بار دیگر محرم از راه رسید، به همراه تمام خاطراتی که از سالیان کودکی برایمان به یادگار مانده، لباس سیاه، سینهزنی، نذریپزون، شمع روشن کردن، شام غریبان، بریدن قتل و الیآخر.
امّا امسال حال و هوای من با هر سال فرق میکنه، مدام یه سئوال در ذهنام بالا و پایین میپره و میخواد هرطور شده حواسِ من رو به خودش جلب کنه.
ما شیعیان هزار ساله که عادت کردیم به عزاداری برای امام حسین. ما واقعاْ فقط به عزاداری عادت کردهایم، سعی نمیکنیم چیزی از هدف امام بفهمیم و تنها میدانیم که باید بر سر و سینه کوبید برای حسینی که ۱۳۶۸ سال پیش تشنهلب در کربلا سر بریده شد.
چند وقت پیش وقتی وارد دفتر هفتهنامه شدم، با یک سئوال پذیرایی شدم، یک سئوال عجیب، که وادارم کرد به فکر کردن، نمیشد بیمهابا به آب زد، باید سنجیده و دقیق جواب میداد. برای من که همیشه معتقدم یا نباید حرفی را زد و یا باید تا آخر روی آن بود جواب این سئوال خیلی سخت بود؛ «اگر در زمان امام حسین بودی، برای کدام سپاه شمشیر میزدی؟!»
در یک آن شروع کردم به مرور سوابق دینی و خانوادگی سپاهیان یزید، که امروز در هر کوی و برزن لعنتشان میکنند، یکی خالهاش همسر علی(ع) بود و مادر عباس، یکی حافظ قرآن بود و پسر سعد وقاصی که پیامبر خدا درباره او فرمود: «پدر و مادرم به فدای شمشیرت یا سعد»، یکی صحابه پیامبر بود، دیگری آنقدر نماز خوانده بود دست و پیشانی و زانوهایش پینه بسته بود و الیآخر.
عدهای دیگر هم در سپاه امام بودند و چون کار سخت آمد بگریختند، در میان آنها هم کم نبودند یاران پیامبر و علی.
این طرف من بودم با سابقهای که از خود داشتم، آیا به سابقهی ایمانم میتوانستم تکیه کنم؟! بیشک نه ایمان من از بسیاری از یاران عمر بن سعد بیشتر بود و نه امامی یا رسولی را درک کرده بودم. پس به اعتبار کدام چیز باید خود را برتر میدانستم؟!
جواب را چند بار زیر زبانام زمزمه کردم و بالاخره به بیرون دادم:«یا به کربلا نمیرفتم یا میگریختم، البته اگر در سپاه عمر سعد حاضر نمیشدم.»
میدانستم که بعید نیست من هم فریفتهی مال و منصب و مقام دنیایی شوم، در دلام هم هوای یاری حسین داشتم، امّا مردد بودم در جواب.
امروز چندین هفته است که این سئوال را مدام در ذهن مرور میکنم و هر بار به این میاندیشم که در کدام سپاه بودم؟!
رفتار امروز هر کدام از ما پاسخ روشنی است به این سئوال؛ نمیدانم آیا شما هم مثل من باور دارید که هر روز دارند اما حسین را در مسلخ تشنه لب سر میبرند؟! مگر امام حسین همان حقیقتی نیست که دارد زیر چکمههای خونین جان میدهد؟!
قضاوت امروز ما برای اتفاقی که بیش از ۱۳ قرن از آن میگذرد کار راحتی است، امّا شاید بد نباشد که یک لحظه به این بیاندیشیم که امروز، هم امام حسین هست و هم شمر و این وسط ما ماندهایم به انتخاب.
برای حسینی سینه میزنیم و ساعتی بعد به تیز کردن خنجر شمر همت میگماریم.
قاتل حسین را لعنت میکنیم و لحظهای بعد کمر به کشتن حسین میبندیم.
خولی را دشنام میدهیم و بعد در پی سر بریدهای میگردیم برای انعام.
بر سر بریدهی یاران حسین میگرییم و به نظاره مینشینیم سرهای بریدهای را که هر روز در شهر میگردانند.
یک جمله از اسپینوزا چندی است شده جواب تمام بیقراریهای دل من برای کربوبلا «اشک نریزید، برنیاشوبید، بفهمید».
و من امروز نشستهام به فکر، اگر امروز حسین بود کدام جانب را میگرفت، و اگر عباس بود علم کدام دسته را برمیداشت، و گر زینب بود پیامدار کدان قیام میشد؟!؟!
فقط همین.
نظرات (۸)
salam
mamnon ke be webe man sar zadi
rasty adrese webe mano az koja peida kardi?
in shabha maro az doaye kheiret darigh nakon
movafagh bashy
ارسال شده توسط farshad | ۲۸ دی ۱۳۸۶ ۲:۰۷ قֽظֽ
ارسال شده در ۲۸ دی ۱۳۸۶ ۰۲:۰۷
«اشک نریزید، برنیاشوبید، بفهمید».
سلام
اين قدر خوب كه گفتي كه هر چه بگويم بیانصافي میشود ... حرف دل من به قلم تو جاری شد و اشك تو از چشمان من...
صداقت كلامتان جاويد!
راستي كه كدام سپاه ...هر چند كه بیانديشهای پاسخ بر زبانمان میآيد...
ارسال شده توسط shina | ۲۸ دی ۱۳۸۶ ۶:۴۴ قֽظֽ
ارسال شده در ۲۸ دی ۱۳۸۶ ۰۶:۴۴
سلام
مطلبتون خیلی بحث برانگیز بود ... اونایی که روبروی امام ایستادند فکر نمیکردند که ملحدند. برا این ایستادند چون اونقدراز ایمانشون مطمئن بودن که خلافت مسلمین رو حق خودشون میدونستند ...
مثل خیلی از ماهایی که زیادی به ایمان و چند رکعت نمازمون مغروریم ...
این سوالاتی که شما مطرح کردید تو ذهن من هم بود ...
موفق باشید و در پناه حق...
ارسال شده توسط رها | ۲۸ دی ۱۳۸۶ ۱۰:۴۷ قֽظֽ
ارسال شده در ۲۸ دی ۱۳۸۶ ۱۰:۴۷
سلام
از تاخیرم معذرت می خواهم
مطلب بسیارخوبی بود و ظرایف تاریخی را که منجر به عدم شناخت مردم از حقیقت شد را یادآوری کردید آنچه مسلم است در اتفاقات تاریخی گروهی از شخصیتهای شاخص به دلیل انتخاب غلط خود که از روی آگاهی و به منظور بهرهبرداری بیشتر از دنیای کثیف مادی است مردم حقیقت جو را به خطا هدایت میکنند
آنچه تصویر کردید در فتنههای قبل از ظهور نیز دیده خواهد شد و انتخاب مسیر درست سخت و مشکل خواهد بود برای آنروز خود را آماده کنیم
واقعا استفاده کردم ممنون
ارسال شده توسط ناشناس | ۲۸ دی ۱۳۸۶ ۱۱:۲۶ قֽظֽ
ارسال شده در ۲۸ دی ۱۳۸۶ ۱۱:۲۶
همشو خوندم خيلی خوب بود
پس بيا حسينی زندگی كنيم
حسينی بميريم
ارسال شده توسط مهرداد | ۳۰ دی ۱۳۸۶ ۰:۵۸ بֽظֽ
ارسال شده در ۳۰ دی ۱۳۸۶ ۱۲:۵۸
salam khob agar ghiyr az in bodim keh vazae ma in nabod
ارسال شده توسط navid | ۱ بهمن ۱۳۸۶ ۷:۱۸ قֽظֽ
ارسال شده در ۱ بهمن ۱۳۸۶ ۰۷:۱۸
سلام
این کامنت از بنده بود که گویا اسم و آدرس فراموش شده ضمنا در مطلب عاشورای خود به ادرس لینک دادم که برخلاف معمول بی اطلاع بوده از این بابت نیز عذر خواهی می کنم
سلام
از تاخیرم معذرت می خواهم
مطلب بسیارخوبی بود و ظرایف تاریخی را که منجر به عدم شناخت مردم از حقیقت شد را یادآوری کردید آنچه مسلم است در اتفاقات تاریخی گروهی از شخصیتهای شاخص به دلیل انتخاب غلط خود که از روی آگاهی و به منظور بهرهبرداری بیشتر از دنیای کثیف مادی است مردم حقیقت جو را به خطا هدایت میکنند
آنچه تصویر کردید در فتنههای قبل از ظهور نیز دیده خواهد شد و انتخاب مسیر درست سخت و مشکل خواهد بود برای آنروز خود را آماده کنیم
واقعا استفاده کردم ممنون
ارسال شده توسط مهردل | ۱۸ بهمن ۱۳۸۶ ۳:۳۲ قֽظֽ
ارسال شده در ۱۸ بهمن ۱۳۸۶ ۰۳:۳۲
سلام
مطلبتون خیلی بحث برانگیز بود ... اونایی که روبروی امام ایستادند فکر نمیکردند که ملحدند. برا این ایستادند چون اونقدراز ایمانشون مطمئن بودن که خلافت مسلمین رو حق خودشون میدونستند ...
مثل خیلی از ماهایی که زیادی به ایمان و چند رکعت نمازمون مغروریم ...
ارسال شده توسط پیشنهاد پیشنهاد | ۳۰ فروردین ۱۳۸۷ ۴:۰۳ قֽظֽ
ارسال شده در ۳۰ فروردین ۱۳۸۷ ۰۴:۰۳