« بهمن ۱۳۸۶ | صفحه اصلی

اسفند ۱۳۸۶ آرشیو

۱ اسفند ۱۳۸۶

حق من بیچاره

دبیر محترم سرویس سیاسی روزنامه اعتماد ملی
با سلام و احترام
در توضیح خبر «بازداشت سردبیر هفته‌نامه نقدحال در کرج» که در ستون زمزمه صفحه آخر (۱۶) شماره ۵۸۹ روزنامه اعتمادملی مورخ اول اسفند ۸۶ چاپ شده است. لازم به ذکر است که آقای سید محمد میرحبیبی سردبیر نقدحال نبوده و تنها مجوز انتشار یک شماره این هفته‌نامه را در استان تهران داشته‌اند و هم‌اکنون هیچ سمتی در نقدحال ندارند.
گذشته از این دلیل بازداشت ایشان هیچ ارتباطی به فعالیت مطبوعاتی‌شان در قالب هفته‌نامه نقدحال ندارد.
لذا خواهشمند است خبر مذکور را اصلاح فرمائید.
با تشکر-سردبیر
محمد رضا عطایی

این متن نامه‌ای است که امروز برای دبیر سرویس سیاسی روزنامه اعتمادملی فکس کردم، از صبح چند نفر از دوستان از طریق SMS ،E-mail و کامنت از بازداشت شدن من ابراز نگرانی کرده و یا بنده را به دروغ‌گویی درباره سمت‌ام در نقدحال محکوم کرده‌اند.
متن خبر اعتمادملی به این شرح است:
«شنیده شده که سیدمحمد میرحبیبی سردبیر هفته‌نامه «نقدحال» در شهرستان کرج توسط عوامل ناشناس بازداشت شد. گفته شده که صبح دوشنبه افرادی ناشناس با مراجعه به منزل حبیبی با اعلام اینکه از سوی شعبه دوم بازپرسی دادسرای عمومی و انقلاب شهرستان کرج حکم جلب او را دارند وی را بازداشت و به مکان نامعلومی منتقل کرده‌اند. پدر این روزنامه‌مگار نیز از بی‌نتیجه ماندن پیگیری‌ها درباره وضعیت فرزندش ابراز نگرانی کرده است.»

تحریریه نقدحال ضمن ابراز نگرانی از وضعیت این روزنامه‌نگار و درخواست آزادی وی، هرگونه ارتباط ایشان با تحریریه را تکذیب می‌کند. زیرا آنچه در کشور ما مرسوم است زدن گردن مس‌گر شوشتری به گناه آهن‌گر بلخی است. آش نخورده و دهن سوخته هم که دردش به مراتب بیشتر است.
ماجرای رابطه آقای میرحبیبی با نقدحال برمی‌گردد به ۲۳ آذر ۸۶ که قرار شد ایشان یک شماره نقدحال ویژه استان تهران را در شهر کرج منتشر کند. حال چه‌کسی ایشان را سردبیر کرده هنوز معلوم نیست.
بابا یه نفر از حقوق من بیچاره دفاع کند.

پس‌نوشت: روز شنبه مورخ ۴ اسفند، متن توضیح در ستون زمزمه‌های اعتماد ملی چاپ شد.
ضمن تشکر از سرویس سیاسی این نشریه، جهت خواندن متن توضیح اینجا کلیک کنید.

۴ اسفند ۱۳۸۶

باز خواهم گشت

از دیروز -جمعه مورخ ۳ اسفند ۸۶- صفحه اصلی نت‌هشتم به دلیل نامعلوم فیلتر شد.
برخی از دوستان با استفاده از فیلتر شکن و یا با ورود به بخش‌های دیگر سایت -وبلاگ و نت‌هشتم پریم- به سایت وارد شده‌اند.
فعلاْ در حال بررسی دلیل فیلتر شدن سایت هستم.
یه امکان که موقع گرفتن هاست روی سایت به من دادند، اینه که می‌شه با اعمال یه سری برنامه‌ها می‌شه از فیلترینگ گذشت. که دارم روی برنامه‌ی اون کار می‌کنم.

فعلاْ به علت عدم حضور در دنیای مجازی معذرت می‌خوام.

موفق باشی و عاشق

m.gif

۱۴ اسفند ۱۳۸۶

ایستاده‌ام چو شمع

بالاخره با هر زحمتی بود توانستم مشکل پیش آمده در سایت نت‌هشتم را که مانع دسترسی کاربران به مطالب سایت می‌شد را بر طرف کنم.
برگشتم و این‌بار با تجربه‌ای دیگر.
سعی کردم برنامه‌های جدید و امنیتی روی سایت نصب کنم تا دیگر با چنین مشکلاتی مواجه نشوم.

این هفته صدمین شماره هفته‌نامه نقد حال منتشر شد.
صد یعنی خیلی و به همین دلیل ما هم از خیلی قبل‌تر تصمیم گرفتیم به این مناسبت ویژه‌نامه‌ای منتشر کنیم.
قرار بود هرکدام از اعضای نشریه مطلبی در خصوص این صد شماره بنویسند، من هم مطلب «خانواده نقدحال» را در این‌باره نوشته‌ام. که در نت‌هشتم پریم آمده است.

***************************
این هفته باز هم من کرمانشاه نبودم، باید مامان را برای مراجعه به دکتر به تهران می‌بردم و چون نظر پزشک انجام آزمایش‌های متعدد بود، باید تا اتمام آزمایش‌ها و گرفتن جواب در تهران می‌ماندم؛ خوشبختانه جواب آزمایش‌ها رضایت بخش بود.

راستی کاریکاتور من هم که در بالا اضافه شده، کار دوست عزیزم محمد رسول گودینی مدیر هنری هفته‌نامه است که به مناسبت شماره ۱۰۰ کشیده است.

یک بخش دیگر هم با عنوان «نت‌هشتم در وقت اضافه» به سایت افزوده شده است. بخشی که در
آن نوشته‌هایی آمده به کودکی که زاده نشده، امّا مشغول زندگی است. اگر به داستان‌ علاقه‌ای ندارید، خواندن این بخش را توصیه نمی‌کنم.

m.gif

۱۵ اسفند ۱۳۸۶

خانواده نقدحال

نشریه از چاپخانه برمی‌گردد به دفتر. هر كس یك نسخه را تا می‌كند و در گوشه‌ای مشغول مطالعه می‌شود، طبیعی است كه قبل از هر چیزی هم به دنبال مطلب خودش می‌گردد و وقتی خیالش‌اش از كیفیت چاپ مطلب‌اش راحت شد، می‌رود به سراغ بقیه‌ی مطالب نشریه.
این اتفاقی است كه تقریبا هر هفته در دفتر هفته‌نامه نقدحال می‌افتد. معمولا اولین نسخه‌ای هم كه تا می‌شود، سهم من است، تا هم نگاهی اجمالی به آن بیاندازم و هم بعنوان نمونه كار انجام شده به مدیرمسئول نشان‌اش بدهم كه این هفته هم گذشت.

ادامه "خانواده نقدحال" »

۲۵ اسفند ۱۳۸۶

انتخابات مجلس هشتم

میدان مركزی شهر است و برای رفتن به محل كار باید بخشی از میدان را دور زد. فضای شهر به علت نزدیك شدن به عید و آغاز تبلیغات رسمی كاندیداهای انتخابات هشتمین دوره مجلس شورای اسلامی متفاوت از قبل شده است.
چند پسر جوان در گوشه‌ای از میدان مشغول توزیع زندگی‌نامه آقای مهندس .... هستند. كمی آن‌طرف‌تر پوستر قطع A5 خانم ..... كه به لطف برنامه‌های كامپیوتری متعددی چون فتوشاپ به بازیگران سینما شبیه شده را هر نسخه 100 تومان می‌فروشند. در كناری كارت ویزیت آقای دكتر ..... را پخش می‌كنند. آن‌طرف‌تر بروشور اهداف و برنامه‌های دكتر ..... به عابران داده می‌شود. در كناری صفی از كودكان برای گرفتن بادكنك‌هایی رنگی با شعارهای تبلیغاتی مهندس ........ به چشم می‌خورد.

ادامه "انتخابات مجلس هشتم" »

۲۹ اسفند ۱۳۸۶

گناه هیچ کس نیست

از دور، دل به دلم دادی
گناه هیچكدام‌مان نبود
دل هر دوی مان خوست
از دور، در دل‌ام را كوبیدی
آمدی داخل و گفتی بیرون نمی‌روم، بیرون نمی‌روم
حالا در عمق دلم پنهان شدی و
هر چه می‌کنم پیدایت نمی‌کنم تا بیرونت کنم، پیدایت نمی‌کنم
تویی که تمام سرزمین‌های عشق
به قربانی تو شهری ویران شدند
به قربانی تو
دل‌ام سرگشته‌ی دشت عاشق‌هاست و
سربلندی زندگی‌ام به نفس تو بسته است
آه و افسوس، که من و تو هرگز به هم نمی رسیم
نمی رسیم
چرا كه سرنوشت ما در سرزمینی بی نام و نشان پیوند خورده است
که هر چه برویم، اصلاً پیدایش نمی‌كنیم
چرا كه پیدا شدنی نیست

آن دورها، تو دل شکسته، نشسته ای به گریه و فریاد، از عشقی بی سرانجام
اینجا دور تر از دور، من بیچاره مانده‌ام، با دلی پر زخم و ناله و گریه‌ای همیشگی

غم‌خواری از كجا بیابم
برای ناله‌هایی‌ پر از گریه و درد
خدایا! درد دوری را تو در دل آفریدی
پس مرهم صبوری کجاست؟!
خدا! پناه عاشقان كجاست

هزاران سال گذشت
و من چشم به راهت بودم
تو از دور آمدی و آتش عشق‌ات یک‌باره تمام جانم را سوزاند
از اون روز، که در دل‌ام نشستی
هر كجا می روم با منی
به همین خاطر بی تو ناتوانم، ناتوان
تا آخرین لحظه‌ی زندگی‌ام
عشق تو خون جاری در رگ‌های من است
اما چه خاكی بر سر كنم
وقتی سرنوشت این‌گونه است كه
تو باران باشی و من بیابان،
من زمین باشم و تو آسمان
ما به هم نمی رسیم، هر کاری هم که کنیم
آ...ی خدا.

ادامه "گناه هیچ کس نیست" »

سال ۸۶ رفت

انگار همین دیروز بود که نشسته بودم در کافی‌نت ربوکاپ نهاوند و مطلبی را نوشتم با عنوان «سال ۸۶ آمد» و امروز ۲۹ اسفند ۱۳۸۶ است و کمتر از چند ساعت به آغاز سال ۱۳۸۷ مانده و این یعنی یک سال دیگر هم گذشت و باید گفت: ای عجب امروز‌ها دیروز شد.
تا امروز وقتی می‌گفتیم امسال منظورمان ۸۶ بود و از فردا ۸۶ پارسال می‌شود و ۸۷ امسال.
شاید سال معیار خوبی است برای سنجش گذر عمر آدمی، امّا من فکر نمی‌کنم معیار مناسبی هم باشد برای سنجش اعمال آدمی. زیرا یک‌سال یعنی بیش از ۳۱ میلیون ثانیه -به طور دقیق ۳۱۵۳۶۰۰۰ ثانیه- که در هر کدام از آنها ممکن اتفاقی بیفتد که تمام ماجرا را زیر و زبر کند.
وقتی به کارنامه یک‌سال گذشته‌ام می‌نگرم، آنقدر اتفاق عجیب و غریب به چشم می‌آید که خودم وحشت‌ام می‌گیرد. تصمیم گرفته‌ام در تعطیلات نوروز این اتفاقات را هر چند اجمالی بررسی کنم، امّا فکر نمی‌کنم در یکی دو پست بشود یک‌سال را خلاصه کرد.
ولی اگر بخواهم سال ۸۶ را در یک جمله خلاصه کنم، باید بگویم «سال تحول‌ها و امیدهای بی‌سرانجام.»

هر چه بود یک‌سال دیگر هم گذشت با همان حسرت چند ساله، آنقدر مصیبت اطراف‌مان را فرا گرفته که من هنوز جایی برای مبارکی عید خالی نکرده‌ام.

این هم فال امسال من که شاید در این چند وقته بیش از ۵۰ بار در فال من آمده است و امروز هم باز آمد.

دیگر ز شاخ سرو سهی بلبل صبور
گلبانگ زد که چشم بد از روی گل به دور

ای گل بشکر آن که تویی پادشاه حسن
با بلبلان بی​دل شیدا مکن غرور

از دست غیبت تو شکایت نمی​کنم
تا نیست غیبتی نبود لذت حضور

گر دیگران به عیش و طرب خرمند و شاد
ما را غم نگار بود مایه سرور

زاهد اگر به حور و قصور است امیدوار
ما را شرابخانه قصور است و یار حور

می خور به بانگ چنگ و مخور غصه ور کسی
گوید تو را که باده مخور گو هوالغفور

حافظ شکایت از غم هجران چه می​کنی
در هجر وصل باشد و در ظلمت است نور

m.gif

درباره اسفند ۱۳۸۶

این صفحه حاوی تمام نوشته هایی که به نت‌هشتم (وبلاگ) در اسفند ۱۳۸۶ ارسال شده می باشد. نوشته ها بر حسب قدیمی تر به جدید تر فهرست شده است.

آرشیو قبلی بهمن 1386 می باشد.

در صفحه اصلی و یا با دیدن آرشیو می توانید موارد خیلی بیشتری پیدا کنید.

با نیروی
مووبل تایپ