« تغییر مدیریتی در استان | صفحه اصلی | حق من بیچاره »

چرا...؟!

دل‌ام چیزهای عجیب و غریب می‌خواهد، چیزهای مبهم و موهوم. دل‌ام می‌خواهد یك ریز تخمه بشكنم؛ دل‌ام چای می‌خواهد؛ دل‌ام می‌خواهد یك لیوان بزرگ قهوه تلخ و غلیظ را یك‌جا سر بكشم.
دل‌ام می‌خواهد یك كسی بیاید، كسی كه هنوز رنگ روز-مرگی نگرفته بیاید و به حرف‌هایم گوش كند و با من حرف بزند، بماند و نرود، تا هر وقت دل‌ام از روزمرگی‌ها گرفت به او نگاه كنم و ایمان‌ام محكم شود كه هنوز كسی هست كه آدمیت خود را به حكایت هر روزه زندگی نفروخته است.
دل‌ام می‌خواهد بروم استخر و روی آب شناور شوم. دل‌ام می‌خواهد برم در جكوزی آب گرم آنقدر بمانم كه تمام بدن‌ام به آن عادت كند،‌ بعد بیرون بیایم و بلافاصله بپرم درون جكوزی آب سرد، تا تمام سلول‌های بدن‌ام مورمور شود.

دل‌ام می‌خواهد بروم زیر دوش حمام خانه‌یمان كه شیرش خراب است و آب‌اش هم زود یخ می‌كند و زیر آب سرد تمام موهایم را از ته كوتاه كنم و بعد كه حداقل از نظر قیافه عوض شدم بروم روی تخت‌خواب دراز شوم و هنوز چند خطی نخوانده خواب‌ام ببرد. چرا خواب‌ام نمی‌برد، چرا؟!
می‌تراود مهتاب
می‌درخشد شب‌تاب،
نیست یك دم شكند خواب به چشم كس و لیك
غم این خفته چند
خواب در چشم ترم می‌شكند.
نگران با من استاده سحر
صبح می‌خواهد از من
كز مبارك دم او آورم این قوم به‌جان باخته را بلكه خبر
در جگر لیكن خاری
از ره این سفرم می‌شكند.
نازك آرای تن ساق گلی
كه به جان كشتم
و به جان دادمش آب
ای دریغا! به برم می‌شكند
دست‌ها می‌سایم
تا دری بگشایم
بر عبث می‌پایم
كه به در كس آید
در و دیوار بهم ریخته‌شان
بر سرم می‌شكند.
چرا همه چیز اینقدر عوضی است؟ چرا اینقدر گه شده‌ام؟! چرا همه چیز اینقدر مزخرف و كسل كننده است؟! چرا هیچ چیز عوض نمی‌شود؟! چرا هیچ‌كس نمی‌آید در بزند و مرا از این روز-مرگی بكشد بیرون؟! چرا ...؟!


m.gif

نظرات (۲۵)

آزاد کرمانشاهی:

آفرین به شما چه سانسور جالبی به این می‌گن سانسور مدرن درکمال ادب واحترام؟؟
به هرصورت اول آنکه ما ایرانیان به سانسور عادت داریم اصلا بدون سانسور زندگی نمی‌توانیم کنیم خودم هم از این امر بری نمی‌دانم؟
اصلا بدون سانسور یه چیزی کم داریم!!؟؟
اما از نوشته شما جالب است. متاسفانه وقتی دسترسی به آن مواردی که حق هر انسان است بخصوص جوانان! در واقعیت ممکن نباشد!؟ آدمی از طریق رویا و خیال درحال فرار از واقعیت است!؟ راه‌های خیالی و رویایی که آدمی برای گریز از تنگنا و محدودیت‌ها و ستمکشی‌ها و‌ حتئ گریزاز عالم خاکی یاری می‌دهند!؟ حالا که اصلشه نریم بزا مشقش بکنیم!؟
این مثال کردی بود. و هر کس به‌نوعی و از راهی از واقعیت در فرار است؟ یکی با عرفان یکی شعر یکی دین و یکی هم مطاله و نوشتن و غیره!؟ امیدوارم زمانی برسد که واقعیت من نوعی در حد یک واقعیت انسانی باشد و حس کنم که انسانم و احتیاج به هیچگونه غیر واقعی اندیشیدان نداشته باشم.
با امید آن روز!؟

سلام درود
بسیار زیباست
به خانه من بیا
به روزم
از همین الان دعوتید
یا علی

درود بر شما
با کلیپ‌هایی که هرگز ندیدی و واقعی هستند به روز هستم حتما به من سر بزن تا حقایق دستگیرت بشه و من رو در صورت تمایل و داشتن عقاید مشترک منو با اسم
وطن پرنده پر در خون لینک کن
مرگ بر [ ]
زنده باد ایران آزاد سکولاریسم دموکراسی

پاسخ: دوست عزیز، فکر می‌کنم، دیگر وقت زنده باد مرده باد گفتن گذشته باشد.
موفق باشی و عاشق

سلام خوبی محمد رضا.
بابا یا اون شعر رو به من بده یا نده ولی اگه بدی بد نیست. به خدا ولنتاین تموم شده
ضد حال!!!!! نه نقد حال
این چه هفته نامه‌ای که توش کار می‌کنی. متاسفم.

اولین نوشته خودم. هنوز نشونت ندادم ولی اگه تونستی نظرت روبده. مخاطب این مطلب یه پسر اروپایی ساکن ایتالیاست که مقایسه کار خودمه.(جون خودت شعر رو به من بده)

داشتن یا نداشتن، مساله این است؟
گزارشی کمدی از وضعیتی تراژدی

داشتن موضوعی مهم است، اما نه به اندازه نداشتن. گاهی اوقات ما ایرانی‌ها آرزو می‌کنیم که ‏کاش این همه چیزهای خوب را نداشتیم. ایران کشوری است بزرگ، با بیش از 1.648.195 ‏کیلومتر مربع مساحت، با 78 میلیون جمعیت، با 3000 سال تاریخ، با گاز و نفت و ثروت‌های ‏فراوان زیر زمینی، جمعیت جوان با متوسط سنی 27 سال، کشوری که هر روز خبرهایش را در ‏رسانه‌ها می‌خوانیم، با زنان تحصیلکرده، مردهای ورزشکاری که وزنه‌های سنگین بلند می‌‏کنند، با سینمایی که در جهان معروف و در ایران ممنوع است، با میلیون‌ها شاعر و تعداد کمی ‏مدیر، با صدها هزار فارغ التحصیل دانشگاهی، و خیلی چیزهای دیگر داریم که شما ندارید.‏
‏ ‏
کشوری پهناور و منظم
کشور ایران کشوری بزرگ است، از نظر جغرافیایی هم نقشه منظمی دارد، خیلی از کشورهای ‏جهان دوست دارند، کشوری به این بزرگی داشته باشند. اما برای ما ایرانیان این کشور بزرگ، ‏فقط یک دردسر است. مثل کاخی بزرگ است که ما فقط از یک اتاق آن استفاده می‌کنیم. اتاقی به ‏اسم تهران، در این اتاق انقلاب می کنیم، تلویزیون و رادیو داریم، آزادی در این اتاق وجود دارد، ‏استبداد هم برای حکومت بر ایران فقط به اداره همین اتاق نیازمند است. این کاخ بزرگ را نه می‌‏توانیم تعمیر کنیم، نه می‌توانیم خراب کنیم، نه می‌توانیم اجاره بدهیم. البته آمریکایی‌ها اخیرا ‏تصمیم گرفته‌اند که این کاخ را خراب کنند و به جای آن تعداد زیادی خانه دموکراتیک کوچک ‏بسازند، ما هم مخالفت چندانی با آنها نداریم، فقط معتقدیم بهتر است اول آپارتمان نیمه کاره ‏افغانستان و عراق را تمام کنند و بعد به طرف ما بیایند. ‏

تاریخی کهن و بسیار طولانی
ما سه هزار سال تاریخ داریم، البته شما ایتالیایی‌ها هم تاریخی کهن دارید، اما در ایران ما نمی‌‏توانیم به این تاریخ افتخار کنیم، چون وقتی می‌خواهیم به گذشته افتخار کنیم، از وضع حال‌مان ‏خجالت می‌کشیم. به نظر می‌آید تاریخ ما دارد رو به عقب می‌رود، به همین دلیل ما همیشه برای ‏پیشرفت کردن باید به جای رفتن به آینده به گذشته برویم، حتی در بسیاری از موارد ما مجبوریم ‏برای اینکه بدتر نشویم بایستیم، چون تاریخ‌مان نشان می‌دهد که اگر جلو برویم به وضع بدتری ‏می‌رسیم. ‏

جمعیت فراوان و جوان
حتما شما اروپایی‌ها می دانید که جمعیت ایران بسیار جوان است و برای این که چنین جمعیت ‏جوانی داریم، ممکن است فکر کنید قدرت زیادی داریم. حتی رئیس جمهورمان پیشنهاد کرده بود، ‏حالا که جمعیت ما جوان است، پس کاری کنیم که جمعیت ایران دو برابر یا حتی سه برابر شود. ‏البته او فکر کرده بود، در همین چهارسال که او رئیس جمهور است، جمعیت سه برابر می‌شود. به ‏نظر می‌رسید او دوست دارد رئیس جمهور یک کشور دویست میلیون نفری باشد. البته احمدی‏نژاد فکر می‌کرد می‌شود کاری کرد که همه مردم در سن بیست سالگی به دنیا می‌آیند و از این ‏طریق ما یک کشور دویست میلیونی با یک ارتش صدمیلیونی بشویم، ولی متاسفانه بچه‌های ما تا ‏وقتی هجده سال از تولدشان نگذشته باشد هجده‌ساله نمی‌شوند. به همین دلیل رئیس جمهور بعد از ‏یک ماه از دوبرابر شدن جمعیت منصرف شد و تصمیم گرفت به جای آن یهودیان اسرائیل را به ‏آلاسکا بفرستد. اما بعدا تصمیم او عوض شد و به جای آن تصیمم گرفت انرژی هسته‌ای تولید کند. ‏البته وقتی جمعیت کشور زیاد جوان باشد، رئیس جمهور هم هر هفته تصمیم‌اش را تغییر می‌دهد. ‏شاید مهم‌ترین فایده جمعیت جوان ایران این است که دولت باید به جای اینکه به فکر حل مشکل ‏بیکاری این جوانان باشد، برای تفریح آنان فکری بکند. جمعیت کشور ما چون جوان است، تعداد ‏بیکاران ما هر روز زیاد تر می‌شود. البته دولت ما هم دائما به فکر حل مشکلات ونزوئلا، کوبا، ‏آمریکا و اروپاست. به همین دلیل جوانان کشور دائما دنبال کار می‌گردند، گاهی اوقات یک جوان ‏بیکار، بیش از هشت ساعت در روز دنبال کار می‌گردد. برای همین قرار است اتحادیه‌هایی ‏تشکیل شود تا از این حق که جوانان فقط روزی هشت ساعت حق دارند بیکار باشند، دفاع کند. این ‏یکی از مشکلات مهم کشور ماست. به ما حق بدهید، وقتی جوانان ما روزی هشت ساعت دنبال ‏کار می‌گردند، اینقدر خسته می‌شوند که نیاز به تفریح دارند. خوشبختانه تفریح کردن در ایران ‏دست بخش خصوصی است؛ تفریحاتی مثل رقص، پارتی رفتن، مشروب خوردن، سینما، موسیقی ‏راک و پاپ، قاچاق است و به همین دلیل قاچاقچیان چون دولتی نیستند، کارشان را خوب انجام می‌‏دهند. البته مشکل اقتصادی در ایران کمتر از اروپاست، شما برای پول درآوردن باید کار کنید، در ‏حالی که ما نفت داریم و نیازی به کار کردن نداریم، بنا براین مشکل اصلی جوانان ما تفریح است ‏و چنانکه گفتم بخش قاچاق به عنوان مهم‌ترین بخش اقتصادی کارش را بخوبی انجام می‌دهد.‏

نفت و ثروت‌های زیر زمینی
یکی دیگر از چیزهایی که ما زیاد داریم و شما ندارید، نفت است، البته ما گاز هم داریم که چون ‏آن را لازم نداریم، گازمان را به روس‌ها می‌دهیم و به جای آن تصمیم داریم، انرژی هسته‌ای ‏تولید کنیم که در آینده به جای به هدر دادن پول نفت، بتوانیم مدتی هم انرژی هسته‌ای را به هدر ‏بدهیم. دولت ایران، با سایر دولت‌ها از نظر اقتصادی تفاوت زیادی دارد. مثلا در همه کشورها، ‏وقتی درآمد کشور اضافه می‌شود، ثروتمندان زیاد می‌شوند، اما در کشور ما وقتی درآمد کشور ‏در دوره احمدی‌نژاد دوبرابر شد، تعداد فقرای‌مان هم دوبرابر شد، در عوض دوستان خارجی ‏رئیس جمهور مثل آقای چاوز، پوتین، حسن نصرالله و فیدل کاسترو زیاد شدند. نفت در کشور ما ‏موضوع بسیار مهمی است، بگذارید مثال بزنم، مثلا در ایتالیا برای اینکه درآمد سرانه دوبرابر ‏شود، دولت باید بیست سال کار کند، اما در کشور ما رئیس جمهور این کار را در عرض یک سال ‏براحتی انجام می‌دهد. فقط لازم است یک سال جلوی دهان او را ول کنید، او هر بار که دهانش را ‏باز می‌کند، قیمت نفت ده درصد بالا می‌رود. فعلا قیمت نفت نزدیک صد دلار است، ممکن است ‏در همین یکی دو ساعت آینده به 110 دلار رسیده باشد. مطمئنم اگر او دو ماه دیگر حرف بزند، ‏قیمت نفت به دویست دلار می‌رسد. لابد فکر می‌کنید که افزایش درآمد نفتی ممکن است حکومت ‏و دولت را نابود کند، بله، همین طور است. ما هم همین طور فکر می‌کنیم، ولی او این فکر را ‏نمی‌کند. در ایران ما نفت داریم، به همین دلیل دولت ما پولدار است، و چون دولت ما پولدار ‏است، قدرت هم دارد، چون قدرت دارد، مردم قدرت ندارند و چون مردم قدرت ندارند، دولت هر ‏کاری بخواهد می‌کند. اما مردم ما هیچ وقت تفاوت یک دولت ناتوان و یک دولت قدرتمند را از ‏نظر اقتصادی را نمی‌فهمند، چون در هر حال فرقی نمی‌کند. در هر حال ضعیف‌ترین دولت هم ‏همیشه می‌تواند نفت را بفروشد و پول دربیاورد. و مهم‌ترین نکته اینکه هر دولتی که طرفدار ‏امنیت اقتصادی باشد، درآمدش کم می‌شود، چون با ایجاد امنیت اقتصادی ده درصد به تولید کشور ‏اضافه می‌شود، اما 50 درصد از قیمت نفت کم می‌شود. ‏

ما در صدر خبرها هستیم‏
شاید تا سه سال قبل بسیاری از ایرانیان، از اینکه نام ایران در هفته حداکثر یکی دو بار در رسانه‌های مهم دنیا برده می‌شود، بسیار غمگین بودند. ما هم مثل بسیاری از ملت‌های جهان، دوست ‏داریم مردم جهان از کشورمان حرف بزنند، تصویر ایران را نشان بدهند و نام ایران را در خبرها ‏بیاورند. از پانزده سال قبل تا سه سال پیش، فقط فوتبال و سینما باعث مطرح شدن نام ایران می‌شد، ولی در سه سال گذشته، همه مردم جهان ایران را می‌شناسند. آنها فکر می‌کنند رهبر ایران ‏احمدی‌نژاد است، پایتخت ایران نطنز است، مهم‌ترین تولید ایران اورانیوم است و این کشور سه ‏سال قبل بوجود آمده است. در سال گذشته رئیس‌جمهور جذاب و زیبای ایران که دیدن تصویرش ‏را برای اطفال توصیه نمی‌کنم، حتی از جرج بوش هم معروف‌تر شد، با وجود اینکه هر دو به ‏یک اندازه باهوش‌اند. مجله تایم برای اینکه احمدی‌نژاد را به عنوان مرد سال انتخاب نکند، ‏مجبور شد «شما» را انتخاب کند. در این سه سال مردم جهان در اینترنت حافظ، خیام، رهبر ‏ایران و خانواده شاه سابق ایران را کمتر از احمدی‌نژاد سرچ می‌کنند. خاتمی و هاشمی ‏رفسنجانی و حتی برلوسکونی هم کمتر از احمدی‌نژاد در اینترنت جستجو می‌شوند. البته این ‏شهرت زیاد به سود ما نیست، او کمی شبیه پاریس هیلتون است، هر وقت اسمش را می‌شنویم یک ‏رسوایی جدید ایجاد شده است. هر وقت نام احمدی‌نژاد یا تصویر او پخش می‌شود، ما یک ‏دردسر تازه پیدا می‌کنیم. گاهی مردم ما می‌گویند: چقدر خوب بود زمانی که کسی از ایران ‏حرف نمی‌زد. البته در بسیاری از کشورهای دنیا کسانی هستند که احمدی‌نژاد را دوست دارند و ‏حتی تمایل دارند او رئیس‌جمهورشان بشود، ما بارها از آنها خواست‌ایم که او را به کشور ‏خودشات ببرند، اما آنها به این درخواست ما پاسخ نمی‌دهند. رئیس‌جمهور ایران، طرفدار ‏دموکراسی در آمریکاست، دانشجویان فرانسوی را دوست دارد، به زنان عربستان سعودی احترام ‏می‌گذارد، دوست دارد انتخابات آزاد در اسرائیل و آمریکا برگزار کند، از خبرنگاران خارجی ‏خوشش می‌آید و با سانسور در انگلیس مخالف است، اما از مطبوعات، زنان، جوانان، دمکراسی، ‏انتخابات، دانشجویان و خبرنگاران در ایران خوشش نمی‌آید. ‏

زنان تحصیلکرده
یکی دیگر از چیزهایی که در ایران به عنوان یک کشور اسلامی در خاورمیانه زیاد داریم و همین ‏موضوع دردسر بزرگی برای ما ایجاد کرده است، زنان تحصیلکرده‌ای است که به دانشگاه می‌‏روند یا از حقوق‌شان دفاع می‌کنند یا جرایم دیگری را انجام می‌دهند، مثلا زیبا هستند. زنان ‏تحصیلکرده به جای اینکه مشکلات دولت ایران را کم کند، باعث شده است که دولت ایران مجبور ‏شود تعداد پلیس‌ها را افزایش دهد، برای زنان زندان‌های جدید و مناسب زنان تحصیلکرده بسازد ‏و حتی تولید اتومبیل و بخصوص اتوبوس را افزایش دهد، چون وقتی پلیس این زنان را دستگیر ‏می‌کند، برای انتقال آنان به زندان نیازمند افزایش تولید اتومبیل است. در حقیقت به میزانی که ‏تعداد زنان تحصیلکرده در ایران احمدی‌نژاد افزایش پیدا می‌کند، مشکل بیکاری هم کمتر می‌‏شود، چرا که دولت افرادی را به عنوان پلیس، بازجو، مامور کنترل رفت و آمد زنان، زندانبان، ‏راننده اتومبیل برای رفتن به زندان، کارگر برای تولید اتومبیل و مشاغل دیگر را استخدام می‌کند. ‏به همین دلیل است که هر چه میزان زنان تحصیلکرده ایران افزایش می‌یابد، مردان کم سواد ‏بیشتری کار پیدا می‌کنند. ‏
‏ ‏
دانشجویان و متخصصان
یکی دیگر از چیزهایی که تولید آن در سال‌های گذشته افزایش یافته است، دانشجویان باهوش و ‏متخصصان و نخبگان علمی است. شاید مقایسه ایران و کشورهای همجوارش در خاورمیانه نشان ‏بدهد که ایران تا چه حد در تولید نابغه و نخبگان رشته‌های مختلف پزشکی، مهندسی، ریاضیات، ‏فیزیک، هنر و علوم انسانی موفق بوده است. همین موضوع باعث شده است که مشکلات پزشکی ‏و مهندسی و علمی کشورهایی مثل کانادا و آمریکا کمتر شود. چرا که دانشجویان باهوش ایرانی به ‏محض اینکه متوجه می‌شوند خصوصیات علمی برجسته‌ای دارند، و مغزشان را به کار می‌اندازند، تصمیم می‌گیرند برای اینکه پیشرفت کنند، از ایران بروند. البته این باعث نمی‌شود که ‏ایران نتواند از وجود نخبگان علمی که از ایران مهاجرت می‌کنند، درآمدی کسب نکند. همین ‏نخبگان علمی باعث می‌شوند که درآمد مخابرات برای ارتباط تلفنی پدر و مادرها با فرزندان ‏باهوش‌شان افزایش پیدا کند. از طرف دیگر در زمینه سفرهای هوایی، تولید چمدان، آژانس‌های ‏تهیه بلیط، مدارس زبان انگلیسی و فرانسه و بسیاری مشاغل دیگر موفقیت‌های زیادی به دست ‏آمده است. البته این دانشجویان تا قبل از رفتن‌شان از ایران، دوره‌های خاصی را می‌گذرانند تا ‏وقتی به خارج سفر می‌کنند دل‌شان زیاد برای ایران تنگ نشود، یکی از مهم‌ترین این دوره‌ها، ‏در زندان اوین می‌گذرد. معمولا هر دانشجوی ایرانی در سال‌های اخیر حداقل یک دوره کوتاه ‏آموزشی را در اوین می‌گذراند، تا وقتی در آمریکا یا کانادا به فکر ایران افتاد، به جای اینکه به ‏زیبایی‌های طبیعت یا فرهنگ ایران فکر کند، به زندان اوین فکر کند و سعی کند هرگز پشت ‏سرش را هم نگاه نکند. ‏

انگار همه دیوانه شده‌اند
هوگو چاوز در ده سال گذشته هفت بار به ایران سفر کرده و احمدی‌نژاد در سه سالی که رئیس ‏جمهور است، سه بار به ونزوئلا رفته است. البته احمدی‌نژاد در کلمبیا گفته است که ما در ایران ‏همجنسگرا نداریم، و گرنه من شک می‌کردم که رابطه چاوز و رئیس‌جمهور ایران، فقط یک ‏رابطه سیاسی باشد. مشکل ما این است که در مدتی که احمدی‌نژاد با چاوز دوست شده است، ‏کارهایی را در ونزوئلا کرده است که در این کشور که سابقه دموکراتیک دارد، سابقه نداشت، به ‏همین دلیل ما ایرانیان احساس عذاب وجدان می‌کنیم. گاهی فکر می‌کنم مشکل ما چاوز و احمدی ‏نژاد نیستند، به نظر می‌آید همه دنیا دارد به دست کوتوله‌ها می‌افتد. آیا نابغه‌ای مثل بوش باعث ‏روی کار آمدن آدم باهوشی مثل احمدی‌نژاد شد؟ یا ماجرا برعکس بود؟ سارکوزی در فرانسه چه ‏می‌کند؟ چه شده است که پوتین در نقشی تا این حد با اهمیت ظاهر شده است؟ به نظرم می‌رسد ‏که ارتش کوتوله‌ها روز بروز دارند دنیا را تسخیر می‌کنند. ‏

نتیجه گیری
مسمانان ایرانی وقتی نمازشان را تمام می‌کنند، به طرفی که احساس می‌کنند خداوند ایستاده رو ‏می‌کنند و دعا می‌خوانند، بسیاری از آنان از خداوند می‌خواهند که زندگی بهتر، سلامت، شادی، ‏ثروت به آنها، خانواده شان و کشورشان بدهد، مدت‌هاست که ایرانیان هر چه رو به خدا دعا می‌کنند، به جای اینکه اوضاع بهتر بشود، بدتر می‌شود. من فکر می‌کنم آنها اشتباه می‌کنند، چون ‏حدس می‌زنم خداوند در جایی که آنها رو به آن دعا می‌خوانند نایستاده است و احتمالا به همین ‏دلیل است که مشکلات ما روز به روز بیشتر می‌شود، شاید در مدتی که ما داشتیم انقلاب می‌‏کردیم، یا دولت احمدی‌نژاد روی کار آمد، خداوند هم از ترس جایش را عوض کرد و به جای ‏دیگری رفت. به همین دلیل است که من هم مثل بسیاری از ایرانیان نمی‌دانم خدا کجا ایستاده است ‏تا بتوانم از او چیزی بخواهم، اگر می‌توانستم این کار را بکنم، از او می‌خواستم که نفت و گاز را ‏از ما بگیرد، نام ما را از خبرهای جهان حذف کند، زنانی بی‌سواد که با حقوق‌شان آشنا نیستند به ‏ما بدهد، این استعداد نخبگان جوان ایرانی را از ما بگیرد، کشوری بدون تاریخ، با مساحتی یک ‏دهم سرزمینی که داریم، و چمعیتی حداکثر در حدود ده میلیون به ما بدهد، شاید نداشتن به ما کمک ‏کند که خوشبخت‌تر بشویم.‏

مردم مغرب زمین انگار زیاد اهل کسل شدن نیستند، یا به اندازه ما از روزمرگی فرار نمی‌کنند یا شاید زیاد با روزمرگی برخورد ندارند یا شاید تکرار هایشان تکرار نمی‌شود یا شاید تکرارهایشان شیرین است، چیزی که مسلم است اینکه آن‌ها کمتر می‌نالند از روزگار ...اما ما....نمی‌دانم چرا!

محمد رضا جان منم حال و هوایی دارم مثل شما چرا؟ و همین سوال‌ها؟ به خدا تنها دلخوشیم به این زندگی همین گفتگو ها با دوستان خوبی مثل شماست و اندک نور امیدی در دل که شاید فردای‌های روشنی بیاید فرداهایی که در ان شما و دیگر دوستان وهموطنان نازنینم سرشار از عشق وزندگی باشید.

راستی با یه مطلب جدید به روزم.

زنده باشی به عزت وعشق دوست دوست داشتنی من.

اسفندگان،
جشن بزرگداشت زن و زمین و عشق
بر شما دوست خوبم شاد باد

سلام امروز روز دیگری است صبح شده و من سحرخیزتر از همیشه اینجا نشسته‌ام سرمای مطبوع بیرون پلک‌های خواب آلودم را از هم گشوده. امروز روز دیگری است و من دلخوشم به روزهای دیگر... تکرار بدون دردسر، بدون غم خوب است. حتی رخوت بدون غم خوب است. باید مریض شوم تا قدر سلامتی‌ام را بدانم؟ باید مرگ به سراغ یکی از عزیزانم بیاید تا قدر بودنشان را بدانم؟ باید از از کار بی کار شوم تا قدر کاری و باریکه آبی که از آن به امرار معاشمان کمک می‌کنم قطع شود تا قدر کار را بدانم؟ باید از همسرم جداشوم تا یاد روزهای خوبمان هم بیافتم؟ چرا دست گرمی که مهربانانه هر صبح به گیسویم بوسه می‌زند برایم تکرای می‌شود و فقط یاد روزهای سیاه در من می‌ماند؟ آیا من عوض شده‌ام؟
دوست من امروز روز دیگری است امیدوارم بیایی و تمام انرژیت را جمع کنی و فریاد بزنی امروز روز دیگری است و من شادم. من امروز خوبم خوب خوب
روده درازی کردم تمام انرژی اول صبحم را در این اولین قلمم که شد یک کامنت برای شما گذاشتم و حالا دیگر حسودیم می‌شود که پس خودم چی؟ برای پست اول صبحم چه بنویسم؟ اما دلم نمی‌آید این همه احساس لبخند آمیز را از اینجا پاک کنم و بچسبانم به در و دیوار آن وبلاگ عجیب و غریب...
شاد باش. خوب باش. امروز روز دیگری است.

Salam
Matlab ra khoondam...va albatte Nazar ha ke khodash khandani bood!
Fe'lan le Nazary nadaram...ya behtar begam oonghadr Harf daram ke nagooyam behtar ast. Shayad Too Weblogam Ziaad sohbat karde basham. Oonja mishe ye chizayio did.
Dar Har soorat Nazare Azade Kermanshahi behem chasbid.
..........................!

Sakhte...amma baz migooyam...
Shad bashin!

KAMRAN

سلام محمد جان به مانند همیشه زیبا بود.
"چنان با که به هر کس بتوانی بگویی مثل من رفتار کن"
"کانت"
فکر می‌کنی که چرا این روزها به شدت در حال کار برای آپلود کردن و در دسترس قرار دادن فیلم راز هستم؟
آیا این فیلم را دیده‌ای؟ زندگی مرا که عوض کرد اطمینان دارم که زندگی تورا نیز عوض خواهد کرد. باید به آموزه‌های آن به مانند من ایمان بیاوری. حتما دانلود کن و ببین و یا آدرس بده تا خودم برایت پستش کنم. دوست دارم که تورا شادتر ببینم.
خلاصه ی تمام این آموزه ها این است که به هر چیزی فکر کنی آن فکر تو به حقیقت تنبدل خواهد شد.
"به هنگام رویارویی با مشکلات نمی توان از همان سطح فکری که آن مشکلات را بوجود آورده ایم آنها را برطرف کنیم" " آلبرت انشتین"
چرا به حرف دلت گوش نمی دهی؟ با خودت دوست باش
"من در جهان یک دوست داشتم و آن خودم بودم"
"ناپلئون"
ولی تو دو دوست داری خودت و من. پس مشکلی نباید وجود داشته باشد. و مانعی بر سر اینکه فردا وقتی از خواب بلند می شوی احساس خوشبختی کنی نیست.

سلام
هنوز فصل "چرا" گفتنت به آخر نرسیده , می‌رسی به آغاز "ای کاش" و "اگر"... بعد از آن هم که معلوم است ...؛ نهایت قصه‌ی ما "آه "است و "افسوس"...!
اما تو بخند... این آدم‌ها همیشه یک پای زندگی‌شان لنگ است!

سلام برادر
عجب
دلت چه چيزهايی می‌خواهد
چيز ديگری نمی‌خواهد ؟

salam pas ta anjaie keh momken hast beh donbale khastehaye deleat boro.moatal nakon.khastehat tabii
ای دریغا! به برم می‌شكند
دست‌ها می‌سایم
تا دری بگشایم
بر عبث می‌پایم
كه به در كس آید
در و دیوار بهم ریخته‌شان
بر سرم می‌شكن.....ziba bod

بيا بگشای در بگشای دلتنگم...

دورها آوایی است
که مرا می‌خواند..


ممنون محمدرضا جان.
خاطره‌ای‌ام کردی.

شاد و موفق باشی
آزاد و پایدار باد ایران و ایرانی

سلام
من نمی‌دانم و همین درد مرا سخت می‌آزارد....
چرا و چرا و چرا و هزاران چراهایی که بهمون گفتن تعبدی قبول کنیم یا بی‌خیالش بشیم و دم نزنیم...
ولی مگه می‌شه آروم بود و خاموش....که کوه آتش به جگر دارد اگر خاموش است....

جمال:

سلام من با مطلبت به صورت اتفاقی روبرو شدم و چقدر
این متن تو برام آشنا بود
آره زبان نسل من و تو حکایت تکراری این فریادهای پایان‌ناپذیری که جوابش نه تخمه و چای نه جکوزی، شنا، گرما، سرما، تناقض
می‌تونم نظرم با شعرم به تو بگم

ای روح تو رامی‌جویم درونم
شب‌ها و روزها
نمی‌دانم کدامین شب روز آفریده شدی
اما می‌بینم بودنت و گاه نبودنت را
هر روز، هر شب، هر لحظه
در زیر پوست و استخوانم
در لا به لای انگشتانم
در اشک چشم‌هایم
در زبانم و گاه قلمم
وای آفریننده‌ی شعرهایم
همواره تو رادرآنها می‌یابم
وقلمم شعر را از زبان تو فریاد می‌زند
واکنون تو
حک شده برصفحه‌ی سپید کاغذ
قلمم را به رقص
وجسمم را به حبس
در کالبد پنهان خود کشانده‌ای


اگر وقت کردی یک سری به روحت بزن اونم مثل خودت
منتظر تا بری سراغش
فکر کنم جواب خیلی از ؟؟؟؟ هات روبده.

برو پشت در و محكم بكوب به در تا به در آيي از اين كسالت‌های مكرر.
فقط خودتی كه هوای خودت رو داری و باقي همه بهانه‌اند رفيق.

خدا یا آنکه در تنهاترین تنهاییم تنهای تنهایم گذاشت تو در تنهاترین تنهایش تنهایش نگذار
سلام مهربون خوبی ممنون که سر زدی به روزم خوشحال می‌شم بیای[گل]

سلام خوشحال می‌شم از نظرات شما بهره مند شوم.

من آپم سر بزن بای
زندگي مثل يك بازي است، مانند بند بازي. كه با اولين اشتباه با مخ بر زمين مي‌خوري و دوباره بايد از اول شروع كني. به قول بعضي‌ها از صفر. (البته اگر اين شانس وجود داشته باشد)

تا حالا فكر مي‌كردم صفر نمي‌تواند عدد دوست داشتني و خوبي باشد. اما گويا دنيا بر مدار صفر مي‌چرخد. از صفر شروع مي‌شود و به صفر ختم مي‌شود.

نگاه جالبي است! با اين سخن كه «دنيا بازي مسخره ايست كه در آن محكوم به بازي كردنيم» جور درمي‌آيد. پس بيا بازي كنيم ..

آقای احمدی‌نژاد خوش دهن هم که به شکر زیادی خوردن عادت دارن اسرائیل رو میکروب کثیف خوندن و باز تاکید کردن که باید از روی نقشه جهان محو شه.
عجیبه ها .... بابا مردک بشین سر جات به مردم کشور خودت برس چرا از .. می‌خوری ؟ هی سیخونک بزن هی انگولک کن آخرش به تو که چیزی نمی شه هزار تا سوراخ دارین که توش بچپین.
کاریکاتور روزنامه آمریکایی رو که یادتون نرفته؟ همون فاضلابی رو می‌گم که ازش سوسک‌های تروریست بیرون می‌اومدن (منظورشون از سوسک‌ها مردم ایران بدبخت بود) سید علی خان شما دستور توهین و ناسزا گفتن رو به دستمال به دستات می‌دی آخرش من و امثال من که عمری راه‌پیمایی نرفتین و تو بیت شما هم پا نذاشتیم تشبیه به سوسک کثیف می‌شیم و تروریست . چرا آخه ؟

من با مطلبی جدید در خدمت شما هستم!

سلام صبح بخیر . اینجا که فیلتر نیست . خوشحالم

ارسال نظر

(اجازه بدهید نظر شما را پیش از بقیه خود من بخوانم. از صبر شما متشکرم.)

درباره

نت‌هشتم گفتنی‌هایی است که احتمالا بسیاری آنرا می‌دانند، ولی شهامت ابراز آنرا حتی برای خودشان هم ندارند.

ارسال قبلی این وبلاگ تغییر مدیریتی در استان بوده است.

ارسال بعدی این وبلاگ حق من بیچاره است.

در صفحه اصلی وبلاگ و یا با دیدن آرشیو می توانید موارد خیلی بیشتری پیدا کنید.


صفحه اصلی سایت
پيوندها
مووبیل تایپ
گزارشگران بدون مرز
انجمن صنفي روزنامه‌نگاران
انجمن فيزيك
كانون پژوهشگران فلسفه و حكمت
ایران پرس
کانون نویسندگان ایران
مسعود بهنود
سید ابراهیم نبوی
سید ابراهیم نبوی (وبلاگ)
نیک آهنگ کوثر
شیرین عبادی
عمادالدین باقی
مسیح علی‌نژاد
سید مصطفی تاج زاده
عباس عبدی
عباس معروفی
عطاالله مهاجرانی و جمیله کدیور
سید محمد خاتمی
محمد علی ابطحی
احمد شاملو
هوشنگ گلشیری
دکتر احمد فردید
دکتر علی شریعتی
عبدالکریم سروش
محسن کدیور
دکتر امید مسعودی
کرمانشاه آن‌لاین
امیر بابایی
روح الله باقرآبادی
افشین شورجه
سجاد سليماني
سمیرا قیاسی
عادل سلیمانی
مهرداد حمزه
روح انگیز دولتشاهی
حنیف مزروعی
سهیل (بند۲۰۹)
علی (همین جا روی زمین)
تورج (مشق های من)
امید توسلی (دریغا انسان...)
میرا
بابک
شیرین ناز (پابرهنه در بهشت)
دیدگاه‌نو
علی یگانه
سجاد جلیلیان
مهدی مرادی
یوسف سیفی
پارسا فرزین
ابوذر آذران
محمد علیجانی (اسیر)
کابوک (عاطفه‌انوارفرد)
آرش روزبه
سجاد نیکنام
میثم کریم‌پور
سولماز شریفی
احسان سلگی
کامیار فلامرزی
احسان ولی‌زاده
پدرام علیزاده(فردا)
من بدون سانسور
س