چقدر میشود تحمل خبرهای بد را داشت؟!
دیگر دارد باور میشود که بهترین راه آن است که بروم در جایی به دور از همه وسایل ارتباط جمعی زندگی کنم.
تلویزیون خبر از مرگ میدهد.
روزنامه از نبود آزادی بیان منتشر نمیشود.
مجله آنقدر خودسانسوری کرده که از خریدناش پشیمان میشوی.
رادیو آنقدر برنامه پر سر و صدای بیخود پخش می کند که سر درد میگیری.
تلفنات که زنگ میزند خبراز دوری و جدایی است.
SMS که میرسد از زندانی شدن یکی دیگر خبر میدهد.
وبگردی که میکنی، پرپر شدن گل دیگری از باغ ایران را بر سرت میکوبند.
دارم دیوانه میشوم.
یک نفر پیدا بشود و فقط به من این نوید را بدهد که در خوابام و این خواب شوم بالاخره به پایان میرسد.
در هجوم این همه بیداد آنقدر حقیر شدهام که حتی این امید واهی هم دلام را خوش میکند و بهانهای میشود برای ادامه دادنام.
امروز خبردار شدم که ابراهیم لطفاللهی دانشجوی سنندجی در بازداشتگاه در گذشت.
فکر نمیکنم وقتی در جایی کسی را به خاطر عقیدهاش زندانی میکنند، بتوان در نقطههای دیگر احساس آزادی کرد.
اخبار تکمیلی را در خبرنامه امیرکبیر و اخبار گویا بخوانید.
معلوم نیست شاید هم همین روزها رفتم به نقطهای کور که در دسترس هیچ خبر بدی نباشم؛ و در آنجا خودم را گول زدم که چون خبری نمیرسد، پس هیچ اتفاق بدی هم در کار نیست.
نظرات (۲)
بهترين راهش اين است كه بروی عاشق بشوی كه از خيال دنيا و هر چه در آن است برهی!
شايد هم شده باشی كسي چه میداند؟!
ارسال شده توسط سميرا | ۳ بهمن ۱۳۸۶ ۸:۱۹ قֽظֽ
ارسال شده در ۳ بهمن ۱۳۸۶ ۰۸:۱۹
كجايي تو ؟ خبري بده از خودت نگرانتم
ارسال شده توسط سميرا | ۲۷ بهمن ۱۳۸۶ ۹:۵۸ قֽظֽ
ارسال شده در ۲۷ بهمن ۱۳۸۶ ۰۹:۵۸