اتفاقات عجیبی میافتد.
بعد از چندین روز که به علت یکسری مشکلات و مسایل شخصی از اخبار کشور بیخبر بودم، امروز سری به دنیای مجازی زدم و روزنامههای چند روز گذشته را که دوست عزیزم مهدی هاشملو برایام نگه داشته بود نگاه کردم.
اوضاع خیلی تاسف بار است.
ادامه "نمیدانم چه بگویم!؟" »
هر كدام از ما كه در شهر زندگی میكنيم. بارها و بارها برای جابه جايی در شهر يا به عبارتی مسافرت درون شهری از وسيلهای نقليه به اسم تاكسی استفاده كردهايم. وسيلهای كه در شهر ما كرمانشاه با رنگ نارنجی برای خودروهای پيكان و با رنگ زرد براي خودروهای پرايد و سمند شناسايی میشود.
خيلی از ما از تاكسیها براي زياد گرفتن كرايه، سوار نكردن مسافر و...گله میكنيم. ولی چند نفر ازما پای صحبت يك راننده تاكسی نشستهايم تا ببينيم چه مشكلاتی دارد و يا چه نيازی؟
ادامه "از کلاژ و دنده تا شرمندگی زن و بچه" »
پيدا کردن سوژهای اجتماعی که در بخش غير رسمی اقتصاد فعاليت داشته باشد در کرمانشاه کار چندان سختی نيست. اينجا شهر غير رسمیهاست، به شکلی که در تمام امور شهری از حمل و نقل گرفته تا خريد و فروشهای خرد و کلان و حتی شهرکهای مسکونی میتوان ردی از اين گروه پيدا کرد.
اينها اشخاصی هستند که نه ماليات میدهد و نه عوارض و از مهمتر اينکه نظارت پذير هم نيستند. البته اين مشکل از آنجا ناشی میشود که همواره دولت و مديريت شهری به جای حل مساله اقتصاد غير رسمی سعی در پاک کردن صورت مساله و حذف موقتی اين افراد کرده است. اشخاصی که ناچارند به اين بخش روی آورند، تنها برای يک دليل: ادامه زندگی.
ادامه "دویستا یه تومنی" »
کرمانشاه شهر غیر رسمیهاست. تایید درستی این نظر کار چندان سختی نیست، فقط کافی است گشت کوچکی در شهر بزنی، تا اسکال مختلف غیررسمی زندگی را از نزدیکِ نزدیک ببینی.
ادامه "از روزنامه تا فیلم" »