یادم مییاد یکی دو ساله پیش شعار سال انجمن بینالمللی روزنامهنگاران (IFJ) این بود:
not news is good news
اون موقع فکر میکردم که یعنی چه؟ نبودن خبر چطور میتونه بهترین خبر باشه؟ مگه کار روزنامهنگار دریاف خبر نیست؟
مشغول روزنامهنگاری شدم و بیخیال این چرا و چگونهها، این جمله رو تو یکی از اتاقهای ذهنام بایگانی کردم، تا یک سال پیش که خودم شدم مسئول تنظیم و گزینش اخبار. اوایل برام خیلی لذت بخش بود که محمد دهقانیآرانی با آن سابقه و سختگیری معروفاش به من اجازه داده که خبرهای روزنامه رو تنظیم و گزینش کنم.
امّا کمکم یاد گرفتم که وجود خبر یعنی چه؟
اگه چندتایی خبر مثل «قهرمانی ورزشکاران» هست که باعث میشه آدم از شنیدن و دونستنشون ذوق زده بشه، خیلی خبرهای دیگه هست که باعث عذاب و ناراحتی میشه مثلاْ خبر «سقوط یک اتوبوس ته دره» یا «قتل ۲۴ کودک» یا «حمله نظامی به یک کودکستان» و الی آخر. اینها خبرهایی هستن که شاید یه آدم معمولی هیچ خبری ازشون نداشته باشه و بیاطلاعی هم چندان تاثیری روی کارش نداشته باشد ولی یک روزنامهنگار مجبور است بداند، مجبور است، مجبور.
به این اخبار اضافه کنید اخباری را که یک روزنامهنگار میفهمد و به دلایل گوناگون نمیتواند به زبانشان بیاورد. اخبار دردناکی از ایدز، خوسوزی و ... .
حالا میفهمم که نبودن خبر بهترین خبر است.
حالا هر روز با این امید سایت و تلکس خبرگزاریهای داخلی و خارجی را نگاه میکنم، که روزی در صفحه اول همه آنها نوشته شده باشد:
dear user apologize, notnews in worid of today
کاربر گرامی عذرخواهی میشود، امروز در دنیا خبری نیست
***************************
انگار ابتلا به یاس و ناامیدی داره تو جامعه ما یه اپیدمی وحشتناک میشه. چند روزه که با هرکس حرف میزنم به نوعی به این مرض همهگیر مبتلا شده، حتی دوست عزیزی که چند وقت پیش من رو محکوم میکرد به سیاه نوشتن، خودش میگه آرزو داره از یه برج بلند خودش رو پرت کنه پایین!!!
***************************
کار حرفهای کردن هم دردسر داره. وقتی که بر اثر یه جریانی بالاخره نشریات استان کرمانشاه تصمیم گرفتند از خودشون یه واکنشی نشون بدن و اعتراض کنن، همه با هم شروع کردن پریدن به یه بنده خدا و برای اون هم هیچ جایی برای دفاع نذاشتن. ما هم بنا بر رسالت حرفهای مون تو هفتهنامه با اون آقا یه مصاحبه کاملا بیطرفانه کردیم، تا حرفهاش رو بزنه و قضاوت را گذاشتیم برای خوانندگان.
در همین موقع حضرات کرمانشاهی به تریش قبایشان برخورد و ما شدیم آدم بده. حالا از اینکه ما درست کار میکنیم و شما... اصلا بیخیال.
در این خصوص و برای اینکه معلوم بشه ما اندر خم کوچه اول موندیم یا حضرات دیگر هنوز از در خانه بیرون نیامدهاند، گزارشی در خصوص نحوه رفتار یه نشریه محلی گرفتم که تو شماره قبلی نقدحال هم چاپ شده. برای خوندن این مطلب اینجا کلیک کنید.
ما در هفتهنامه نقدحال تصمیم گرفتهایم متفاوت باشیم و این تفاوت شامل همهی بخشهای نشریه میشود. اگر کسی ناراحت است و این تفاوت را دوست ندارد، تماس بگیرد و بفرماید تا ما یک شماره از تیراژمان را کم کنیم و ایشان هم مرحمت فرموده نشریه ما را نخرند.
در ضمن ما از هر نظری که پیرامون شیوه کار ما باشد استقبال میکنیم و حتی آمادگی داریم آن نظر را با نام یا بدون نام نویسنده آن چاپ کنیم.
فقط یه جمله از ولتر مینویسم و انتظار دارم این موضوع همینجا تموم شه:
«با حرفی که میزنی کاملا مخالفام؛ ولی حاضرم جان خود را بدهم تا تو اجازه داشته باشی حرفات را بزنی.»
***************************
دوشنبه پیش یه مطلب در خصوص تعریض خیابان مدرس کرمانشاه توی کارگزاران نوشتم که این هفته توی نقدحال چاپ شده. برای خواندن گزارش باید و نبایدهای یک طرح بزرگ اینجا کلیک کنید.
***************************
بابت تاخیر این چند روزه معذرت میخوام. مسافرت، کارهای عقب افتاده، کارهای هفتهنامه، برنامههایی که برای تدریس درس کوانتم دارم، باز شدن دانشگاه و از همه بدتر قطع شدن تلفن همه دلیلی شد برای نبودنم.
***************************
هرچه هست همه دوست داشتن است. چرا که مکتوب است که انسان آزاد، عاشق و بنده خداوند است.
![]()
نظرات (۱۱)
ديدهايد آدمهايی که از دست و پا فقط دو انگشت
اشاره دارند اصرار ميکنند بند کفششان را خودشان ببندند؟
-----------------
براي تبادل لينك در خدمتم...موفق باشيد....
ارسال شده توسط آرش روزبه | ۲۸ شهریور ۱۳۸۶ ۲:۵۴ قֽظֽ
ارسال شده در ۲۸ شهریور ۱۳۸۶ ۰۲:۵۴
كرمانشاه شهر غیر رسمیهاست. تایید درستی این نظر کار چندان سختی نیست، فقط کافی است گشت کوچکی در شهر بزنی، تا اشکال مختلف غیررسمی زندگی را از نزدیکِ نزدیک ببینی.
--------------------
اين زيباترين توصيفي بود كه در مورد كرمانشاه شنيده بودم...
ممنون مي شم لينك كامل اين مطلب رو داشته باشم...در ضمن خواستم ببينم شما الان كرمانشاه هستيد يا كردستان؟ منتظرم...موفق باشيد
ارسال شده توسط آرش روزبه | ۲۸ شهریور ۱۳۸۶ ۳:۰۶ قֽظֽ
ارسال شده در ۲۸ شهریور ۱۳۸۶ ۰۳:۰۶
محمدرضای عزیز سلام
دلم برات تنگ شده بود بس که نبودی.
خوب به دردسرها و دغدغههای روزنامهنگاران خوب ایرانی و غیره اشاره کردی. باهات همراهم.
از هر طرف نرفته به بن بست میرسیم
نفرین به روزگار من و روزگار تو
البته نه تو.
شاد زی مهرافزون
به امید آزادی ایران و ایرانی
ارسال شده توسط اسیر | ۲۸ شهریور ۱۳۸۶ ۳:۳۳ قֽظֽ
ارسال شده در ۲۸ شهریور ۱۳۸۶ ۰۳:۳۳
مبعـوث شدم از جـانب خـدایعقـل یا عقـلخـدای. تا دعوت کنم شمـا را به سوی آنچه کـه "حـق" میخوانندش.
گوش فرا دهید تا رستگار شوید!
منکر نشوید!
کفـر نورزیــد!
ایمان بیاورید!
ایمان بیاورید!
ارسال شده توسط پیامبر دیوانه | ۲۸ شهریور ۱۳۸۶ ۸:۲۰ قֽظֽ
ارسال شده در ۲۸ شهریور ۱۳۸۶ ۰۸:۲۰
سلام محمدرضا جان. بازم مثل هميشه، خوب و بهجا نوشتي. نه به عنوان يک همکار، بهعنوان يک خواننده مطالب، هميشه از خواندن مطالبت لذت ميبرم همونطوريکه از شنيدن حرفات خسته نميشم. اونقدر روي من و افکارم تأثير گذاشتي که ناگزير از ساختن يه وبلاگ شدم و حالا آدرس وبلاگمو واست ميفرستم تا منت بذاری و به وبلاگ منم يه نگاه بندازی.
ارسال شده توسط مهدی | ۲۹ شهریور ۱۳۸۶ ۷:۰۷ قֽظֽ
ارسال شده در ۲۹ شهریور ۱۳۸۶ ۰۷:۰۷
سلام
وای از مسائل كاری
توي دنيای كار بايد خوب چشمات را باز كنی مبادا نكته ای جا بمونه.
به روزم
ارسال شده توسط عاطفه | ۲۹ شهریور ۱۳۸۶ ۱۰:۰۰ قֽظֽ
ارسال شده در ۲۹ شهریور ۱۳۸۶ ۱۰:۰۰
قرار بود واسه من بنويسي....مطلب منم كه چاپ نشد!!!!!!!!!!!!
ارسال شده توسط سميرا | ۲۹ شهریور ۱۳۸۶ ۰:۰۲ بֽظֽ
ارسال شده در ۲۹ شهریور ۱۳۸۶ ۱۲:۰۲
کار سختيه به مغز بيچارهام حالی کنم که فردا قرار نيست بريم مدرسه.
تقصير خودشم نيست، بوی پاييز مستش کرده...
--------------------
محمدرضای عزيز ممنونم كه سر زدی...باعث افتخاره منه كه با شما آشنا شدم و يه همشهری خوب توی اين دنيای مجازی پيدا كردم...لينك وبتون هم اضافه شد...در ضمن يه مطلب نوشته بوديد در مورد غير رسمي بودن كرمانشاهی ها...من لينكشو توي كارگزاران پيدا نكردم....ممنون ميشم اگه لينك كامل اون مطلب رو بهم بدی...موفق باشی
--------------------
ارسال شده توسط آرش روزبه | ۳۱ شهریور ۱۳۸۶ ۳:۲۷ قֽظֽ
ارسال شده در ۳۱ شهریور ۱۳۸۶ ۰۳:۲۷
زنده باد افغان و تاجیک و پارس !!
مجيد رجبي معمار در گفت وگو با خبرنگار راديو و تلويزيون فارس گفت: بر اساس توافقات سال گذشته سه كشور تاجيكستان، افغانستان و ايران، شبكه تلويزيوني فارسي زبانان كه هنوز نامي براي آن انتخاب نشده است با هدف پرداختن به مشتركات فرهنگي اين سه كشور و نزديكي بيشتر آنها افتتاح خواهد شد و برنامههاي مشتركي براي اين سه كشور كه مردم آنها به زبان فارسي صحبت ميكند، پخش خواهد كرد.
وي افزود: اين شبكه كه مركز آن در شهر تهران خواهد بود روزي 12 ساعت برنامه توليدي پخش خواهد كرد و در 12 ساعت ديگر اين برنامهها تكرار خواهد شد.
وي در ادامه گفت: ما از افتتاح اين شبكه استقبال خواهيم كرد و آثار نمايشي، برنامه هاي مستند و هرآنچه كه ذخيره ها و داشته هاي شبكه تهران است در اختيار اين شبكه قرار خواهيم داد تا از آنها استفاده كند.
وي تصريح كرد: در همين راستا شبكه تهران پيش توليد سريالي با نام «سرزمين مادري» را براي پخش در اين شبكه آغاز كرده است كه مقدمات آن در سفري كه من دو سال قبل به كشور تاجيكستان داشتم فراهم شده و به زودي كار تصويربرداري آن آغاز خواهد شد.
وي افزود: اين مجموعه تلويزيوني كه هنوز بازيگران آن مشخص نشدهاند، با بهره گيري از فرهنگ و زبان مشترك بين سه كشور به تهيه كنندگي «سيدمظفر شجاعي» و كارگرداني «علي بهادر» و به نويسندگي خانم بيات ساخته خواهد شد و لوكيشنهاي اصلي آن در سه شهر دوشنبه، كابل و تهران است.
ارسال شده توسط اوختای بابایی عجب شئر | ۳۱ شهریور ۱۳۸۶ ۸:۴۰ قֽظֽ
ارسال شده در ۳۱ شهریور ۱۳۸۶ ۰۸:۴۰
محمدرضای عزیز سلام
البت من همون اول یه راه حل اساسی به خدا ارائه دادم و راه شیطان رو سد کردم
بعدا مفصلا میگم
شاد و موفق باشی
آزاد و پایدار باد ایران و ایرانی
ارسال شده توسط پیامبر دیوانه | ۱ مهر ۱۳۸۶ ۶:۵۱ قֽظֽ
ارسال شده در ۱ مهر ۱۳۸۶ ۰۶:۵۱
سلام محمدرضای عزیز
ممنون از لطف زیادت
چه قدر تو را دوست دارم؟
شاد زی مهرافزون
ارسال شده توسط اسیر | ۱ مهر ۱۳۸۶ ۷:۲۷ قֽظֽ
ارسال شده در ۱ مهر ۱۳۸۶ ۰۷:۲۷