ن مثل نان عنوان ستون جدیدی که در هفتهنامه نقدحال می نویسم و در آن به بررسی مشکلات برخی مشاغل رسمی و غیر رسمی از زبان خودشان میپردازم.
در این قسمت با آقای محمد خداوندی حرف زدم و از او نوشتم و تفالی که به حافظ میزد.
«<strong>غزلی میخوانم برای پول داروی همسرم»
كمی آن طرف تر از سه راه شريعتی،كنار درب ورودی پاساژ عدالت،پيرمردی كتاب به دست بر سكوی داروخانه تكيه زده از نوشته روی كتاب معلوم است كه مرد برای چه كاری توقف كرده است.روی كتاب قرمز رنگ با خط زرد نوشته شده «ديوان حافظ».
پيرمرد آنجا ايستاده تا براي هر كدام از عابراني كه تمايل دارند،تفالي به حافظ يزند و با چشمان كم سويش غزلي بخواند تا شايد اسكناسي به دست آورد برای خرج روز همسر بيمارش.
مي خواهم برايم تفالی به حافظ بزند تا بتوانم سر صحبت را با او باز كنم. او هم با كمال ميل قبول ميكند ديوان حافظی را كه بسيار ناشيانه صحافی شده برايم باز كند.میآيد «تو كز مكارم اخلاق عالم دگري...» پيرمرد بيشتر از من خوشحال میشود.همين بيت سبب میشود اعتماد بيشتری كند.
از او میپرسم:چه مدت است اينجا فال حافظ میگيری؟
میگويد:چند روزی است كه از روی بدبختی آمدهام اينجا شايد بتوانم مقداری پول براي داروی زن مريضام تهيه كنم.
- چند سال داری؟
-متولد 1314 هستم میشود 72 سالم.
- اهل كجايی؟
- اصليتم بر میگردد به دهات قروه استان همدان، ولی بيشتر از 50 سال است همين كرماشان زندگی میكنم.
- چقدر سواد داری؟
- سواد مكتبی دارم،در دهات خودمان پيش پدر بزرگ و پدرم در مكتب درس خوانده ام.
- چرا به كرمانشاه آمدي؟
- براي كار و زندگي بهتر به كرمانشاه امدم.
- چه كار میكردي؟
- در پاساژ دستفروشی میكردم،وضعم خوب بود،هم خانه داشتم و هم كسب و كارم رونق داشت.
پس خانه داری؟
- نه مستاجرم يك اتاق در چهل متری سيروس گرفتهام،بدون هيچ وسيلهاي نه تلفن و نه هيچ چيز ديگر. ماهي 25 هزارتومان هم اجاره مي دهم، تمام زندگیام خلاصه میشود در يك زير انداز پاره و چند تا بشقاب و قاشق.
- چه شد كه به اين روز افتادی؟
- ای آقا، خانهام را فروختم و خرج زندگي كردم، زنم مرد و من هم دوباره ازدواج كردم و بيكاري و خرج زندگی و بزرگ كردن بچهها هر چه داشتم را به باد داد.
- بيمه هستی؟
- بيمه كه نه، ولی زير پوشش خيريه حضرت ابوالفضل هستم.
- ماهانه چقدر از مركز میگيري؟
- ماهانه نيست هر دو ماه يكبار به گمانم 40 هزار تومان میدهند میشود ماهی 20 هزار تومان.
- چقدر خرج داری؟
- ماهی 25 هزار تومن اجاره يك اتاقی را میدهم كه گرفتهام. بدون هيچ خرجی باز هم ماهی 5 هزار تومان براي اجاره كم دارم.خرج غذا و داروي همسرم به كنار.
- از اينكار فال گرفتن چقدر درآمد داری؟
- بستگی دارد،روزی 700 تا هزار شايدم هزار و پانصد تومان.
- برای هر فال چقدر میگيری؟
- هر چی كرم كردند.قيمت خاصی ندارد. از 25 تومن میدهند بعضی وقتها هم اسكناسهای درشت مثل هزار تومان.
- گفتي بچه داری؟بچههايت كجا هستند؟
- در اين شهر دراندشت يك فاميل هم ندارم. بچهها همه رفتند،الان اصفهان و تهران زندگی مي كنند.
- وضع زندگي آنها چطور است؟
- خدا را شكر زندگي خوبي دارند.
- بچهها در خرج زندگی كمكی میكنند؟
- نه كمك پيش كش آنها امروز سراغی هم از من نمیگيرند. میگويند میخواستی كاركنی و زندگیات را تباه نكنی.
به او میگويم كه روزنامهنگارم و میخواهم درباره او درروزنامه بنويسم.چهرهاش باز میشود و لبخندی بر لباش نقش میبندد، انگار سالهای سال است اينطور خوشحال نشده است.
به او میگويم: آقاي محمد خداوندی آيا حرفی با مسئولين داريد؟
لبخند تلخي میزند و میگويد:حرفی ندارم،چيزي از زندگیام نمانده كه برايش چيزی بخواهم فقط شما را به خدا كاری كنيد اين چند روزی كه از عمرم باقی مانده را فقط كمی راحت تر زندگی كنم.
به او اطمينان میدهم حرفهايش را چاپ كرده و سعي میكنم تا شايد اوضاعاش بهتر شود. بعد خداحافظی كرده به سمت ميدان جهاد (شهرداری سابق) راه میافتم و به جمله آخر او فكر میكنم «فقط كمي راحت تر زندگي كنم».
![]()
نظرات (۴)
salam doost aziz
che delneshin bood
agha be roozam va montazrere hozore khabarnegarit:
نواحی از دست رفته دریای خزر بیشتر از مناطق جدا شده طی معاهده ننگین ترکمن چای !!!
ارسال شده توسط soheil | ۳۱ اردیبهشت ۱۳۸۶ ۷:۵۴ قֽظֽ
ارسال شده در ۳۱ اردیبهشت ۱۳۸۶ ۰۷:۵۴
كاش كمي راحت تر زندگي كينم..اين بزرگترين آرزوي منم هست...راستي آقاي اسكروج! موبايلت كه جواب نمي ده..زنگ هم كه نمي زني! حداقل از خانم اتابكي بپرس خبرمون چاپ شد يانه ؟؟؟
ارسال شده توسط samira | ۱ خرداد ۱۳۸۶ ۸:۲۹ قֽظֽ
ارسال شده در ۱ خرداد ۱۳۸۶ ۰۸:۲۹
درود بر تو و نان نوشته هایت.
ارسال شده توسط یوسف | ۳ خرداد ۱۳۸۶ ۲:۰۲ قֽظֽ
ارسال شده در ۳ خرداد ۱۳۸۶ ۰۲:۰۲
داخلش نونم داره اگه داره باخبرمون کن منتظریم بی خبرمون نذاری
ارسال شده توسط مهدی | ۲۸ خرداد ۱۳۸۶ ۵:۰۲ قֽظֽ
ارسال شده در ۲۸ خرداد ۱۳۸۶ ۰۵:۰۲