شاید تکرار یک موضوع از سوی یک نفر چندان جالب و پسندیده نباشد. اما وقتی صحبت از بحرانی وحشتناک همچون خودسوزی باشد؛ دیگر تکرار نمیتواند ملالانگیز شود، چرا که شاید این تکرار بتواند برای مسئولانی که با وجود آگاهی از آمار وحشتناک این پدیده سر در کارتابلهای خود فرو بردهاند، تکانی هرچند کوچک باشد.
ادامه "اینک تو را چه شد؟" »
دیروز با تمام مشکلاتی که داشتم، دو تا گزارش بهنسبت کامل از وضعیت سهمیهبندی بنزین در کرمانشاه برای روزنامههای شرق و کارگزاران تهیه کردم.
امروز به دلیل نمیدانم از روزنامه کارگزاران خبری نیست، حتی مطالب سایت هم مربوط به دیروز است.
روزنامه شرق هم به دلیل کم شدن صفحات از ۳۲ به ۲۴ که خاص روزهای پنجشنبه است، در مطلب مفصلی با عنوان «بنزین؛ روز اول» اشاره کوچکی به کرمانشاه کرده است.
برای خواندن مطلب اینجا کلیک کنید.
قرار شده گزارشها روز شنبه چاپ شوند؛ اگر دوباره مشکلی دامنشان را نگیرد.
ادامه "ناگهان سهمیهبندی شد" »
.........................................................................................................................................
.........................................................................................................................................
.........................................................................................................................................
.........................................................................................................................................
.........................................................................................................................................
.........................................................................................................................................
................................................................... .
ادامه "آقای وزیر ارشاد!" »
مرا ببخش برادرم، که نتوانستم فرياد بزنم که برادرانم را آزاد کنيد.
مرا ببخش خواهرم، که نتوانستم در مقابل آنان که میبرندت بياستم.
مرا ببخش برادرم، که نتوانستم پشت گرمیات باشم در این روزگار سرد.
مرا ببخش خواهرم، که نتوانستم دست آنکه میزدت را بگیرم؛ که تو را با خواهر من چه کار؟
مرا ببخشيد خواهران و برادرانم، که نتوانستم بر سر اين ظالمان بکوبم که اينان که میبريد پارههای تن مناند.
مرا ببخشيد خواهران و برادرانم، که نتوانستم به یاریتان بیایم، چرا که خار در چشم و استخوان در گلو به نظاره نشستم. آخر دستام بسته و پايم در زنجير بود.
ادامه "برای همه خواهران و برادرانم" »
چشمانی سوخته هنوز انتظار میکشند. حالا چه فرق میکند، چشم چه کسی باشد. مهم این است که این چشمها هنوز منتظرند. منتظر اتفاقی که باید اتفاق میافتاد، ولی تاخیر کرده و این تاخیر هر روز که میگذرد چنان آتشی در این چشمها به پا میکند که دیگر چیزی از این چشمهای سوخته باقی نگذاشته است.
ادامه "چشمان سوخته منتظرند" »