یه مسافرت یه روزه اونم وقتی که بین مبدا و مقصد بیشتر از 500 کیلومتر فاصله باشه خیلی عذاب آوره.
دیروز برای کاری باید تهران می بودم. صبح که با هواپیما رفتم واقعا عالی بود، با حساب تاخیر پرواز و اینطور چیزا یک ساعت تو راه بودم و اونم در کمال آرامش.
به کارهام رسیدم تونستم به چند تا از دوستام هم سری بزنم.
ولی شب که می خواستم برگردم، دهنم آسفالت شد. 9 ساعت اونم توی اتوبوس. خلاصه بدجوری اذیت شدم.
اما در کل مسافرت خوبی بود.
به موسسه فرهنگی علیمرادیان سری زدم. از اینکه توی تهران یه عده دور هم جمع می شن تا برای زادگاهشون نهاوند کاری کنن خیلی خوشحالم. اما چیزی که بیشتر از همه خوشحالم کرد، اینه که بالاخره تصمیم گرفتن توی فرهنگان -فصلنامه موسسه- یه تغییراتی بدن. که این یعنی زنده شدن. آقای خرمی از من کمک خواستن و من هم که منتظر چنین تغییری برای کمک به نهاوند بودم به سرعت قبول کردم. فکر می کنم این فصلنامه می تونه امکان خوبی برای کمک به پیشرفت نهاوند.
یه سر هم به دفتر روزنامه های شرق و کارگزاران زدم.
راستی امروز هم تو شرق مطلب دارم هم توی کارگزاران.
عنوان مطلب شرق، «رشد 24درصدی حوادث ناشی از کار در استان کرمانشاه» است. که می تونید اینجا بخونیدش.
مطلب کارگزاران هم با عنوان «کرمانشاه هم شهردار ندارد» توی صفحه 15 روزنامه چاپ شده ولی هر چی توی اینترنت می گردم پیداش نمی کنم. چون سایت اصلی روزنامه که باز نمی شه و توی وبلاگ گروهی هم نمی تونم پیداش کنم. چون مطالب روزنامه فردا توشه.
![]()
نظرات (۹)
این هم از مسافرت های ایرونی!
امید که نهاوند و همه ی ایران آزاد و آباد باشن
شاد و موفق باشی
آزاد و پایدار باد ایران و ایرانی
ارسال شده توسط دانای کل | ۲۴ خرداد ۱۳۸۶ ۱:۰۹ قֽظֽ
ارسال شده در ۲۴ خرداد ۱۳۸۶ ۰۱:۰۹
یادم رفت بگم که اصلا اهل مطالعه ی روزنامه های ایران نیستم.
مگر اینکه بر خلاف واقع مطلبی مفید به گوشم برسه.
شاد و موفق باشی
آزاد و پایدار باد ایران و ایرانی
ارسال شده توسط دانای کل | ۲۴ خرداد ۱۳۸۶ ۱:۱۸ قֽظֽ
ارسال شده در ۲۴ خرداد ۱۳۸۶ ۰۱:۱۸
از اینکه در وبلاگ لوتوس نظر دادید سپاسگزارم. فیلم و عکسها واضحا نشان می دهند که خاتمی به عنوان یک روحانی با "اجنبیه"! دست داده است.این عمل در سالهای پس از انقلاب تابو به حساب می آید .خاتمی هم آنرا تکذیب کرد!اما خاتمی به عنوان پیشروی اصلاحات ،و با حمایتی که از جانب قشر روشنفکر جامعه میشود ، "میتوانست" ساختارشکنی بکند که متاسفانه نکرد.
البته این نظر شخصی من است و لاغیر.
برای شما آرزوی موفقیت می کنم.
ارسال شده توسط mehdi | ۲۴ خرداد ۱۳۸۶ ۳:۴۱ قֽظֽ
ارسال شده در ۲۴ خرداد ۱۳۸۶ ۰۳:۴۱
سياه از نظر كي؟ما يا اونا؟!
اين جوري كه پيش ميره اسم همه مون ميره توي ليست!
شما كرديد؟من يه رگم لك.
در ضمن جاهاي ديگه كه شهردار داره چه گلي به سرشون زدن كه...
شادباشيد وپايدار
ارسال شده توسط شيرين ناز | ۲۴ خرداد ۱۳۸۶ ۵:۱۱ قֽظֽ
ارسال شده در ۲۴ خرداد ۱۳۸۶ ۰۵:۱۱
سلام
...
ارسال شده توسط گلاويژ | ۲۴ خرداد ۱۳۸۶ ۹:۵۵ قֽظֽ
ارسال شده در ۲۴ خرداد ۱۳۸۶ ۰۹:۵۵
مرسی که به من سر زدی .اولا هنوز مطلبی تو وبلاگم نذاشتم اون رو هم برای یه سری خاص نوشتم.ثانیا شعر اخرش از زبون یه کسی که تو جنگ بود نوشتم.موفق باشی
ارسال شده توسط روزنامه نگار | ۲۴ خرداد ۱۳۸۶ ۱۰:۲۸ قֽظֽ
ارسال شده در ۲۴ خرداد ۱۳۸۶ ۱۰:۲۸
سلام
آن مطلب طنز نبود، مناظره بود
ولاگ نازنینی دارید اگر ...
ارسال شده توسط حسن دهقانی | ۲۵ خرداد ۱۳۸۶ ۱۱:۵۴ قֽظֽ
ارسال شده در ۲۵ خرداد ۱۳۸۶ ۱۱:۵۴
سلام از نظرت متشکرم و از این پس سعی می کنم ناگفته ها را در وبلاگم بنویسم.
مطلب خواهران و دختران را خواندم در مواردی شما درست می گویید و در مواردی نه.از منظر مردها به این موضوع نگاه کردن خود کاری ناعادلانه است.وقتی که قاضی جلوی چشم من خبرنگار، به زنی که از شوهرش کتک خورده شکایت می کند می گوید شوهرت است و حق دارد پس دیگر به کجا برای گرفتن حق خود برود؟ آیا قضات را می توان عوض کرد؟ آیا قانون ما نقض ندارد؟ کمی واقع باشید زنان اگر هم شکایت کنند باز هم مرد پیروز می شود. اما اکثر وکلا هم قبول دارند که مقصر اصلی در اکثر طلاقها مردها هستند و زنان قربانیان همیشگی هستند.؟ حقی که کسی در جامعه به آن باور ندارد؟
ارسال شده توسط ثریا | ۲۵ خرداد ۱۳۸۶ ۰:۳۷ بֽظֽ
ارسال شده در ۲۵ خرداد ۱۳۸۶ ۱۲:۳۷
خوبه كه هنوز هم ريش سفيدان موسسه به زندگي فكر مي كنند!! اما خيلي به وعده هاي سر خرمن اين حضرات اميدوار نباش چون 4 سال پيش هم دقيقا همين حرفها رو به ما زدند...تا وقتي كه هيچ جواني راهي به موسسه عليمراديان نداشته باشد بهشت هم كه باشد جهنم را ترجيح مي دهيم!
ارسال شده توسط سميرا | ۲۵ خرداد ۱۳۸۶ ۰:۴۷ بֽظֽ
ارسال شده در ۲۵ خرداد ۱۳۸۶ ۱۲:۴۷