هر كدام از ما كه در شهر زندگی میكنيم. بارها و بارها برای جابه جايی در شهر يا به عبارتی مسافرت درون شهری از وسيلهای نقليه به اسم تاكسی استفاده كردهايم. وسيلهای كه در شهر ما كرمانشاه با رنگ نارنجی برای خودروهای پيكان و با رنگ زرد براي خودروهای پرايد و سمند شناسايی میشود.
خيلی از ما از تاكسیها براي زياد گرفتن كرايه، سوار نكردن مسافر و...گله میكنيم. ولی چند نفر ازما پای صحبت يك راننده تاكسی نشستهايم تا ببينيم چه مشكلاتی دارد و يا چه نيازی؟
حدود يكسال و نيم پيش با چند نفر از رانندههای تاكسی صحبت كرده بودم، ولی آن مصاحبه فقط مشكلات آنها را بازگو میكرد، اينبار میخواستم با رانندهای صحبت كنم كه چند مشخصه داشته باشد، که مهمترين آنها هم سابقه كار بود.
در پارك سوار ميدان آزادی (گاراژ) میايستم و به راننده تاكسیها نگاه میكنم، علاوه بر خصوصياتی كه مد نظر دارم، باید صندلی جلو تاکسی هم خالی باشد تا بتوانم با راننده صحبت کنم. بالاخره ماشینی پيدا میشود كه بيشتر مشخصات مد نظر را دارد. سوار میشوم و میگويم كه كرايه دو نفر جلو حساب كند.
بعد از كمی صحبت كردن بالاخره موفق میشوم موضوع صحبت را به كار و كسب او بكشانم. میپرسم:چند سال است رانندهای؟
میگويد:30 سال است پشت تاكسی كار میكنم.
- چند سال داری؟
- 67 سال.
- وضعيت درآمد تاكسی چه طور است؟
- به جز خرج خود ماشين، يه اجرتی هم به من میدهد كه از حقوق يك كارگر ساده هم كمتر است.
- پس خرج زندگیتان را از كجا تامين میكنيد؟
- زندگیام از همين ماشين میگذرد، اما زندگی كه ما داريم خدا كند به حق علی نصيب كسی نشود.
- چرا؟
- از صبح تا شب میدوم برای يك لقمه نان. آخرش هم هشتم گرو نهام است، اين شد زندگی. روزم با كلاژ و دنده میگذرد و آخرش هم شرمنده زن و بچهام هستم.
- چند تا بچه داری؟
- بچه ها ازدواج كرده و رفتهاند، الان فقط من و زنم و يكی از بچهها در خانه هستيم.
مهمترين مشكلی كه داريد چيست؟
- آقا هيچ جايی ما را قبول ندارد كه ما را زير پوشش بيمه ببرد. بيمه نيستيم و بايد تا زمانی كه زنده هستيم كار كنيم، آخرش هم معلوم نيست پول كفن و دفن مان را داريم يا جنازههايمان بايد روی زمين بماند.
- براي بيمههای خويش فرما مراجعه كردهايد؟
- ای آقا! كی ما ازاين پولها داريم، به تازگی آقای مصری گفته 27 درصد حق بيمه را بدهند تا بيمهشان كنيم. از كجا بیاورم ماهی شصت ،هفتاد تومان بدهم.
- مگر شما زير نظر سازمان تاكسيرانی نيستيد؟
- چرا. سالی 12 هزار و پانصد تومان حق عضويت میدهيم، دو سال به دو سال هم10 هزار تومان بابت تمديد كارت شهری میدهيم. در ازای اين مبالغی كه میگيرند چه خدماتی به ما میدهند؟
- يعني تاكسيرانی هيچ خدماتی ارائه نمیدهد؟
- چه خدماتی؟ هر كاری هم كه مي كند بر عليه خود ماست. اگر میخواهند كاری كنند، اول از همه ما را زير پوشش بيمه ببرند.
از او میخواهم اگر خاطرهی خوب يا بدی دارد تعريف كند. كه با پوزخندی میگويد: هر چه خاطره داريم همهاش خوب است. از صبح تا شب آنقدر خاطره خوب داريم كه نگو. همين ديروز يك ماشين شخصی از عقب به من زد تا خواستم پياده شوم و افسر راهنمايی را خبر كنم، دنده عقب گرفت و در رفت.
- شمارهاش را يادداشت نكردی؟
- شمارهاش را دارم ولی گير آوردنش آنقدر دنگ و فنگ دارد كه نگو. بايد بروی كلانتری بعد دادگستری دو سه روز آدم را از كار و زندگی میاندازد.
راننده تاكسی به من كه هم سوالات زيادی میپرسم و هم يادداشت بر میدارم شك كرده است، به او میگويم كه خبرنگارم و قصد دارم با مشاغل گوناگون درباره كارشان صحبت كنم و مشكلات آنها را بنويسم، شايد فرجی شد براي برطرف شدن مشكلاتی كه دارند.
میگويد:پس آقا بنويس، بنويس كه من با ديسك كمرم مشغول جان كندنم و كسی فرياد رسم نيست.
-ا گر مشكلی داريد بگوييد.
- چه بگويم،يعنی دولت نمیداند؟ شهرداری و شورا خبر ندارند كه سازمان سال های سال است حق عضويت ما را میگيرد ولی براي بيمه كردن قبولمان ندارد. استانداری نمیداند كه ما سال را با چه سختی و چه ميزان كار میگذرانيم و دست آخر هم پول كفن و دفنمان را بايد كس ديگری بدهد؟
اسمش را میپرسم میگويد: شرمنده، نمیخواهم فردا برايم دردسری بيشتر ايجاد شود.
- اگر حرفی با مسئولين داريد بگوييد.
-از من و هم سن و سالان من كه گذشت، ولی شما را به خدا فكری برای جوانان تاكسی دار يا راننده تاكسی بكنيد كه امروز تازه اول زندگيشان است.
با او خداحافظی میکنم و از تاكسی پياده میشوم و به اين فكر میكنم كه چرا بايد كسی تا آخر عمر كار كند در كشوری كه حدود دو هزار و پانصد سال پيش حق بازنشستگی همگانی بود.
![]()
نظرات (۲)
در عين زيبايي متن به شدت دردناك بودمثل زندگي به شدت گس مثل خرمالوي نارس به شدت تلخ مثل قهوه...
من هم هيچوقت درخت توت رو از زنگيم حذف نمي كنم.در اين ورطه طعم هاي گس وتلخ به شيريني توت محتاجم.
ارسال شده توسط شيرين ناز | ۸ خرداد ۱۳۸۶ ۰:۳۳ بֽظֽ
ارسال شده در ۸ خرداد ۱۳۸۶ ۱۲:۳۳
خيلي قشنگ بود...مثل هميشه نه..يه جور ديگه قشنگ بود...
ارسال شده توسط سميرا | ۹ خرداد ۱۳۸۶ ۰:۳۱ بֽظֽ
ارسال شده در ۹ خرداد ۱۳۸۶ ۱۲:۳۱