زنان هم خرده بگیری.
ارسال شده توسط nasrin | ۲۷ اسفند ۱۳۸۵ ۶:۵۵ قֽظֽ
ارسال شده در ۲۷ اسفند ۱۳۸۵ ۰۶:۵۵
yek ba yek barabar nist!!!
kamelan ba to movafegham mohamadrezaie aziz.
omidvaram ma betonim ba raftar dorost ba ayandeganemon o atrafianemon betoonim ayandeh roo taghiir bedim.
sale noo mobarak.ya ali
ارسال شده توسط مانلی | ۲۸ اسفند ۱۳۸۵ ۹:۱۶ قֽظֽ
ارسال شده در ۲۸ اسفند ۱۳۸۵ ۰۹:۱۶
فکر نمی کنی نسرین راست می گه؟
ارسال شده توسط ساقی | ۲۸ اسفند ۱۳۸۵ ۰:۲۵ بֽظֽ
ارسال شده در ۲۸ اسفند ۱۳۸۵ ۱۲:۲۵
پس چرا این همه ادمی رو که نام بردی من نمیبینم0 منم یه دانشجویم0 تواجتماع خیلی میرم0 چراسعی میکنید مشکلی رو بغرنجتر از واقعیت نشان بدید0 از این همه بدبینی چی بدست میارید؟
ارسال شده توسط مینا | ۱۲ اسفند ۱۳۸۷ ۰:۲۴ قֽظֽ
ارسال شده در ۱۲ اسفند ۱۳۸۷ ۰۰:۲۴