«مطبوعات ركن چهارم دموكراسیاند». این جمله را هر كدام از ما بارها و بارها شنیدهایم، آنقدر كه دیگر تكرارش برایمان تهوعآور شده است، اما هنوز –حداقل در مملكت ما- هیچكس نمیخواهد قبول كند كه بخش قابل توجهی از لرزش بنای دموكراتیك، برمیگردد به عدم توجه درست به همین پایهی چهارم.
پیش از هر صحبتی باید به این موضوع پرداخت كه چه نوع مطبوعاتی میتوانند نقش ركن چهارم دموكراسی، یعنی دیدبانی سه ركن دیگر، برای مردم را برعهده گیرند؟
درخصوص اركان دموكراسی باید گفت كه این اركان اربعه عبارتند از: قانون، آزادی، انتخابات و آزادی در بیان و نظارت كه نماد آنها نیز در كشور ما، قوه مقننه، قوه قضاییه، قوه مجریه و مطبوعات است.
اما چه مطبوعاتی؟!
با این تفاسیر باید گفت وظیفه اصلی مطبوعات نظارت بر نحوه عملكرد سه قوه اجرایی و نهادهای وابسته به آنها در كشور است. حال آیا نشریاتی كه ارگان دولتی یا حزبی محسوب میشوند و هزینههای جاری خود را یا از بیتالمال و یا از بودجه حزب میگیرند، میتواند چنین نقشی را درست ایفا كنند؟! و یا در موقعیتی كه یارانههای تخصیص داده شده به نشریات بنا به نظر مدیران دولتی تعیین و پرداخت میشود، میتوان چنین انتظاری را از نشریات داشت؟!
در استان ما اوضاع به مراتب بدتر از چیزی است كه در بالا تصور شد، مطبوعات محلی و یا حتی سرپرستیهای نشریات سراسری بیتوجه به آنچه كه رسالت مطبوعاتی خوانده میشوند، بیشتر سعی میكنند در پی كسب درآمدی باشند تا بتوانند هشتشان را نُه كنند.
و خبرنگاران و مدیران نشریه هم به جای بها دادن به خبرهای كلیدی، اولویت را میگذارند با خبرهایی كه در پس آن آگهی یا رپرتاژی نهفته است و سعی مداوم میكنند تا از درج خبرهایی كه ممكن است خاطر روابط عمومی محترمی یا رئیس معظمی را اندكی مكدر كند، جداً خودداری كنند. چرایش هم روشن است از روز تابناك روشنتر.
حیات یك نشریه در استان كرمانشاه وابسته است به آگهیهای دولتی. و این امر سبب شده نشریات چه بپذیرند، چه نپذیرند ارگانی باشند برای روابط عمومیهای ادارات استان و این یعنی بیخیال اركان دموكراسی.
عدم وجود كارخانجات بزرگ و اقتصاد بیمار، استان را میتوان یكی از دلایل این امر دانست. اما اگر نخواهیم به عنوان یك روزنامهنگار شعار معروف «كی بود؟ كی بود؟ ما نبودیم» را سر بدهیم. باید گفت كه خود ما روزنامهنگاران هم مقصریم.
كدامیك از ما خبرنگاران به جز مواقعی كه خواستهایم ادارهای را بالا ببریم و یا كسی را لگدمال كنیم، رفتهایم و پای درددل مردم بیچارهی این شهر نشستهایم؟!
مردم میفهمند چه كسی دارد چه كار میكند، ولی ما خودمان زدهایم به كوچه علیچپ؛ تا خیالمان راحت باشد كه برای مردم اهمیتی ندارد. اگر قرار است برای مردم چاپ نشویم، پس دلیل صرف این همه هزینه چیست؟
دو سال پیش در نشریهای كار میكردم و بنابر اتفاق تصمیم گرفتم پای صحبت رانندههای تاكسی بنشینم. آن صحبتها بدون درنظر گرفتن مسایل حاشیهای چاپ شد و هنوز كه هنوز است رانندههای تاكسی مرا میشناسند و آن نشریه را كه حالا خیلی با آن روزها فرق كرده، میخرند، چرا كه روزی حرف دل آنها را چاپ كرد. گرچه گرهی را نگشود، اما عقدهای در دل ماندهای را وا گفت.
حالا در این وانفسای كار چاپ و انتشار نشریه در كرمانشاه، روابط عمومی استانداری كرمانشاه، جلسهای میگذارد و در آن از واحد خبر صداوسیمای مركز كرمانشاه، خبرگزاریهای ایسنا، ایرنا و فارس و نشریات ابوذر، صفیرغرب، كرمانشاه 1400، باختر و سرپرستی كیهان به عنوان رسانههایی كه بیشترین تلاش را در پوشش اخبار استانداری داشتهاند - توجه كنید پوشش اخبار استانداری- مورد تقدیر قرار میدهد و بعد هم هفتهنامه هشت صفحهای و سیاهوسفید نقدحال را به دلیل انتشار نقدهای منصفانه از عملكرد استانداری به عنوان تنها نشریه منتقد معرفی میكند.
حاصل همه این جلسهی پرطمطراق میشود لوح تقدیری با امضاء رئیس اداره روابط عمومی استانداری و اندك مبلغی كه شاید گفتن میزان آن عرضه زحمت بیخود و بردن عرض دیگران باشد. حال آیا درست است كه هر كدام از ما به عنوان اصحاب رسانه خبر را به نفع خودمان و یا به ضرر دیگران تحریف كنیم؟
اسم دیگران را از قلم بیندازیم و تنها خود را نشریهای برتر بدانیم، در حالی كه در عمل هیچكدام از المانهای یك نشریه را حداقل از نظر متخصصان امر نداریم. و یا اگر نامی از ما نبردند این انتخاب را به گونهای عنوان كنیم كه انگار هیچ عملی صورت نگرفته و اینها كه جایزه را بردهاند خود جیرهخوار استانداریاند.
ما تحمل اینكه بگویند كسی بهتر از ماست را نداریم و هیچكدام حاضر نیست برای لحظهای نیم من بشویم و مدام داد میزنیم كه من، من، من.
حال اینكه همین نحوه درج خبر نشان از آن میدهد كه ما هنوز خبر و نحوه درج خبر به عنوان اولین و اصلیترین ركن روزنامهنگاری را درست نیاموختهایم و كلی هم ادعا داریم كه ما ...
اصل اول درج كامل، صحیح و بیغرض خبر است كه نمیتوان آنرا در هیچكدام از نشریات كرمانشاه دید. چرا كه ما عادت داریم هر چیز را به هر نحو كه شده به نفع خودمان جلوه دهیم و اصلاً هم برایمان مهم نیست چه بلایی بر سر حقیقت و احیاناً حقوق مخاطبی كه ما را برای خوانده شدن انتخاب كرده میآید. ما دلمان میخواهد موضوع را اینگونه عنوان كنیم و این دلیلی میشود برای نادیده گرفتن تمام اصول حرفهای و اخلاقی؛ »نشریه مال مناست، هر طور دلام بخواهد منتشرش میكنم.« و این جمله هم میشود پایان یك صحبت كاملاً منطقی، وقتی كسی میخواهد به مدیر مسئول محترم بفهماند روش كارش در انتشار نشریه اشتباه است.
در تمام دنیا رسم بر این است كه در یك جامعه، اعضای همصنف با هم بوده و به اصطلاح هوای هم را داشته باشند، اما اینجا ما چشم دیدن هم را نداریم. و این ضعف بزرگ صنفی ما شده امكانی برای دیگران، تا گاه و بیگاه یا ملعبهاش سازند و یا از آن بهره بگیرند، تا همین راه باریكه را هم بر ما ببندند و ما جماعت هزار پاره روزنامهنگار و خبرنگار هم تا به خودمان بیاییم، كار از كار گذشته است.
نه درست كار میكنیم و نه حتی با هم وحدت داریم، آن وقت میخواهیم راهنمایی دیگران هم باشیم. هیچكدام حاضر نیستیم حتی برای منفعت خودمان هم كه شده مدتی پشت علم كسی سینه بزنیم و همه را هم دعوت میكنیم پشت علم خودمان.
هرچه هست به جرأت میتوان گفت باتوجه به فضا و رفتار موجود، فضای روزنامهنگاری استان كرمانشاه به بیماری مهلكی مبتلا شده كه هر كدام از ما به جای جستن راه چاره در فكر زخم زدن بیشتر به آنیم. گرچه باعث سرافكندگی است اما این واقعیتی است كه باید آن را قبول كرد. فقط همین.
![]()
نظرات (۱۵)
محمدرضای عزیز سلام
خسته نباشی!
نمیدانی چه قدر دلم برایت تنگ شده بود این مدت. میآمدم به سایت و میدیدم نیستی. چه خوب که آمدی. با "پریم". عالی ست همه چیز.
خوشحالم کردی!
ممنون
شاد زی مهرافزون
ارسال شده توسط پیامبر دیوانه (محمد علیجانی) | ۲ دی ۱۳۸۶ ۰:۵۰ قֽظֽ
ارسال شده در ۲ دی ۱۳۸۶ ۰۰:۵۰
راستی
پس این کیهان و جمهوری اسلامی و رسالت و یالثارات و اینها را نمیبینی؟ خوب هستند دیگر. باید فرصتی به دست آوری و آنها را بگردی تا ببینی چه قدر سوژه برای خنده در خود دارند.
تصور کن اگر قرار بود هر کس به اندازهی دانش خود حرف بزند چه سکوتی در دنیا حاکم میشد. (ناپلئون)
شاد زی مهرافزون
ارسال شده توسط پیامبر دیوانه (محمد علیجانی) | ۲ دی ۱۳۸۶ ۰:۵۳ قֽظֽ
ارسال شده در ۲ دی ۱۳۸۶ ۰۰:۵۳
سلام
فرموده بوديد
این دیگه خیلی راسته افراطیه.
نمیدانم چرا نوشتن از مباحث دينی درانحصار راست افراطی است و اگر كسی در مورد تهذيب اخلاق نوشت متهم به راست آن هم از نوع افراطی میشود
در مورد متن شما به گمانم بايد گفت :
اولا كسانی با اصل دمكراسی مشكل دارند
ثانيا با ركن چهارم آن بيگانهاند
ثالثا انتقاد از دولت و حاكميت را به سود دشمنان فرض میكنند
رابعا خود قشرفعال درخبر و خبرنگاران به دليل وارد كردن وابستگیهای جناحی در انتشار اخبار و طرح كردن گزينشی آنها شائبه عدم اصالت خبر را به وجود میآورند
دليل آخرو اصلی اينكه ما عادت نداريم مصالح جمعی را به مصلحتهای شخصی ترجيح دهيم و اين بزرگترين درد تاريخي ماست
ارسال شده توسط مهردل | ۲ دی ۱۳۸۶ ۸:۱۱ قֽظֽ
ارسال شده در ۲ دی ۱۳۸۶ ۰۸:۱۱
درود بر شما ..خوشحالم كه تو نشست حضور داشتيد .. راستش برای برگزاري مراسم به رغم محدوديت فضای سالن خبر رو روزنامهی سرمايه اعتماد و سايت و خيلي از وبلاگهای حامی كار كردند و خيلیها از طريق ایميل مطلع شدند .. در هر صورت چشم خبر میدم بعد از اين :)
در مورد دعوای آقاي مزروعی وآقاي سحر خيز هم والله ما بیتقصير بوديم.. هر دو از سخنرانان دعوت شده بودند اما آقای مزروعي به دليل جايگاه رياست و دست كم ميزبانی مراسم در انجمن حق نداشتند به سادگي آب خوردن در عين سر دادن شعار آزادی بيان و عقيده تريبون رو ببندند .. امان از اين دعواها كه هر چه میكشيم از همين ناسازگاریهاست ..
هر چه در گزارش اومد بخشهای مرتبط به موضوع بود و شايد اگر يه بخش به عنوان در حاشيه مراسم اضافه میكردم به گزارش نظر همه رو تامين میكرد
ممنون از حسن توجهت
شاد باشی و .. عاشق؟؟ :)
ارسال شده توسط آيدا | ۲ دی ۱۳۸۶ ۱۱:۴۰ قֽظֽ
ارسال شده در ۲ دی ۱۳۸۶ ۱۱:۴۰
سلام
مرسی عزيزم
هدف ما جلب رضايت دوستان است
ممنون از اينكه سر زدی
ارسال شده توسط ژورناليست | ۲ دی ۱۳۸۶ ۷:۱۰ بֽظֽ
ارسال شده در ۲ دی ۱۳۸۶ ۱۹:۱۰
هر روز صبح در آفریقا آهویی از خواب بیدار میشود که میداند باید از شیر تند تر بدود و گرنه طعمهی او میشود و شیری که میداند باید از آهو تند تر بدود تا گرسنه نماند .
مهم نیست که شیر باشی یا آهو، مهم این است که باید با طلوع آفتاب با تمام وجود شروع به دویدن کنی.
نلسون مانندلا
آقای عطایی از نظرت متشکرم و خیلی دوست دارم که طرحم عملی شود. ضمنا لازم به ذکر است که اگر در اختیار داشتی برنامه PLC رو برام بیاری (یه تماسی هم بگیر)
ارسال شده توسط کامیار فلامرزی | ۴ دی ۱۳۸۶ ۱۰:۱۱ بֽظֽ
ارسال شده در ۴ دی ۱۳۸۶ ۲۲:۱۱
سلام... یه تولده کوچولوی کوچولو تو وبلاگم هست خوشحال میشم اگه بیایی
ارسال شده توسط مهسا تنها!!! | ۶ دی ۱۳۸۶ ۲:۱۴ بֽظֽ
ارسال شده در ۶ دی ۱۳۸۶ ۱۴:۱۴
کجایی رفیق نیمه راه بیوفا؟ کجایی؟ کجایی؟
ارسال شده توسط samira | ۷ دی ۱۳۸۶ ۰:۲۴ بֽظֽ
ارسال شده در ۷ دی ۱۳۸۶ ۱۲:۲۴
عیدسعید غدیر روز اثبات حقانیت شیعه بر تمامی پیروان ولایت علی بن ابیطالب(ع) مبارک باد. به امید آنکه جز پیروان واقعی آن حضرت بوده ومورد شفاعت ایشان قرار گیریم.
به امید دیدار در آتی
مهدی[گل]
ارسال شده توسط مهدي | ۷ دی ۱۳۸۶ ۵:۴۱ بֽظֽ
ارسال شده در ۷ دی ۱۳۸۶ ۱۷:۴۱
میبینم که دائم قالب عوض میکنی!
اتفاقاً پست منم موریانهای (ببخشید! رسانهای) هست این بار
ارسال شده توسط solmaz | ۱۰ دی ۱۳۸۶ ۲:۲۶ قֽظֽ
ارسال شده در ۱۰ دی ۱۳۸۶ ۰۲:۲۶
سلام برادر خسته نباشی اوضاع احوال
ارسال شده توسط عادل | ۱۰ دی ۱۳۸۶ ۸:۵۶ بֽظֽ
ارسال شده در ۱۰ دی ۱۳۸۶ ۲۰:۵۶
سلام .
جناب عطایی در استان ما خوشبختانه یکی دو نشریه پیدا میشوند که ارزش خواندن دارند.
موفق باشید .
ارسال شده توسط محمد امامی | ۱۰ دی ۱۳۸۶ ۱۰:۳۸ بֽظֽ
ارسال شده در ۱۰ دی ۱۳۸۶ ۲۲:۳۸
[گل]خوب سال نوی میلادی رو به شما تبریک میگم[گل]
مهدی
ارسال شده توسط مهدي | ۱۰ دی ۱۳۸۶ ۱۱:۳۲ بֽظֽ
ارسال شده در ۱۰ دی ۱۳۸۶ ۲۳:۳۲
قارداش موفق اولاي
ارسال شده توسط مهدي | ۱۲ دی ۱۳۸۶ ۰:۰۸ قֽظֽ
ارسال شده در ۱۲ دی ۱۳۸۶ ۰۰:۰۸
درود
دوست خوبم امیدوارم حالتون خوب باشه و از حضور پرمهرتون در هم آوا سپاسگزارم. خیلی خیلی شرمندم که اینقدر دیر اومدم. از روز شنبه هم سعی میکنم هر روز وبلاگ رو بروز کنم و بیشتر به وبلاگتون سر بزنم تا مطالب جدیدتون رو به دیگر دوستانم هم معرفی کنم. باز هم کوتاهیم رو به بزرگیتون ببخشید. پیروز باشید
ارسال شده توسط هم آوا/سجاد نیکنام | ۱۳ دی ۱۳۸۶ ۷:۵۰ بֽظֽ
ارسال شده در ۱۳ دی ۱۳۸۶ ۱۹:۵۰