شاید درخواست
چند روز طولانی گذشت، روزهایی پر از وسواس تمام نشدن. از یک طرف درگیر کار هفتهنامه بودم و از طرف دیگر دنبال مرتب کردن وسایل خانه جدید و از طرفی مقالههای علمی و تحقیق در حوزه فیزیک (رشته تحصیلیام) بدجوری وقتام رو پر کرده به حدی که فرصت نوشتن مطلب برای روزنامههای سراسری رو هم ازم گرفته. عطا و خطایی هم که مدام از اینطرف و اونطرف میشدم که مثلا چرا این رو نوشتی و این رو ننوشتی بماند.
اما امروز صبح یه دو بیتی توپ از دوست عزیزم «وریا» بدجوری سر ذوق آوردم:
فریاد کز توهم، نامحرم حضوریم
خفاش بینصیبیم، ظلمتشناس نوریم
ما را نمیتوان یافت بیرون از این دو عبرت
یا ناقصالکمالیم، یا کاملالقصوریم
اما چه فایده که عمر این خوشی حتی به ظهر هم نرسید.

