« اندر احوالات عدم مقدوریت | صفحه اصلی | یک‌سال گذشت... »

لطفاْ حقیقت را پاک نکنید، لطفاْ

-الو، سلام.
-سلام، می‌دونی چی شده؟
-نه؟!
-کیمیا خودکشی کرده!
-چی؟!
-خودکشی کرده، یه بسته قرص آرام‌بخش خورده.
-الان چطوره؟ کجاست؟
-خوبه. بیمارستان امام خمینی بستریه. دکتر گفته اگه یه کم دیرتر می‌رسیده بیمارستان مردن‌اش حتمی بوده.
-می‌شه دیدش؟!
-نمی‌دونم.

این بخشی از مکالمه‌ای بود که ۱۰ روز پیش مرا مجبور کرد یک‌بار دیگر به بیمارستان امام خمینی کرمانشاه سری بزنم. بیمارستانی که بخش اورژانس و سوختگی آن در غرب کشور معروف است.
کیمیا دختر جوان، زیبا و سرحالی است که بعد از درگیری لفظی با مادرش اقدام به خودکشی کرده بود. کیمیایی که در بیمارستان امام خمینی روی تخت دراز کشیده بود، هیچ نشانی از آن دختر شلوغ و پر سر و صدا و دوست داشتنی نداشت. چشمان‌اش دیگر برق نمی‌زد.
تازه از اتاق کیمیا بیرون آمده بودم، که صدای حرکت یک آمبولانس به سمت بخش سوختگی توجه‌ام را جلب کرد. آمبولانس را با چشم دنبال کردم، بیرون آمدن یک بدن سوخته و عجله پرستاران صحنه‌ای را که چند وقت پیش از آن نوشته بودم به یادم آورد.
این واقعه خبر از خودسوزی می‌داد، فاجعه‌ای که با وجود تکرار چندین باره آن هنوز اهمیت‌اش از سوی مسئولین استان کرمانشاه درک نشده بود.
در همان حال و هوا بودم، که از سوی یکی از دوستان‌ سفارش نوشتن مطلبی اجتماعی را برای ویژه‌نامه آخر هفته روزنامه اعتماد (رویداد) گرفتم. موضوعی از این بهتر نبود. شاید این‌بار کسی تکانی بخورد از این همه تکرار مسئله‌ای که کم‌کم دارد به بحرانی در استان کرمانشاه تبدیل می‌شود.
این شد که به تکاپو افتادم برای ترجمه و جمع‌آوری اطلاعات در خصوص خودکشی و خودسوزی در جهان، ایران و کرمانشاه.
حاصل کار گزارشی شد که عنوان آنرا «صورت مساله گم شده» گذاشتم و از طریق ای‌میل فرستادم‌اش برای همان دوست عزیز.
امروز -پنج‌شنبه- آن مطلب با عنوان «زندگی با حس مرگ» به نام مستعار نسترن شوقی در ویژه‌نامه اعتماد چاپ شده است. وقتی علت را جستجو کردم گفتند به علت پاره‌ای مسائل و ملاحظات کاری بهتر دیدند که مطلب را با نام مستعاری که قرار است از این به بعد مطالب سرویس جامعه رویداد را بنویسد کار کنند. برای دیدن این مطلب اینجا کلیک کنید.
گویی اصلا مهم نیست که یک نفر چقدر دردسر کشیده برای ترجمه و جمع‌اوری اطلاعاتی که شاید دانشگاه علوم پزشکی کرمانشاه هم آنها را به این ترتیب گردآوری نکرده باشد.
نمی‌دانم چه بگویم جز تاسف، برای تمام روزنامه‌نگارانی که حتی حقوق معنوی‌شان با تصمیم مقامات مسئول نشریه به راحتی پایمال می‌شود.

برای دریافت متن PDF این گزارش کلیک کنید. دریافت فایل
اگر با متن PDF مشکل دارید، برای دریافت متن در محیط Word این گزارش کلیک کنید. دریافت فایل

نمی‌دانم بازخورد این گزارش در ویژه‌نامه یک نشریه سراسری که معمولاْ یک روز دیر به کرمانشاه می‌رسد و گاهی هم اصلاْ نمی‌رسد چگونه است؛ برای همین این گزارش را در چند شماره آینده هفته‌نامه نقدحال چاپ می‌کنم. شاید باعثی شد برای پیدا کردن صورت مساله گم شده این بحران استانی، توسط مسئولین ذیربط.

m.gif

نظرات (۷)

من هنوز منتظرم ها!

واقعاً كه! حداقل می‌تونستن قبل از انجام اين‌كار به عنوان نويسنده مطلب باهاتون هماهنگ كنن.
واقعاً عدم پايبندی مطبوعات ما به حقوق نويسنده و يا منبع اخبار و... جای تاسف داره.
ولی به هر حال اين گزارشت هم مثل هميشه خواندنی بود.

محمدرضای عزیز سلام
نمی‌دانم چه‌قدر باید برای این مصلحت‌اندیشی‌ها تاسف بخوریم. نفرین به این روزگار سیاه. نه. نفرین به آنان که سیاهش کردند.
تا مگر شیشه‌ی این کاخ به هم درشکند
تا مگر ولوله افتد به دل قصر سکوت
دست در حسرت سنگ
سنگ در آرزوی پرواز است

شاد و موفق باشی
آزاد و پایدار باد ایران و ایرانی

فك ميكنی جای ديگه جور ديگه ای يه؟!

با درود
از حضور پرمهرتون در هم آوا و نظرات دلگرم کنندتون سپاسگزارم. به خاطر لینک هم ممنون و امیدوارم لایق محبتتون باشم. من هم با اجازتون وبلاگ پرمحتواتون رو لینک کردم. خط خط نوشتتون دردناک و البته گویای هر آنچه هست که امروز در میهنمون میگذره و شاید خیلی بی تفاوت از کنار اون میگذرن. فقط میتونم بگم قلمتون پرتوان باد. منتظر نظرات آموزندتون هستم. پیروز باشید

رضا عظيمي:

سلام
من دلم مي خواست (ويكم هم هنوز مي خواد ) خودمو بكشم... مي دونم كار درستي نيست ولي سعي كنين تا اونجايي كه مي تونين كسي رو كه اين كارو كرده يا مي خواد اين كار رو بكنه رو سرزنش نكنين...بعضي وقت ها تحمل تنها كاريه كه نميشه انجام داد.چون تجربشو داشتم مي گم.
شاد و سربلند باشيد.

سلام دوستم
يه خيلی تشكر بابت مهمان نوازی و قتی كه اين دو روز گذاشتی.

در مورد مطلبت هم چيزی نمی‌توانم گفت جز...

ارسال نظر

(اجازه بدهید نظر شما را پیش از بقیه خود من بخوانم. از صبر شما متشکرم.)

درباره

نت‌هشتم گفتنی‌هایی است که احتمالا بسیاری آنرا می‌دانند، ولی شهامت ابراز آنرا حتی برای خودشان هم ندارند.

ارسال قبلی این وبلاگ اندر احوالات عدم مقدوریت بوده است.

ارسال بعدی این وبلاگ یک‌سال گذشت... است.

در صفحه اصلی وبلاگ و یا با دیدن آرشیو می توانید موارد خیلی بیشتری پیدا کنید.


صفحه اصلی سایت
پيوندها
مووبیل تایپ
گزارشگران بدون مرز
انجمن صنفي روزنامه‌نگاران
انجمن فيزيك
كانون پژوهشگران فلسفه و حكمت
ایران پرس
کانون نویسندگان ایران
مسعود بهنود
سید ابراهیم نبوی
سید ابراهیم نبوی (وبلاگ)
نیک آهنگ کوثر
شیرین عبادی
عمادالدین باقی
مسیح علی‌نژاد
سید مصطفی تاج زاده
عباس عبدی
عباس معروفی
عطاالله مهاجرانی و جمیله کدیور
سید محمد خاتمی
محمد علی ابطحی
احمد شاملو
هوشنگ گلشیری
دکتر احمد فردید
دکتر علی شریعتی
عبدالکریم سروش
محسن کدیور
دکتر امید مسعودی
کرمانشاه آن‌لاین
امیر بابایی
روح الله باقرآبادی
افشین شورجه
سجاد سليماني
سمیرا قیاسی
عادل سلیمانی
مهرداد حمزه
روح انگیز دولتشاهی
حنیف مزروعی
سهیل (بند۲۰۹)
علی (همین جا روی زمین)
تورج (مشق های من)
امید توسلی (دریغا انسان...)
میرا
بابک
شیرین ناز (پابرهنه در بهشت)
دیدگاه‌نو
علی یگانه
سجاد جلیلیان
مهدی مرادی
یوسف سیفی
پارسا فرزین
ابوذر آذران
محمد علیجانی (اسیر)
کابوک (عاطفه‌انوارفرد)
آرش روزبه
سجاد نیکنام
میثم کریم‌پور
سولماز شریفی
احسان سلگی
کامیار فلامرزی
احسان ولی‌زاده
پدرام علیزاده(فردا)
من بدون سانسور
س