- شغلت چيست؟
خبرنگار.
- اينهم شد كار؟!
اگر نه همهی خبرنگاران، ولی به جرات میتوان گفت عده كثيری از همكاران ما حداقل برای يكبار چنين مكالمهای را تجربه كردهاند. در خصوص اينكه خبرنگاری كار نيست و عشق است و اينطور صحبتها، هر روز جملات و مقالات گوناگونی میخوانيم. كه هيچكدام منعكس كننده واقعيت نيستند. و به طور معمول نويسندگان آن يا دل سيری دارند و يا خيلی میخواهند ادای روشنفكری در آورند.
خبرنگاری يك شغل است، با همه شرايط خاص يك شغل و خبرنگار هم يك كاسب. وجهالمعامله هم خبر، گزارش، مقاله، يادداشت و ديگر مواردی است كه هر روز در نشريات و خبرگزاریها میخوانيم. حالا به اين حرفه احترام میگذاريم و میگوييم «كار فرهنگی است.» و كالا هم «كالای فرهنگی» است.
اما چرا تا صحبت از كار فرهنگی میشود، همه فكر میكنند كه عرضهكننده محصول فرهنگی بايد دل به دريا بزند و كالای خود را مفت و مسلم تقديم خلقاله كند، تا بندگان خدا بهرهمند گردند و بر سطح معلوماتشان افزوده شود و دست آخر اجری اخروی نصيب شخص گردد. اين قانون كجاست؟
چرا در ديگر مسائل چنين ديدی وجود ندارد، به عنوان مثال چرا از ديگران انتظار نمیرود برای رضای خدا كار انجام دهند. چون كار خبرنگار فرهنگی است؟
اين برمیگردد به بينش ما و جامعه، به كار خبرنگار. به جرات میتوان گفت كه هنوز نياز به خبر رسانی در جامعه ما درك نشده است. براي عامه مردم چندان مهم نيست كه يك يا چند روزنامه تعطيل شود يا نه. تنها آنچه كه میتواند از نظر آنها مهم باشد برخی اخباری است كه تلويزيون يا راديو اعلام میكند. عدم درك نياز به خبررسانی صحيح سبب شده در جامعه مردم نتوانند فرق اخبار صدا و سيما را با اخبار تحليلی نشريات دريابند. در چنين فضايی نمیتوان ارزش چندانی برای كار خبرنگاری به عنوان يك حرفه را انتظار داشت.
البته در اين سوی ماجرا خبرنگاران و علیالخصوص روزنامهنگاران هم بیتقصير نيستند. زيرا به هر دليل نتوانستهاند جايگاه خود را به عنوان حافظان ركن چهارم دموكراسی در جامعه نمايان سازند. روزنامهنگاران بايد تلاش كنند تا مردم را به عنوان مخاطبان اصلی خود قانع كنند تا آنها را به عنوان يك نياز درك كنند و بپذيرند كه جامعه به خبرنگار نياز دارد.
روزنامهنگاری يك شغل است و شاغل در آن نيازمند درآمدی است براي امرار معاش.
بايد يك تغيير در جامعه روی دهد، تغييری كه هم به مردم برمیگردد، هم به مسئولين و هم به خود خبرنگاران.
***************************
چهارشنبه گذشته که برای جلسه انجمن صنفی رفته بودم تهران یه سرم رفتم دفتر روزنامه کارگزاران و یه صفحه ویژه کرمانشاه کار کردیم که پنجشنبه چاپ شد. برای دیدن این صفحه اینجا کلیک کنید.
ماجرای انتخاب شهردار کرمانشاه دیگر دارد واقعا مسخره میشود، در خصوص این موضوع هم مطلبی در کارگزاران نوشتهام، برای خواندن این مطلب اینجا کلیک کنید.
****************************
این چند روزه واقعا سرم شلوغ بود، بد جوری با هفتهنامه نقدحال و برنامههاش درگیر شدم. مخصوصاْ که داریم براش یه وبلاگ هم راهاندازی میکنیم. چند تا کار دیگه هم پیش اومد که شده قوز بالا قوز.
![]()
نظرات (۲۳)
مطلب قشنگیه،سبک نوشتنتو دوست دارم.
نوع نوشتنت منو یاد یه نفر میندازه که خیلی دوسش دارم. شاید باورت نشه بعضی وقتها فکر میکنم که تو همونی که من زیاد زیاد دوسش دارم . . .
به هر حال شما هر کس که هستی من برای طرز تفکر و دغدغههای ذهنی که داری فوق العاده ارزش قائلم
به قول خودت موفق باشید و عاشق . . .
ارسال شده توسط کیانا | ۴ شهریور ۱۳۸۶ ۱۱:۵۱ قֽظֽ
ارسال شده در ۴ شهریور ۱۳۸۶ ۱۱:۵۱
سلام دوستان عزيز!ا سالروز ميلاد باسعادت حضرت علي اكبر(ع) و روز جوان رو به شما تبريك مي گم. اميدوارم هميشه جوون و سرحال باشين! خب حالا به چتد تا خبر كوتاه توجه كنين(اگه دوست داشتين!)
اول: همزمان با روز جوان, شبكه اطلاع رساني جوانان به نام برنا نيوز از فردا كارش رو شروع مي كنه.
دوم: در مسابقات كاراته قهرماني آسيا . كاراته كاهاي ايراني همين امروز دو تا مدال طلا گرفتن.
سوم: يه چيز ديگه اينكه مبادلات بانكي ايران با 39 تا از كشورهاي جهان كه بيشترشون هم اروپايين, 14 ميليارد دلار افزايش پيدا كرده.
چهارم: سامي يوسف, خواننده ايراني الاصل مسلمون كه ترانه هاش مذهبي دينييه, تازگي ها يه ترانه فارسي روونه بازارها كرده. همون ترانه مادر كه قبلا هم به زبون تركي, عربي و انگليسي خونده بود. جالبه بدونين توي جام جم نوشته بود نام اصلي ايشون, سيامكه
ارسال شده توسط شب نویس | ۵ شهریور ۱۳۸۶ ۱:۱۸ قֽظֽ
ارسال شده در ۵ شهریور ۱۳۸۶ ۰۱:۱۸
دوست عزیز
برای آمدن تنها بهانهام تویی...
ممنون که آمدی و سر زدی.
برقرار و استوار باشی.
ارسال شده توسط مهدخت | ۵ شهریور ۱۳۸۶ ۲:۳۵ قֽظֽ
ارسال شده در ۵ شهریور ۱۳۸۶ ۰۲:۳۵
سلام
زندگی خيلی بی معناست
چون بايد و بايد جايی كار كنی كه حالت از آنجا به هم میخوره
چون بايد با كسانی زندگی كنی كه خستهات میكنند
چون نمی توانی بخاطر پول در آوردن درس بخونی
و يه خيلی چون دگه
اما با تمام اين وجود به حكم انسان بودنمان روز به روز دنبال بهتر بودن و بهتر شدن دنيای اطرافيم....
به اميد روز ديدار پير مون (عيدت مبارك)
ارسال شده توسط عاطفه | ۵ شهریور ۱۳۸۶ ۹:۴۳ قֽظֽ
ارسال شده در ۵ شهریور ۱۳۸۶ ۰۹:۴۳
سلام
نوشته خوبی بود. البته من فکر نمیکنم که مردم از خبرنگاران انتظار مجانی یا فی سبیل الله کار کردن رو داشته باشن.
ارسال شده توسط محمد صبا | ۵ شهریور ۱۳۸۶ ۹:۴۹ قֽظֽ
ارسال شده در ۵ شهریور ۱۳۸۶ ۰۹:۴۹
موفق باشید
ممنون
ارسال شده توسط شب نویس | ۵ شهریور ۱۳۸۶ ۰:۴۵ بֽظֽ
ارسال شده در ۵ شهریور ۱۳۸۶ ۱۲:۴۵
سلام
به روزم خوشحال میشم سر بزنی.
ارسال شده توسط عاطفه | ۶ شهریور ۱۳۸۶ ۳:۰۱ قֽظֽ
ارسال شده در ۶ شهریور ۱۳۸۶ ۰۳:۰۱
نوشته های دایی کوروش رو می تونین تواین وبلاگ بخونین ممنون می شم از دوستمون هم حمایت کنین قلم رونی رو داره می تونه واسه شما ها حداقل واسه یکبار هم که شده جالب باشه.
www.bazaregoftegoo.blogfa.com
موفق باشید مهدی[گل][گل][گل][گل]
ارسال شده توسط شب نویس | ۶ شهریور ۱۳۸۶ ۳:۲۶ قֽظֽ
ارسال شده در ۶ شهریور ۱۳۸۶ ۰۳:۲۶
نوشته های دایی کوروش رو می تونین تواین وبلاگ بخونین ممنون می شم از دوستمون هم حمایت کنین قلم رونی رو داره می تونه واسه شما ها حداقل واسه یکبار هم که شده جالب باشه.
www.bazaregoftegoo.blogfa.com
موفق باشید مهدی[گل][گل][گل][گل]
ارسال شده توسط شب نویس | ۶ شهریور ۱۳۸۶ ۳:۳۰ قֽظֽ
ارسال شده در ۶ شهریور ۱۳۸۶ ۰۳:۳۰
شكاف فرهنگی. اينجوريه ديگه...
ببین ما رو. جدیدیم.
ارسال شده توسط solmaz | ۶ شهریور ۱۳۸۶ ۴:۲۵ قֽظֽ
ارسال شده در ۶ شهریور ۱۳۸۶ ۰۴:۲۵
راستی... واسه من كار سراغ نداری؟! بهم گفتن ازم مياد! پست قبليمو ببين!
ارسال شده توسط solmaz | ۶ شهریور ۱۳۸۶ ۴:۲۶ قֽظֽ
ارسال شده در ۶ شهریور ۱۳۸۶ ۰۴:۲۶
با درود
از نظر دلگرم کنندتون سپاسگزارم. در مورد انتقادتون هم ممنون. چشم سعی میکنم نوشتهها کوتاه باشن ولی خوب بعضی نوشتهها اجبارا بلند میشن. در مورد نوشتتون هم باید بگم به خبرنگار بودنتون افتخار کنید چون کارتون آگاهی بخشی به جامعهای هست که مدتهاست در خوابه! پیروز باشی
ارسال شده توسط هم آوا/سجاد نیکنام | ۶ شهریور ۱۳۸۶ ۱۰:۲۷ قֽظֽ
ارسال شده در ۶ شهریور ۱۳۸۶ ۱۰:۲۷
ها....ای خانومه كی بيد؟! زود بگو ببينم كجايی اين روزها؟
ارسال شده توسط سميرا | ۷ شهریور ۱۳۸۶ ۲:۱۲ قֽظֽ
ارسال شده در ۷ شهریور ۱۳۸۶ ۰۲:۱۲
فقط محل زندگيم؟ تهران- تهرانپارس.
ارسال شده توسط solmaz | ۸ شهریور ۱۳۸۶ ۱:۳۶ قֽظֽ
ارسال شده در ۸ شهریور ۱۳۸۶ ۰۱:۳۶
سلام محمدرضا عزیز
این مساله واقعا توی مملکت ما انگار برای قشر روزنامه نگار شده یه بیماری مزمن. دوا کجاست؟
چند روز دیگه با دو وبلاگ به روز میشم.
امید به خوشی تو
امید به آزادی ایران و ایرانی
ارسال شده توسط م.علیجانی | ۸ شهریور ۱۳۸۶ ۱۰:۰۹ قֽظֽ
ارسال شده در ۸ شهریور ۱۳۸۶ ۱۰:۰۹
با درود
دوست خوبم ممنون از نظرت. خوشحال میشم بیشتر از راهنماییهاتون استفاده کنم. منتظر حضور سبز دوبارتون هستم. پیروز باشید
ارسال شده توسط هم آوا/سجاد نیکنام | ۹ شهریور ۱۳۸۶ ۵:۴۱ قֽظֽ
ارسال شده در ۹ شهریور ۱۳۸۶ ۰۵:۴۱
سلام محمد رضا جان
مطلب خوبتو تو بالاترین قرار دادم تا بقیه بی نسیب نشن
اینم لینکش : https://balatarin.com/permlink/2007/8/31/1121357
فعلااااا
ارسال شده توسط soheil | ۹ شهریور ۱۳۸۶ ۹:۴۹ قֽظֽ
ارسال شده در ۹ شهریور ۱۳۸۶ ۰۹:۴۹
روزنامه نگاری شغل است، شغلی بس مهم و البته خطرناک برای این کار کوهی از اراده ، جسارت و سعه صدر لازم است که من ندارم.
تو موفق باشی و عاشق
ارسال شده توسط ابوذر آذران | ۹ شهریور ۱۳۸۶ ۱۰:۲۲ قֽظֽ
ارسال شده در ۹ شهریور ۱۳۸۶ ۱۰:۲۲
سلام محمد رضای عزیز
به علت مشکلی که پیش اومده من فعلا از طرف بلاگفا اجازه ورود به بخش مدیریت رو ندارم به همین دلیل پست جدید رو تو نظرات واستون می ذارم. منتظر نظراتتون هستم!
ارسال شده توسط ناشناس | ۱۰ شهریور ۱۳۸۶ ۱۱:۳۷ قֽظֽ
ارسال شده در ۱۰ شهریور ۱۳۸۶ ۱۱:۳۷
محمدرضای عزیز سلام
از اظهار لطفت ممنون
و برای اشتباه در لینکت عذر میخوام. با اسم دوست دیگهم قاطی کردم
شاد و موفق باشی
آزاد و پایدار باد ایران و ایرانی
ارسال شده توسط م.علیجانی | ۱۲ شهریور ۱۳۸۶ ۶:۳۸ قֽظֽ
ارسال شده در ۱۲ شهریور ۱۳۸۶ ۰۶:۳۸
روزنامهنگاری شغل خطرناکیه! خصوصاً تحت لوای یک حکومت توتالیتر... اما کی میفهمه؟ برای این مردم نجات یانگوم مهمتره!
ارسال شده توسط تورج | ۱۲ شهریور ۱۳۸۶ ۹:۲۸ قֽظֽ
ارسال شده در ۱۲ شهریور ۱۳۸۶ ۰۹:۲۸
عرض شود كه... به روزم.
ارسال شده توسط solmaz | ۱۳ شهریور ۱۳۸۶ ۴:۳۲ قֽظֽ
ارسال شده در ۱۳ شهریور ۱۳۸۶ ۰۴:۳۲
سلام وبلاگ جالبی داری گاهی که فرصت کنم سر میزنم در مورد موضوع این مطلبت خیلیها نظر دادن و...
خود خبر نگارا بهتر میدونن! باعشق شروع میکنی و همین عشق باعث میشه ادامه بدی. اما وقتی میخوای واسه دلت یعنی همین مردمی که دیدن درداشون باعث شد توی این وادی بیای کار کنی واونا حرفتو نمیفهمن یا یا نمیتونن یا نمیخوان بفهمن به عشقت شک میکنی ... یه وقت میگی خب کارمه بعد میشنوی فلان روزنامه بسته شد یا بدلیل مشکلات مالی تعطیل کرد یا همکارات کسایی میشن که ... میگی کدوم کار!؟
یا تو روزگاری که تو فصل برداشت محصول، سیب زمینی از کیلویی 500تومان پایین نمیآد و تو کشور ثروتمندت با دستهای خالی میخوای اونایی رو که زیر خط فنا زندگی میکنن یاری کنی یا وقتی
آخه واسه چی ...
ارسال شده توسط ناشناس | ۱۳ شهریور ۱۳۸۶ ۹:۵۳ قֽظֽ
ارسال شده در ۱۳ شهریور ۱۳۸۶ ۰۹:۵۳