برقراری ارتباط با مشترک مورد نظر مقدور نمیباشد
The calls number is restricted
الف) چند روزی میشه که هر کس با موبایل -تلفن همراه- من تماس میگیره، این جمله را از زبان خانم محترمی که من هم هنوز نمیدانم با چه اجازهای دارد خط مرا جواب میدهد، میشنود.
تا چند روز دیگر هم اگر با من کار تلفنی داشتید، به ناچار باید با همان خانم به ظاهر محترم مکالمه کنید، چون تا چند روز آینده قصد پرداخت قبض موبایلام را ندارم.
ب) روزنامه کارگزان تا یکماه آینده منتشر نمیشود. (۱) (۲)
پ) دیروز به علت اتمام قراردادم با سرور پشتیبانی کننده هاست، سایت نتهشتم غیرفعال بود.
برای یکروز هر گونه ارتباط به جز حالت رو در روی آن با من مقدور نبود.
نکته: پرداخت نکردن قبض تلفن همراه به علت مشکل مالی نیست، فعلاْ دوست دارم مدتی در عدم مقدوریت تماس باشم.
***************************
اوضاع بدی است، از هر طرف که میروم به بنبست میخورم؛ بنبستهایی که آنقدر تکرار میشوند که گویی همه راههای جهان از بن بسته شدهاند.
امّا هنوز هم دوست دارم راه جدیدی را ادامه دهم، بی آنکه لحظهای در فکر نشستن یا ماندن باشم. کتاب «از کهربا و کافور» مرحوم حسین منزوی را که به یکی از دوستانام امانت داده بودم، دیروز پس گرفتم؛وقتی بازش کردم شعر زیر آمد که بیشباهت با حال کنونی من نیست:
دلخوشم با کاشتن، هر چند با آن داشتن نیست
گر چه بی برداشت کارم جز به خیره کاشتن نیست
سر خوش از آواز مستان در زمستانم، که قصدم
لانه را مانند مور از دانهها انباشتن نیست
حرص محصولی ندارم، مزرع عمر است و اینجا
در نهایت نیز با هر کاشتن، برداشتن نیست
سخت میگیرد جهان بر سختکوشان و از آنرو
چارهی آزاده ماندنغیر سهل انگاشتن نیست
گر به خاک افتم چو شب پایان، چه باک از آنکه کارم
چون مترسک قامت بی قامتی افراشتن نیست
از تو دل کندن نمیدانم، که چون دامن ز عشق است
چاره دست همّتم را جز فرو نگذاشتن نیست
سر به سجده میگذارم با جبین مُنکسر هم
در نماز ما شکستن هست اگر نگزاشتن نیست
***************************
برای چند تا کار روز شنبه رفته بودم تهران، دیروز -یکشنبه- را هم در نهاوند استراحت کردم و امشب کرمانشاهام. چقدر دلام برای خانه و محیط خانواده تنگ شده است.
فعلاْ...
![]()
نظرات (۷)
محمدرضا جان سلام. میدونم که دوری از خانواده اون هم در اين سن و سال و در اين شرايط خيلي سخته. باور کن شبهايی که با هم پياده تا نيمه راه، ميايم، بعد از اينکه از هم جدا میشيم پيش خودم میگم که واقعاً چه سخته که محمدرضا از خانوادش دوره و چقدر شرايط ميتونه واسش سخت باشه. اما با سختکوشي و همتي که تو داری مطمئنم که هيچ چيزي نميتونه مانع پيشرفتت بشه. واسه سلامتي و سربلنديت هميشه دعا ميکنم.
اين هفته که نشريهمون با يک روز تأخير بيرون ميياد دليلش هم که خودت ميدوني... اما رخوتي که گفتي:.. سرمقاله اين هفته بازارچه هم چندان بيربط به اين موضوع نيست. اگه دوست داشتي ميتوني از وبلاگم مطلبو بخوني...
خوش باشي
ارسال شده توسط مهدی | ۳ مهر ۱۳۸۶ ۱:۱۳ قֽظֽ
ارسال شده در ۳ مهر ۱۳۸۶ ۰۱:۱۳
با درود
از حضور پرمهرتون در هم آوا و نظر دلگرم کنندتون سپساگزارم. شرمنده که دیر اومدم. من هم به احتمال قوی چند روز دیگه خطم رو میدم به همون خانمی که شما خطت رو دادی بهش! نوشته هاتون زیبا و جای تامل داره. خوشحال میشدم افتخار میدادین که با هم تبادل لینک داشته باشیم. منتظرتون هستم. پیروز باشید
ارسال شده توسط هم آوا/سجاد نیکنام | ۳ مهر ۱۳۸۶ ۴:۲۹ قֽظֽ
ارسال شده در ۳ مهر ۱۳۸۶ ۰۴:۲۹
پس قطعي هنوز... اينم خوبه. منم ياهو مسنجرم رو به اجبار ريمو كردم اما حالا ميبينم كه چه قد حالم بهتره!
ارسال شده توسط solmaz | ۳ مهر ۱۳۸۶ ۴:۴۶ قֽظֽ
ارسال شده در ۳ مهر ۱۳۸۶ ۰۴:۴۶
سلام
جالب نزديك به دو يا سه ماهي است كه اوضاع زندگي من هم بهم ريخته خيلي خستهام. هرچي بيشتر كار میكنم بازم كم میآرم روابط شخصیام با صميمیترين دوستم تقريباقطع شده و.... نمیدانم چرا مثل خاله خانباجیها شروع كرم به گلايه كردن!!!!!!!!
راستی من هم شنبه براي يكی از پرونده هايم عازم كرمانشاه هستم.
ارسال شده توسط عاطفه | ۳ مهر ۱۳۸۶ ۸:۵۶ قֽظֽ
ارسال شده در ۳ مهر ۱۳۸۶ ۰۸:۵۶
میشود لطفا با من تماس بگيريد جناب حاجی حسين معينی؟(ورژن نهاوندی اسكروج)
ارسال شده توسط سميرا | ۳ مهر ۱۳۸۶ ۹:۵۰ قֽظֽ
ارسال شده در ۳ مهر ۱۳۸۶ ۰۹:۵۰
شرمنده مريضم هنوز.در ضمن درك مي كنم دوری از موبايل گاهی اوقات چقدر لازمه.
ارسال شده توسط شيرين ناز | ۴ مهر ۱۳۸۶ ۱:۴۱ قֽظֽ
ارسال شده در ۴ مهر ۱۳۸۶ ۰۱:۴۱
محمدرضا جان سلام
ممنون از شعر زیبایی که برام نوشتی.
البته من به خاطر مشکلی که با موبایل دارم کلا سعی کردم باهاش قطع ارتباط کنم.اصلا دوستش ندارم.ضمنا لازم به ذکر است که چند وقت پیش یکی از دوستان اونقدر اصرار و تهدید کرد که فقط فکر موبایل خریدن به ذهنم خطور کرد.فکر گناه که گناه نیست.
برای انکه کسی هم توهم نکنه که کلاس میذارم، همیشه میگم که چیزای مهمتری دارم که براشون پول مصرف کنم تا موبایل.
و یک شعر:
آن روز با تو بودم
امروز بی توام
آن روز که با تو بودم، بی تو بودم
امروز که بی توام، با توام
شاد و موفق باشی
آزاد و پایدار باد ایران و ایرانی
ارسال شده توسط پیامبر دیوانه | ۵ مهر ۱۳۸۶ ۱:۴۹ قֽظֽ
ارسال شده در ۵ مهر ۱۳۸۶ ۰۱:۴۹